‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ آذر ۲۳, دوشنبه

چه كسي بايد فداشود؟ سخني با دلسوزان انقلاب و كشور

درهركشوري ستون هايي هستند كه حافظ تماميت و استقلال و كيان كشورند و تا آنها پابرجا هستند پايداري و ماندگاري آن جامعه و نظام تضمين شده است. خيلي مسائل و امكانات ممكن است لطمه ببيند و يا حتي از بين برود ولي مادام كه ستون هاي اصلي و پايه اي برقرار است اساس كار خدشه اي نمي بيند.

هم به دلايل اصولي و هم تجربه ميهني و جهاني خميرمايه و صاحب خانه هركشوري مردم آن هستند و دولتيان كارگزار آنها. دربرابر هر تهاجم و آسيبي آنچه كه ضامن بقاي جامعه است درصحنه بودن مردم است.

حداقل دركشورما اين امر بارها به اثبات رسيده است. رضاخان با همه قدرتش يك روز هم دربرابر متفقين دوام نياورد. چند سال بعد مصدق به پشتوانه مردمي شركت نفت انگليس را از سرچاه هاي نفت بيرون كرد. و وقتي اين پشتوانه ضعيف شد سقوط نمود.

انقلاب اسلامي 57 بارديگر نقش اين حمايت مردمي را به نمايش گذاشت. تجربه جنگ هشت ساله نيز از بارزترين نمونه هاي اين واقعيت است.

سال 1359زماني كه ارتش بعث عراق به مرزهاي حنوب و غرب كشورما هجوم آوردند و خرمشهر و ابادان درآستانه سقوط قرارگرفت و در چند كيلومتري اهواز مستقرشد، كدام نيرو بود كه بدون امكانات نظامي حركت آنان را كند كرد. درآن زمان نه ارتش و نه سپاه و نه مديريت سياسي كشور آمادگي مقابله با مهاجمان را نداشتند. در زماني كه ارتش عراق بنا داشت سه روزه خوزستان را فتح كرده و به سوي تهران حركت كند چه نيرويي در خرمشهر تخليه شده 36 روز مهاجمان را زمين گيركرد و نگذاشت خرمشهر به تصرف كامل آنها درآيد؟ با درنظرگرفتن همه نقطه ضعف هاي يك نيروي مردمي آموزش نديده و سازمان نيافته، به راستي اگر نيروهاي داوطلب بسيجي نبودند، چه اتفاقي براي اين سرزمين كهن مي افتاد؟

درطول جنگ نيز هر كجا نيروهاي رسمي نظامي نياز به پشتيبان و نيرو داشتند اين بسيج مردمي بود كه به صورتي نامحدود و گسترده آماده فداكاري و جانفشاني بود. اين نيرو در جريان دفاع شكل گرفت، رشد كرد و گسترده شد. وقتي انجام عمليات و پيشروي رزمندگان در زمين مين گذاري شده به بن بست مي خورد، چه كساني داوطلب شدند و جان خود بر طبق اخلاص نهادند و روي مين ها تكه تكه شدند تا اين كشور و اين نظام بماند؟ منطق آنان چه بود: فرد فداي ملت.

اين چنين بود كه بسيجي شد قهرمان ملي. هركس ايراني بود به جانفشاني هاي بسيجي در مقابل ارتش متجاوز بيگانه احترام مي گذاشت. حتي مخالفان انقلاب و نظام نيز بسيجي را به عنوان حافظ تماميت ارضي و استقلال كشور ارج مي گذاشتند. چنين نيرويي براي يك كشور سرمايه تاريخي به شمارمي رود. سرمايه اي كه با هزينه هنگفتي ذخيره شده است.

هيچ كشوري قهرمانان ملي خود را خرج مسائل روزمره و زودگذر نمي كند. شهيد داودكريمي خاطره اي از دوران معالجه اش در خارج كشور نقل مي كرد كه جاي تأمل داشت. مي گفت درانگيس مراسم افتتاح يا بازديدي رسمي برگزارشده بود كه مقاماتي هم در آن شركت داشتند. تشريفات مفصلي هم تدارك ديده بودند. بعد طي مراسمي با اداي احترام پيرمردي را با ويلچر از مسيري كه قالي پهن كرده بودند با تشريفات رسمي آوردند. معلوم شد اين فرد تنها بازمانده سربازان انگليسي دوران جنگ جهاني دوم است كه به اندازه مقامات عالي كشوري ارج و قرب دارد.

ايشان با دلسوزي مي گفت با توجه به اينكه ماهيت جنگ جهاني دوم با ماهيت جنگ ميهني ما كاملا" متفاوت است، ما چقدر به رزمندگان خودمان بها مي دهيم و براي آنها ارج وقرب قائليم؟

اعتبارتاريخي، اعتبار مقطعي

ما از ياد برده ايم كه براي شكل گيري نيرويي مثل بسيج چه هزينه ها و فداكاري ها شده تا ذهنيتي مثبت نسبت به آنها در جامعه ايجاد شده است. ازياد برده ايم تشكيل بسيج رزمنده با تشكيل ستاد بسيج اقتصادي كاملا" متفاوت است. اينجا با يك فرمان و مقرري بودجه مخصوص راه مي افتد و با همان فرمان هم منحل مي شود. اما براي آن يك بايد ازجان و مال و پست و مقام گذشت، شهيد داد، شيميايي شد، سال ها بدون توقع با ريه دردناك سرفه كرد تا جان داد، بي ريا عشق داشت، پاك و دريادل بود و ...به مردم خدمت كرد تا چنين نيرويي مردمي سازمان يابد. اعتبار چنين نيرويي به اعتبار يك شخص يا يك دستور يا حتي قانون نيست. اعتبار اين نيرو به خون ها و جانفشاني رادمرداني وارسته است.

دركنار اين نهاد كه سرمايه تاريخي و ثمره يك نسل فداكاري است و تكرارنشدني، نهادها يا مقامات يا افرادي هم هستند كه اعتبارشان را از دستور و حكم يك مقام، يا يك قانون، يا رأي بخشي از مردم كسب كرده اند. اعتباري كه گذرا، موقتي و تكرارشدني است. يك نماينده مجلس اعتبارش را از آراي بخشي از مردم يك شهر بدست آورده است. اعتباري كه 4 سال بيشتر دوام نخواهد داشت. همچنان كه رياست جمهور اعتبار و منزلتش را از آراي بخشي از مردم كشور گرفته است. مردمي كه چند سال بعد اين اعتبار و مقام را به ديگري واگذار مي كنند. لذا مثل شخص رئيس جمهور صدها تن پيدا مي شوند و چه بسا خيلي از وي توانمندتر بوده و مديريت بهتري داشته باشند. اما مثل نيروي بسيج شما چند نيرو در اين كشور داريد؟ مگر نه اينست كه نيروي بسيج جريان منحصر به فردي است كه جايگزين كردن آن كاري ساده نيست.

در بهترين وضعيت رئيس جمهور بيش از 8 سال نمي تواند حاكم شود. چنانچه مردمي كه او را انتخاب كرده اند از وي دلسرد شوند به كيان كشور و ثبات و استقلال آن آسيبي نمي رسد. ديگري را برمي گزينند. درحالي كه نيروي مردمي بسيج با رأي و سليقه بخشي از مردم بوجود نيامده و از ميان نمي رود. اين نيرو براساس يك ضرورت تاريخي ايجاد شده و مختص يك دوره محدود و خاص هم نيست. مادام كه مسأله دفاع از استقلال و تماميت كشور و سرزمين ضرورت و موضوعيت دارد، به نيروي مردمي بسيج نيز نياز است.

صدام و هزاردام

در سال 1360 سال دوم جنگ تضادهاي سياسي ميان مقامات بالاي كشور بالاگرفت. بني صدر با مسئولين حزب جمهوري اسلامي كه مجلس و قوه قضائيه را دراختيار داشتند درافتاد. اين تنش هاي سياسي سرانجام به جنگي خانگي و ترورهاي مسئولين رده بالاي نظام كشيده شد. انفجار هفتم تير، هشتم شهريور و ترورهاي پي درپي نگراني شديدي در ميان نيروهاي مدافع انقلاب ايجاد كرد. در جبهه هاي جنگ نيز اين مسأله مطرح شد كه درحالي كه ما در جبهه خون مي دهيم تا كشور و نظام را از تهاجم صدام حفظ كنيم، مخالفان نظام درشهرها دارند ريشه نظام و انقلاب را مي زنند. برخي گفتند اگر ما با صدام مي جنگيم در پشت جبهه هزاردام دارد پيروز مي شود. بنابراين براي حفظ مملكت بايد به پشت جبهه برگرديم و درشهرها با تروريسم مبارزه كنيم.

درهمين فضا بود كه امام خميني در يك سخنراني بر اهميت جنگ و اولويت آن تأكيد كردند و اين فضاي واكنشي قدري آرام شد.

اين رويكرد ناشي از اين اعتقاد بود كه حفظ استقلال كشور و تماميت ارضي آن در رأس اموراست و حتي اگر مسئولين امر به شهادت مي رسند باز هم اولويت تغيير نمي كند. كما اينكه در همان دوران هر بار كه يكي از مقامات نظام ترور مي شد امام بر حفظ ادامه راه تأكيد مي ورزيدند و با اين عبارات كه اگر رجايي رفت خداهست جامعه را آرام مي كردند.

همين منطق بود كه وقتي درمقابل نيروهاي رزمنده ميدان ميني خنثي نشده ظاهر مي شد، افراد زيادي داوطلب مي شدند كه با پاي خود به وسط ميدان مين گذاري بروند و خود را فداي راه و هدف كنند.

با اين وصف امروز آيا ما مجازيم چنين نيرويي را كه هزينه هنگفتي براي آن پرداخت شده است به ارزاني فداي يك مسأله گذرا و مقطعي نماييم؟ عقل و درايت سياسي چه مي گويد؟

اگر قرار باشد با فداكاري و هزينه كردن نظام و انقلاب حفظ شود چه چيز و چه كسي بايد حفظ و چه چيز فدا شود؟ آيا مقام و مسئوليتي كه امكان جايگزيني آن در كوتاه مدت هست بايد فداي پتانسيلي شود كه به درازاي يك نسل تاريخ دارد و اعتبار آن به دفاع ملي و تماميت كشور مربوط مي شود؟

يا به عكس حفظ حيثيت و اعتبار چنين نيرويي براي ثبات و استقلال كشور امري استراتژيك و حياتي است و همه مقامات و مسئولين بايد اعتبار خود را در راه آن هزينه كنند؟ به راستي كدام درايت و هوشياري سياسي رويكردي كه اين روزها عمل مي شود تأييد مي كند؟

روزنامه اعتماد، دوشنبه 23 آذر1388 با حذف برخي جملات

۱۳۸۸ آذر ۲۱, شنبه

چرا نشد؟ اندرضرورت تأمل و تعميق

اين هم يكي ازعارضه هاي فرهنگي و اجتماعي ماست كه وقتي با پديده اي مشكل پيدا مي كنيم ديگر حاضر نيستيم هيچ ارزش و نقطه مثبتي درآن ببينيم. يا وقتي نسبت به مسأله اي شيفتگي پيدا مي كنيم ديگر هيچ كاستي و نقصي در آن را نمي خواهيم بپذيريم.

اين حالت معمولا" در طول زمان حركتي آونگ گونه پيدا كرده و در يك سيكل زماني به نقطه مقابلش تبديل مي شود. درحالي كه اگر فارغ از گرايش ها و واكنش هاي گذرا مسائل را واقع بينانه بررسي كنيم به نتايج بهتري خواهيم رسيد.

درمشروطه به ضرورت قانون رسيديم، همه خوشبختي ها و آرزوهايمان را در همين "يك كلمه" قانون ديديم. گمان كرديم قانون درست كنيم همه چيز درست مي شود. پيشرفت، توسعه، آزادي، رفاه و.... همه در گرو همين يك كلمه است وبس. مجلسي برپا كرديم و قانون گذرانديم. از فرداي امضاي فرمان مشروطه به جان هم افتاديم. مشروطه خواه و مشروعه طلب درست شد، سوسياليست ها با دموكرات ها درافتادند، روزنامه چي با آن يكي و .. خلاصه هرج و مرجي شد. باز هم نشد.

15 سال بعد از انقلاب مشروطه دردوره رضاخان به اين رسيديم كه يك ابرمرد، يك قدرت مطلقه مشكل گشاي ماست. مملكت را از هرج و مرج مي رهاند، كارها را سامان مي دهد، قلداران را سرجاي خود مي نشاند و.... اما نشد. همه قوانين را زير پا گذاشتند. سرنوشت همه را يك نفر تعيين مي كرد. نمايندگان مجلس هم با صلاحديد او تعيين مي شدند. فرمان شاه جاي قانون نشست. براي دين و لباس و همه چيز مردم او تعيين تكليف مي كرد. خلاصه آنچه مي خواستيم نشد.

شهريور 20 به آزادي رسيديم. از ديكتاتوري بيزار شديم. چنان شيفته آزادي شديم كه يادمان رفت خاك وطنمان در اشغال بيگانه است. سربازان انگليس و روس در شهرهامان رژه مي رفتند و ما براي سقوط ديكتاتور پايكوبي مي كرديم. آزادي آنقدر ارج و قرب پيدا كرد كه سيدضياء عامل انگليس هم به وطن بازگشت- همان كه با كودتا ديكتاتوري را برايمان به ارمغان آورده بود. او هم به فكر بهره گيري از آزادي افتاد،‌ روزنامه منتشركرد و حزب تشكيل داد و آزادانه توطئه مي كرد.

در اين ميان به اين رسيديم كه تا استعمار انگليس هست و نفت ما را تارج مي كند به جايي نمي رسيم. از همان فضاي آزادي بهره گرفتيم و عليه انگليس و شركت نفتش به پا خاستيم. نفت مان را از چنگ اين ابرقدرت جهاني درآورديم. اما باز آزادي همان داروي دردهايمان، بلاي جانمان شد. هركس نسخه اي نوشت، هريك ديگري را متهم كرد، باز هم همان قصه هميشگي، كه "آنها افتادند به جان ما و ما افتاديم به جان هم". شد آنچه نبايد مي شد. همه آنها كه براي نجات ايران نسخه اي داشتند و به تنهايي مي خواستند كاري كارستان كنند توسط يك تن قلع و قمع شدند. سرتيپ آزموده اي دادستان شد، مصدق را دستگيركرد و محاكمه، فاطمي را اعدام، فدائيان اسلام را تيرباران، افسران حزب توده را اعدام و زنداني و ....خلاصه سه سال بعد از كودتا، ساواكي تأسيس كردند كه ديگر كسي سربرنياورد.

25 سال طول كشيد تا ملت رسيد به اين كه: بايد وحدت كلمه داشته باشد، اختلافات را كنار بگذارد، ديكتاتوري و استعمار هر دو عامل بدبختي را ازميان بردارد، حكومت فردي مشكل آفرين است، بايد حكومت قانون باشد آن هم قانوني كه خدا گفته است. قاطبه ملت به استقلال و آزادي و جمهوري اسلامي رأي دادند. سعادت دنيا و آخرتشان را درآن ديدند. برايش جان دادند، هزينه كردند و...

اكنون اين كه چه شد و چراشد، باز عده اي را به اين فكر انداخته است كه راهي ديگر جستجو كنند. شعاري ديگر سردهند و نسخه اي ديگر بپيچند.

سيرتاريخ مان نشان مي دهد ما ملتي ايستا نيستيم، اگر ضربه مي خوريم، لطمه مي بينيم از رو نمي رويم، از پا نمي نشينيم باز راه چاره مي جوييم. اين رمز پايداري ماست. اما پس از اين همه افت وخيز آيا جاي آن ندارد كه بي گدار به آب نزنيم و تجربه هاي گذشته را تكرارنكنيم؟

آيا اين همه هزينه ارزش ندارد قدري تأمل كنيم؟ واكنشي، عكس العملي و ضدي تصميم نگيريم؟ همه عوامل را درنظر بگيريم، شتابزدگي را رها كنيم، گذشته را واقعا" چراغ راه بدانيم. ما از گذشته درس نگرفته ايم. ما همواره از گذشته فراركرده ايم. در لحظات سرنوشت ساز فقط به فكر رهايي بوده ايم، به كجا چندان برايمان مهم نبوده است، رهايي به هرجا. گويي همان تلقينات صوفي منشانه كه دم را غنيمت دار بر تصميمات سياسي مان نيز غالب شده است. درحالي كه امروز ما نياز به عقلانيت، دورانديشي، جامع نگري داريم، نه احساسات، كينه ورزي، و حركت كور كه سمي مهلكند.

روزنامه اعتماد، 11 آذر 1388

هنوزديرنشده است

يكي از نوآوري هاي سياسي آقاي احمدي نژاد درعرصه سياست خارجي طرح اين مسأله بود كه در باره مسأله هولوكاست يك بازنگري و پژوهشي صورت گيرد تا حقيقت روشن شود. او به درستي جهان غرب را دربرابر اين پرسش قرارداد كه شما با ادعاي علم گرايي و آزادي فكري، چرا اجازه نمي دهيد درباره اين ماجرا كه يك واقعه تاريخي است هيچ تحقيقي صورت بگيرد. اگر شما خود به درستي و حقيقت داشتن ماجراي هولوكاست يقين داريد، بايد خود داوطلب باشيد دراين باره تحقيق شود، چرا كه سرانجام درستي باور شما اثبات خواهدشد. او حتي او جلوتر رفت و گفت در جامعه شما افراد حق دارند مقدسات ديني از جمله باورهاي مسيحي را زير سئوال ببرند و در اصالت يا حقانيت آنها تشكيك كنند، اما چطور اجازه نمي دهيد درباره ماجراي هولوكاست كسي حتي علامت سئوال بگذارد و پرسشي را طرح كند؟

واقعيت هم اين است كه نفوذ اسرائيل در جهان غرب اجازه كمترين ترديد را در اين مسأله نمي دهد. آنها تنها پاسخي كه به سوژه آقاي احمدي نژاد دادند اين بود كه شما چرا مي خواهيد دوباره تحقيق و بازنگري كنيد؟ اگر هدفتان رد و نفي اين واقعيت تاريخي نيست چه اصراري داريد كه دراين باره تحقيق شود؟

اما پاسخ آنها چندان به دل نمي چسبد چرا كه نيت خواني در امر پژوهش و تحقيق بيشتر از يك نگاه امنيتي حكايت مي كند و نه روح حقيقت جويي و آزاد انديشي كه لازمه امر تحقيق است. به اين ترتيب گرچه دنباله كار رها شد اما حاصل اين ديالوگ ها و واكنش ها ابهام و پرسش بيشتر نسبت به مسأله هولوكاست بود.

البته درايت سياسي حكم مي كرد به جاي اينكه اين مسأله از سوي يك مقام رسمي دولت ايران طرح شود كه طبعا" تبعاتي براي كشور و ملت ما دربرداشت، توسط يكي از شخصيت هاي سياسي يا فرهنگي آزاد يا احزاب سياسي غيردولتي طرح مي شد و دولت آن را پيگيري مي كرد.

هدف از بازگويي اين حكايت، زنده كردن جنجال هولوكاست نيست، بلكه از آن ماجرا مي توانيم تجربه ها و نتايج خوبي براي مسائل داخلي خودمان برگيريم.

بي ترديد واقعه انتخابات دهم رياست جمهوري ايران هم به هرحال چندي بعد به يك واقعه تاريخي تبديل مي شود. واقعه اي كه درباره آن درميان بخشي از ملت ابهام ها و حداقل پرسش هاي زيادي وجود دارد. اين ابهام و پرسش مثل يك خوره به جان جامعه افتاده وهمچنان درحال خوردن پيكره اين ملت است. از آن زمان مسائل ديگري هم به تبع آن پيش آمده و سوژه هاي ديگري هم به آن موضوع اضافه شده است. آخرين سوژه اي كه باز در هاله اي از ابهام و ترديد طرح شد خودكشي پزشك ناظر در كهريزك بود. پيش بيني مي شود اين سوژه ها همچنان با گذر ايام افزايش يابد. اين درحالي است كه رسانه هاي مستقل داخلي براي بحث و تحقيق درباره اين ابهامات همچنان دست بسته عمل مي كنند اما رسانه هاي دولتي و خارجي دراين زمينه دستشان بازاست.

طبيعي است ادامه اين وضعيت در جهت منافع ملي و استقلال كشورنيست. با اين وضع شكاف اجتماعي ايجاد شده نه تنها باقي مي ماند بلكه همچنان برشدت اين شكاف افزوده مي شود. درچنين اوضاع مؤثرترين كار يك بازنگري علمي و محققانه درباره واقعه مربوطه است. طبيعي است اين انتظار وجود داشته باشد طرفي كه در اصالت و صحت واقعه ترديد ندارد خود داوطلب تحقيق و بازنگري و بحث آزاد دراين موردباشد. چرا كه نتيجه به نفع او خواهد بود.

اكنون حتي شخصيت هايي از اصولگرايان مي گويند اگر همان روزهاي اول به جاي كشمكش هاي خياباني، گفت وگوها و مجادلات سياسي و فكري را حول موضوع مورد چالش دررسانه هاي داخلي دامن مي زديم اين همه هزينه نمي داديم. هنوز هم ديرنشده است. بخصوص كه درحال حاضر ما با پافشاري برحق ملي استفاده مسالمت آميز از انرژي اتمي دربرابر فشارهاي خارجي هستيم و درچنين شرايطي اتحاد ملي از ضروريات اوليه است. همان گونه كه مقام رهبري نياز به آرامش و حفظ وحدت را مطرح مي كنند، بر لزوم حفظ احترام همه شخصيت هاي طرفين تأكيد كرده و از فضاي اتهام و انگ و برچسب منافق زدن برحذر مي دارند. به نظر مي آيد راه خروج از روال جاري ايجاد فضايي براي گفت وگوي سالم و علمي و به قول قرآن "مجادله احسن" ميان طرفين باشد تا آنچه حقيقت است خود را بنماياند. بيگمان لازمه اين كار مقدمات و زمينه هايي است كه حتي گام برداشتن بدان سمت آثار مثبتش را نشان خواهد داد.

روزنامه اعتماد، شنبه 21آذر1388

۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه

يك برابر با همه


يكي از بحث هايي كه اين روزها در رسانه ها دنبال مي شود مسأله تعداد كشته شدگان اخيراست. برخي ادعا كرده اند تعداد آنها بيش از 60 و 70 است و برخي اين ادعا را اغراق دانسته و معتقدند تعداد واقعي بين بيست تا سي نفراست. اين مسأله هم شده است موضوع كشمكشي ميان طرفين دعوا.

اما درميان اين منازعه به نظر مي آيد مسأله مهمي مغفول مانده است. معمولا" هم اختلاف برسر عدد بحث كميت وشكل را عمده مي كند و اذهان را از پرداختن به محتوا باز مي دارد.

نكته جالبي در داستان اصحاب كهف هست كه شايد كمتر به آن توجه شده باشد. حضور سگي در ميان آن آزادمردان دست مايه اشعارشعرا و داستان هاي زيادي شده است. اما در قرآن اشاره به موضوعي مي كند درباره اينكه اصحاب كهف چند نفر بودند و سگ چندمي بوده است. درآيه 22 سوره كهف به بحث هايي كه ميان مردم رواج يافته مي پردازد: بعضي مي گويند آنها سه نفر بودند و سگ چهارمي بوده است. بعضي ميگويند آنها پنج نفر بودند و سگ ششمي، بعضي هم تعداد آنها را هفت تا دانسته اند و سگ را هشتمي. بعد خود قرآن به جاي اينكه عدد واقعي را بگويد عنوان مي كند كه تعداد آنها را خدا مي داند. دكترشريعتي نكته اي را از اين آيه استنباط كرده بود كه قابل فكراست. مي گفت قرآن اين بحث هاي اختلافي را درباره اينكه سگ چندمين اصحاب كهف بوده آورده است براي اينكه بگويد اين بحث ها انحرافي است، شما چكار داريد كه سگ چندمي بوده است، بجاي بحث درباره شماره آن به اصل حضور سگ درميان آن آزادمردان توجه كنيد. به اين فكر كنيد كه حتي سگ هم به ظلم و ستم دوران اعتراض كرد، آيا شما از سگ كمتريد؟

يعني مي خواهد بگويد بحث در باره شماره و تعداد به چه درد شما مي خورد و چه مشكلي از شما حل مي كند، رها كنيد اين بحث را.

اكنون بحث در باره تعداد كشته ها نيز چنين صورتي گرفته است. اذهان جامعه را به اين مشغول مي كنيم كه هر روز درباره اين شماره ها بحث و جدل كنند. اما نگاهي در همين مورد به قرآن بيندازيم.

در آيه 32 سوره مائده مي خوانيم هركس انسان بيگناهي را عمدا" بكشد توگويي همه مردم را كشته است. بحث قرآن برسرقتل عام نيست. برسراين نيست كه چه تعداد انسان بيگناه كشته شوند. مي گويد اگر يك انسان كشته شود (قتل الناس جميعا") جميع مردم كشته شده اند. يعني درجه حساسيت يك مسلمان نسبت به ظلم و كشته شدن يك انسان بيگناه بايد اينقدر بالا باشد.

به نظرمي آيد آنچه در اذهان امروزي اصالت و اهميت يافته كميت قضاياست. هر چه تعداد كشته شده بيشتر باشد اهميت قضيه بيشتر مي شود. با اين تصور بزرگترين جنايت وقتي است كه همه مردم كشته شوند.

اما درديدگاه قرآن كه بحث كميت مطرح نيست، بزرگترين جنايت – درديدگاه اصالت كميت- را كشتن يك فرد مي داند و آن را برابر با كل انسان ها مي شمرد.

بنابراين اگر به قرآن بازگرديم بحث را چنين خاتمه مي دهيم كه هر تعداد كشته شده باشند، تك تك افراد جانشان ارزش دارد و بايد پيگيري كرد تا حقي ناحق نشود.

اين مطلب سانسورشده در روزنامه اعتماد چهارشنبه 25 شهريور 1388 چاپ شد.

معضل ادعا تا واقعيت

واقعيت اينست كه با اقداماتي كه در اين چند ماه شده است، سخنان و ادعاهايي كه عنوان شده است و ... ابهامات و پرسش هاي زيادي در اذهان عمومي شكل گرفته درحالي كه كسي به فكر پاسخگويي به آنها نيست. طبيعي است جامعه پرسشگر در يك حال نمي ماند و خود در پي پاسخ خواهد رفت و به هرحال پاسخي درست يا نادرست براي پرسش هايش خواهديافت.

نكته اي كه رقباي سياسي كمتر بدان توجه مي كنند عوارض رويه اي است كه درحال حاضر بدان عمل مي شود. برخي گمان مي كنند براي جلب اعتمادعمومي و خنثي سازي تبليغات مسموم كافيست طرف مقابل خود را رسوا كرده و او را وادار به عقب نشيني كنيم. يا چهره او را تخريب نموده و ملكوك و مشكوك معرفي نماييم. اين شيوه گرچه ممكن است در كوتاه مدت نوعي آتش بس ايجاد كند اما نه در كوتاه مدت و نه در درازمدت موجب جلب اعتماد پرسشگران نخواهدشد. بلكه از يك مرحله به بعد حتي در كوتاه مدت نيز نتيجه عكس خواهد داد.

اين روش از قبل از انتخابات در جريان مناظره ها شكل گرفت. آقاي كروبي از طرف مقابل خود پرسيد ماجراي هاله نور چه بوده است. طرف مقابل بدون اينكه اين مسأله را كه براي بسياري سئوال بود و هست توضيح بدهد، درپاسخ پول گرفتن مدعي از شهرام جزايري را پيش كشيد.

درحالي كه مي شود هركس انتقادي كرد در مورد همان موضوع توضيح داد تا اگر هم مدعي عناد دارد حداقل شنوندگان منصف قانع شوند و سردرگم نمانند. اما به جاي حل مسأله و توضيح كافي، پرونده اجداد مدعي را پيش كشيدن و او را شياد معرفي كردن مشكل را حل نمي كند. حداكثر اينست كه شنوندگان نسبت به هر دوطرف بي اعتماد مي شوند.

نكته دوم درباره ادعاي تخلف در زندان ها به نظر مي آيد بايد دقت بيشتري كرد. دركشاكش موجود اكنون مسأله در اين چرخه گرفتارشده است كه يكي ادعا مي كند تخلف صورت گرفته است و ديگري كه خود مورد اتهام است آن را تكذيب مي كند. آن يك مي گويد سند و مدرك دارم. اين يك مي گويد سند كافي و مستدل ندارد.

به نظر مي آيد آنچه دراين ميان مغفول مانده است اصل قضيه يعني افكار عمومي و ملتي است كه نظاره گر اين چالش هاست.

اجازه دهيد مسأله را خارج از كشمكش هاي سياسي و انتخاباتي به صورتي كارشناسي و علمي بررسي كنيم و از اين چرخه خارج شويم.

كسي مدعي مي شود كه در زندان چنين و چنان كرده اند. هرچند در عرف سياسي منتقدين و مخالفان يك حكومت به صرف ادعا اين مسأله را مي پذيرند اما بلحاظ حقوقي و كارشناسي صرف ادعا دليل بر واقعيت نيست. كما اينكه حكومت هم مي تواند مدعي شود مخالفان براي پيشبرد اهدافشان اين اتهامات را جعل كرده اند.

بنابراين مسأله اصلي اينست كه ادعا چگونه قابل اثبات است. فردي از زندان آزاد مي شود و مدعي مي شود مرا در زندان شكنجه كرده اند. چنانچه شكنجه ادعايي آثارمشخص بجا مانده داشته باشد و فرد مزبور بتواند به پزشك قانوني مراجعه كند و پزشك از روي آثار تاريخ دقيق صدمه وارده را تشخيص دهد ادعا قابل پيگيري است. در غيراين صورت اگراز شكنچه ادعاشده آثاري نمانده باشد يا از آثار بجا مانده نتوان تاريخ صدمه را تشخيص داد ادعاي فوق قابل اثبات نيست. البته درصورتي كه فرد مدعي شاهدان عادلي نيز داشته باشد كه شهادت بدهند ناظر بر اين واقعه بوده اند باز مسأله تا حدي قابل پيگيري است. اما چنين حالتي معمولا" براي كمتر زنداني پيش مي آيد. آخرين راهي كه مي ماند قسم خوردن است. يعني مدعي در دادگاه عادله طي مراسم خاص قسم بخورد كه چنين صدمه اي ديده است. دراين صورت هم اگر بتواند طرف مقابل خود را به دادگاه معرفي كند و او كه منكر واقعه است حاضر نشود قسم بخورد مسأله تاحدي به نفع زنداني پيش مي رود. اما اگر او هم قسم خورد كه زنداني دروغ مي گويد مسأله چندان قابل پيگيري نيست.

خواهيد گفت پس زنداني بيچاره هم مورد آزار واقع شده و هم حرفش به جايي نمي رسد پس اين چه عدالتي است.

در پاسخ شما گفته مي شود به هرحال براي اثبات هر ادعايي شرايط و مقرراتي بايد وجود داشته باشد و گرنه اگر قرارباشد به صرف ادعا هركس بتواند حيثيت ديگري را لكه دار كرده و هر اتهامي مي خواهد به ديگران يا به يك نهاد دولتي وارد كند ديگر سنگ روي سنگ بند نمي شود.

اين مسأله البته مربوط به صرف كشور ما نيست. اين معضل دربسياري جوامع وجود دارد يا حداقل وجود داشته است. لذا عقلاي قوم بايد ترتيباتي بينديشند كه نه حقوق شهروندي كسي كه سرو كارش به زندان مي افتد ضايع شود و نه حقوق طرف مقابل او.

به هرحال حاكمان منصف و قانونگرا بايد احتمال اين را بدهند كه مأمورين اجرايي يا ضابطين يا بازپرس و مستنطق و غيره امكان خطا دارند. چه بسا در جايي ظلمي به زنداني شده باشد يا مأموري دچار خطا و خيانت شده باشد. دراين صورت چگونه مي شود احقاق حق نمود؟

مثلا" اگر در كهريزك كساني كشته نمي شدند آيا نظر كسي به وضعيت آنجا معطوف مي شد؟

از سويي ديگر چنانچه حاكمان به اين مسآئل بي توجه باشند چه بسا خطاهاي مأمورين و مسئولين كار را به جايي برساند كه موجب سلب اعتماد مردم شده و آب رفته به جوي بازنيايد.

نكته ديگري كه درهمين راستا قابل طرح است اينكه درست است كه زنداني نمي تواند ادعاي خود را اثبات كند اما طرح و پخش ادعاي آزار و شكنجه در زندان، چه واقعيت داشته باشد و چه امري واهي باشد، درافكار عممومي بسيار تأثيرگذاراست. ازآنجا كه همواره مردم نسبت به مظلوم و ضعيف نگاهي مثبت تر و ترحم آميز دارند ادعاي يك زنداني بيشتر امكان پذيرش و مقبوليت دارد تا تكذيب حاكميت. اين مسأله اي است كه به فضاي رواني جامعه مربوط مي شود. بنابراين اعلام مسأله حتي بدون دليل و سند، ذهن بخش هايي از جامعه را برمي آشوبد و براي نظام حاكم كم و بيش هزينه دارد. حتي اگر زنداني مزبور بعدها ادعاي خود را پس بگيرد باز آنچه در ذهن ها رسوب كرده به راحتي پاك نمي شود. بلكه چه بسا پس گرفتن ادعا را هم دليل بر فشاري جديد به حساب آورند. بخصوص اگر اين ادعاها تكرارشده و متعددباشد.

بنابراين مسأله ساده نيست و به سادگي هم قابل حل نيست. هرچند مي توان نظاماتي طراحي كرد كه اين عوارض را به حداقل رسانده و از حالت بحران و اپيدمي خارج كند.

1- پذيرفتن نهادهاي نظارتي مردمي و مستقل در حوزه امور قضايي كه بتوانند در صورت لزوم يا به صورت دوره اي بر كار قضا و زندان نظارت كرده و خطاهاي احتمالي را گزارش كنند تا مسئولين مربوطه سرچشمه را با بيل بگيرند. طبعا" چنين نهادهايي به عنوان چشم و گوش مردم مي توانند در صورت بروز معضل به عنوان عنصر بيطرف عمل كرده و از تشويش اذهان جلوگيري كنند.

به عنوان مثال چنانچه فردي در زندان به مرگ طبيعي فوت نمايد، خانواده و بستگان وي و بخشي از جامعه نسبت به اين مسأله به ديده شك نگريسته و همواره براين باور خواهند بود كه وي به مرگ طبيعي نمرده است. طبيعي است در چنين حالتي سخن مسئولين كه مورد ظن هستند در دلها جا نمي افتد. اما اگر يك نهاد مردمي و مستقل چنين امري را تأييد كند طبعا" باوركردن آن راحت تراست.

2- پذيرفتن اين اصل قانوني كه از ابتداي بازداشت فرد، وكيل وي بتواند در مراحل تحقيقات مقدماتي و بازپرسي و... حضور داشته باشد. دراين صورت نيز حضور وكيل بدون دخالت در امر تحقيقات حل كننده بسياري ازمعضلاتي است كه در غيراين صورت ايجاد مي شود.

اين راهكارها به اين معني نيست كه درچنين صورتي هيچ خطا و انحرافي رخ نمي دهد و در چنين جامعه اي به هيچ كس ظلم و ستم روا نمي شود، چنين مدينه فاضله اي هنوز ساخته نشده است. اما چنين راهكارهايي باعث مي شود درصورت خطاي يك فرد يا يك گروه، حيثيت و آبروي يك فرد يا يك نظام برباد نرود. اعتماد شهروندان خدشه دار نشود. جامعه ثبات داشته باشد و مطمئن باشد ساز و كارهايي براي احقاق حق براي هر طرف دعوا وجود دارد.

اين مطلب در روزنامه اعتماد پنجشنبه 26 شهريور 1388 چاپ شد.

۱۳۸۸ مرداد ۲۶, دوشنبه

راهي كه نرفته ايم

انتخابات حرف و سخن بسيار گفته شده است. هنوز هم اين مسأله در سطح ملي كاملا" حل نشده است. اما جادارد مستقل از آنچه مي گويند به اين واقعه به عنوان يك تجربه ملي مستقل از جناح ها بنگريم و به اين فكركنيم كه درصورت تكرار تجربه اي مشابه چگونه مي شود آن را مديريت كرد، آنچه از تجربه گذشته آموخته ايم چراغ راه آينده ماست:

1- تمامی مجاری اطلاع رسانی را فعال و باز کرد تا اولا" حقیقت هرچه زودتر آشکارشود و ثانیا" بدین وسیله از ساخت و توزیع شایعات که در چنین شرایطی سم مهلک است جلوگیری شود. درگذشته هم اگر چنين مي شد این شک و شبهه که دولت درصدد پنهان کردن چیزی است و یا از آشکارشدن حقیقت بیم دارد کاملا" رنگ می باخت.

2- مسئولين امر از شتابزدگی به شدت باید پرهیزکنند. هرگونه شتابزدگی موجب تقویت توهم و بی اعتمادی می شود.

3- در اعلام نتایج انتخابات کاملا" سنجیده عمل کرد. هرگونه اعلام قطعی زودرس و تأکید برآن، نتیجه عکس می دهد. بویژه طی شدن مراحل قانونی انتخابات بسیار مهم است. یعنی دولت باید حوصله کند تا بررسی شکایات توسط شورای نگهبان پایان پذیرد. پیش از آن که این نهاد انتخابات را تأیید کند، اعلام پيروزي از سوي حاكميت موجب بي اعتمادي رقيب به روال قانوني مي شود. این شیوه برخورد باعث می شد منتقدان نیز به روال قانونی اعتماد کرده و نیز قدری ارامش پیدا کنند و از حرکت های شتابزده پرهیز کنند.

4- برای رفع شبهه همان زمان شمارش آرا می بایست کاندیداهای رقیب را به وزارت کشور دعوت کرده و تجمیع نهایی آرا را درحضور آنها انجام داد. ضمنا" به آنان اعلام كرد درصورتی که درمراحل انتخابات اعتراضی دارند مراتب شکایات خود را سریعا" مدون کرده و به شورای نگهبان یا وزارت کشور اعلام کنند تا رسیدگی شود.

5- طبیعی است در چنین شرایطی تیتر روزنامه های دولت فرداي انتخابات بسیار حساسیت برانگیزمی شود. آنها نیز باید از اعلام نتیجه قطعی و تأکید برآن و بستن راه اعتراض پرهیزکرده و به عکس با منتقدان همدلی کرده و آنها را دعوت به پیگیری اعتراض از طرق قانونی كنند. مثلا" درانتخابات گذشته تیترمي زدند: پیروزی احمدی نژاد تا بررسی شکایات قطعی نیست. یا حداقل می نوشتند: "احمدی نژاد پیروز شد، رقبا شاکی اند". یا می نوشتند: "وزارت کشور: احمدی نژاد پیروز شد، شورای نگهبان: به شکایات بايد رسيدگي كرد". این ادبیات باعث می شود اگر کسی هم دچار شبهه شده و یا احیانا" شائبه تقلب برایش پیش آمده باشد تحریک نشود. احساس کند برفرض هم تقلب شده باشد امکان پیگیری و اعتراض وجود دارد.

6- در چنان شرایطی مدیریت کشور باید بسیار سنجیده عمل کند. از هرچیزی که رقبا را تحقیر کند پرهیزکند. فضا را تلطیف و آرام کند. بدترین کار تحقیر بازندگان و بزرگداشت طرف پیروز است.

7- وزارت کشور بلافاصله بعد از اعلام نتایج شمارش آرا اعلام كند ما برای بازنگری و بازشماری همه صندوق ها آماده ایم. درصورت رضایت و درخواست کاندیداها دست به چنین کاری می زنیم. حتي مي تواند درهمین راستا از نماينده سازمان ملل نیز درخواست كند هیأتی یا نماینده ای برای نظارت بر بازشماری و بازنگری در روند انتخابات و صندوق ها معرفی کند تا پس از انجام این مراحل شک و شبهه ای در افکار بین المللی نیز باقی نماند. همچنین از مراجع تقلید و شخصیت های مورد اعتماد طرفین درخواست كند نمایندگانی برای نظارت بربازشماری همه صندوق ها و بررسی روند انتخابات معرفی کنند. وقتی انتخابات پاک وبي غل و غش است طبیعی است که با هرچند بار بازشماری و بازنگری چیزی از نتیجه کم نمی شود بلکه دیگران هم به صحت نتیجه اعلام شده می رسند و درصورتي كه كساني بخواهند سوء استفاده كنند رسوا مي شوند.

8- ازقطع سیستم های ارتباطی داخلی، از محدود کردن یا بستن روزنامه ها و سایت های خبری به شدت بايد پرهیز شود تا کار اطلاع رسانی دست رسانه های خارجی نیفتد. طبیعی است در غير اين صورت جهت دهی افکار عمومی قابل کنترل نخواهدبود. مسلم است نشریات و خبرگزاری های داخلی علاوه بر گرایش های ملی و میهنی و استقلال طلبانه مطابق قوانین داخلی عمل می کنند اما رسانه های خارجی الزامی از این جهت ندارند و طبيعي است منافع خود را دنبال كنند.

9- از طرفداران کاندیدای پیروز بايد بطور جدی خواسته شود که از هرگونه واکنش، برخورد و حتی تحقیر و توهین به کاندیداهای دیگر و هوادارانشان خود داری کرده و اجازه بدهند به شکایات آنها رسیدگی شده و نتیچه نهایی مشخص شود.

10- طبیعی است طرف بازنده از بازشماری و بازبینی صندوق ها و روشن شدن حقیقت واهمه خواهد داشت و ممکن است بهانه هایی برای انجام نیافتن این کار بتراشد. باید طرف پیروز که در بازشماری روسفید بیرون می آید هر بهانه ای را گرفته و به هرنحو مقبول طرف مقابل باشد او را به بازشماری و بازبینی صندوق ها و روند انتخابات بکشاند. دررسیدگی به شکایات از هرگونه بازشماری و بازبینی صندوق ها و هر مکانیسمی که کاندیداهای رقیب به آن تن بدهند تحت نظر ناظران بیطرف و با حضور نمایندگان کاندیداها استقبال کرد. این کار باعث می شود معترضین نتوانند از روند قانونی سرباز زده و به شیوه های غیرقانونی متوسل شوند.

11- به این ترتیب بسیاری افراد که قصد و غرضی ندارند و واقعا" امر برآنها مشتبه شده است پی به واقعیت برده و به نتیجه انتخابات تن می دهند. برای منطق گیری و قانع کردن بقیه افراد نیز می توان از معترضین خواست از طریق صدا و سیما و یا هر رسانه دیگر با شرکت درمناظره و گفت وگو ی زنده، نظریات خود را طرح کرده و پاسخ مناسب دریافت کنند. مسلم است در چنین روندی توهم ها و ذهنیت ها دربرابر واقعیت عقب نشسته و حقیقت خود را نشان می دهد. وقتی تریبون دراختیار دارند نیازی به اعتراض به شیوه های دیگر نخواهندداشت.

اميداست ديگر بار به چنين مشكلي گرفتار نشويم ولي درصورت وقوع هم مي توان با مديريت صحيح آن را درجهت تفاهم ملي و منافع ملي جهت دهي كرد. چرا درگذشته چنين نشد خود داستاني ديگر دارد.

روزنامه اعتماد، شنبه 24مردادماه 1388

۱۳۸۸ خرداد ۲۱, پنجشنبه

پیروزی فراتر از صندوق ها

درفرهنگ سیاسی رایج دو نوع پیروزی داریم. یکی به معنی غلبه بررقیب یا خصم است. گرفتن کرسی قدرت از وی و بیرون راندن او ازصحنه مشخصه فرد یا جریان پیروز است. دراین نگاه کسب قدرت و تغییرسازماندهی و جایگزینی افراد مورد توجه است. اما در منطق اصلاح طلبی که تغییر فرهنگ، اخلاق و مناسبات درکنار تغییرقدرت مورد نظر است پیروزی و شکست هم معانی دیگری می یابند. اصلاح طلبی یک اتفاق نیست که دریک مقطع بروزکند. یک روند، یک فرآیند و یک حرکت است. بنابراین باید جهت و پروسه را درنظرگرفت و سپس درباره شکست و پیروزی آن داوری کرد. براین اساس من منتظر نتیجه صندوق ها نمی شوم و پیروز انتخابات را بدون تقلب اعلام می کنم:

1-تغییر درآرایش نیروها

در سال 1376 تمامی مخالفان اصلاحات بر روی یک کاندیدا اجماع کردند و همه گونه حمایت از وی نمودند. گرچه شخصیت مورد نظر خود از فردی معتدل و میانه رو بود اما همه تندروها و افراطیون جناح محافظه کار ایشان را مطلوب خودمعرفی کردند. آن زمان کاندیدای اصلاح طلب بر کرسی ریاست جمهوری نشست و جریان محافظه کار فرصت نیافت شعارها و توانمندی های خود را درصحنه اجرایی کشور به آزمون گذارد. اما اکنون پس از روی کارآمدن دولت منتخب اصولگرایان، شاهد تغییراتی در آرایش سیاسی نیروها هستیم. شخصیتی که در دوران اول اصلاحات مطلوب و مورد حمایت اصولگرایان بود اکنون تنها راه نجات کشور را دولت ائتلافی می شمرد که از عقلا و دلسوزان همه جناح ها و نیروهای سیاسی کشور استفاده کند. یعنی شخصیتی که برخی فکرمی کردند باید در مقابل اصلاح طلبان بایستد و آنها را از صحنه بیرون کند اکنون درکنار آنان ایستاده است. ضمنا" این پدیده هم به اصلاح طلبان و هم به اصولگرایان آموخت که افراد قابل تغییرند و با نگاه فیکسیستی "این همانی" نمی توان به شناخت درستی از انسان ها رسید.

2- خودزنی

نامزد اصولگرا در مناظره های انتخاباتی خود از کاندیدای مورد اجماع محافظه کاران در سال 76 نام برده و علیه او به افشاگری پرداخت(البته بی آن که سند و مدرکی ارائه دهد). گرچه ایشان این حمله را برای مقابله با موسوی انجام داد اما توجه نکرد که برفرض که مدعای ایشان درست باشد و شخصیت مذکور تخلف مالی داشته باشد، مسأله به جناح اصولگرا برمی گردد. نشان می دهد کاندیدای ایشان که طبعا" باید شخصیت نمونه و نماد آن جناح باشد دچار چنین مسائلی شده است. این ادعا به نوعی خودزنی اصولگرایی است و نشان از بحران درونی این جریان می باشد.

3- حجت خودی

درهمین انتخابات شاهدیم که شخصیت با سابقه ای چون اقای محسن رضایی از میان اصولگرایان در مقابل کاندیدای دولتی وارد صحنه می شود و اعتقاد دارد که ادامه سیاست های جاری کشور را به سمت فاجعه می برد. ایشان که سال ها دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام بوده و به آمار و اطلاعات نظام دسترسی دارد، در مناظره تلویزیونی اش با اقای احمدی نژاد مدعی می شود که رقیب عددسازی کرده و آمار و ارقام را صحیح به کار نمی برد. ضمن این که ایشان نیز در ضمن برنامه هایش اعلام می دارد که ازهمه نیروها منجمله آقایان خاتمی، کروبی، موسوی در دولت خود بهره خواهد گرفت.

4- رشد فرهنگی و سیاسی

دو کاندیدای اصلاح طلب کروبی و موسوی و نیز کاندیدای اصولگرا محسن رضایی در مناظرات تلویزیونی خود نشان دادند که ضمن داشتن اختلاف دیدگاه و برنامه می توانند با کمال ادب و متانت با یکدیگر گفت وگو کرده و محترمانه به یکدیگر انتقاد کنند. مشترکات و تمایزات خود را برای مردم توضیح دهند. این گفت و گوها موجب شد سطح دانش سیاسی و اقتصادی مردم بالا رفته و بحث هایی علمی و کارشناسی میان طرفداران کاندیداها درگیرد که بسیار مفید بود. این مناظرات نمونه ای از فرهنگ دموکراتیک و سالم را به نمایش گذاشت که در کشور ما دراین سطوح کمتر شاهدش بوده ایم. این نشان دهنده پیدایش نوعی فرهنگ عقلانی، مدارا و دموکراسی در میان نیروهای سیاسی موجود جامعه است.

5- شناخت تمایزات

درمیان مناظرات تلویزیونی تنها برنامه هایی تنش زا بود که سه کاندیدای فوق با آقای احمدی نژاد روبرو بودند. تنها در این برنامه ها بود که از روش هایی غیرمتعارف استفاده شد. شکست حرمت افراد، مچ گیری، مغلطه، فراز از پاسخگویی شفاف، پاسخ انتقاد با انتقاد، منحرف کردن بحث برای فرار از پاسخ گویی و... روش هایی بود که در آن مناظرات دیده می شد و معمولا" در مجادلاتی استفاده می شود که هدف رو کم کنی و هوکردن طرف است نه رسیدن به منطقی برتر. آشنایی مردم با این روش ها و مقایسه آن با روش های سالم گفت وگو موجب می شود اخلاق سیاسی و فرهنگ گفت وگو در جامعه ارتقا یابد.

6- رشد مردمی

در طی این روزها طرفداران کاندیداها در خیابان ها و میادین و سازمان ها و ادارات و همه جا با یکدیگر به بحث و گفت وگو پرداخته و به جز موارد نادر اغلب سعی می کردند یکدیگر را مجاب کرده و هم راه خود کنند. این تلاش همگانی برای ایجاد یک تفاهم ملی تجربه ای کم نظیر درتاریخ سیاسی ایران بود. خوشبختانه علی رغم وجود عقده ها و ناهنجاری ها در بطن جامعه این مناظرات مردمی با سلامت نسبی انجام شد. این اتفاق یعنی فرهنگ اصلاح طلبی در میان مردم درحال رشد و تثبیت است. نتیجه هرچه باشد مهم اینست که فرهنگ اصلاح طلبی رو به مردمی شدن است. حتی دراین مناظرات و تظاهرات خیابانی شاهد بودیم که برخی افراد قصد آشوب داشتند یا گاهی اوباش نیز در میان طرفین وارد می شدند اما همان ها هم دراین فضا برای کسب موفقیت مجبور بودند زور و قدرت خود را در تولید شعار و رجزخوانی های برتر نشان دهند. کسانی که قبلا" درمقابل هر تضادی چوب و چماق و دشنه را راه حل می دیدند دراین روزها آستانه تحمل خود را قدری بالاتربردند. این را هم باید به مردم ایران تبریک گفت.

7- دروغ گویی معیارشد

دروغ که در فرهنگ اسلامی و ملی ما همواره امری ناپسند و نفرت انگیز شمرده می شده است، دراین دوره انتخابات به عنوان یک ارزش سیاسی و به عنوان شاخصه ارزش گذاری مطرح شد. بحث برسراین که چه کسی دروغ می گوید حساسیت طرفین را نسبت به ارزش راست گویی بالا برد. مردم بحث ها را دنبال می کردند که متوجه شوند به هرحال چه کسی آمار دروغ می دهد. کاندیداها تلاش می کردند ثابت کنند این رقیب است که دروغ می گوید. روزنامه های مدافع دولت چندبار تیتر درشت خود را روی موضوع دروغ متمرکزکردند. در حالی که در گذشته برخی دروغ مصلحت آمیز و دروغ برای حفظ قدرت را مجاز می شمردند، اکنون نفس دروغگویی خود یک معیار قضاوت شده است. این نکته ظریف و درخور تأملی است که می تواند موضوع پژوهش های جامعه شناسی قرارگیرد.

درکنار بحث هایی که متمرکز بر رابطه دین و حکومت بود و برخی روشنفکران در عالم نظر و برخی مسئولین در حیطه عمل دین را از دایره حکومت بیرون می گذاشتند، دراین انتخابات اخلاق وارد سیاست و حکومت شد. درمیان ارزش های اخلاقی هم راست گویی و ضد آن دروغ در رأس قرارگرفت که تشخیص آن نسبت به سایر ارزش ها ساده تر و برای عموم ملموس تراست. این ماجرا در حقیقت نوعی بازگشت به ارزش های دینی نیز بود. در منطق دینی راست گویی و دروغ گویی بالاترین ارزش است. حتی خداوند مخالفان خود را دعوت می کند که اگر راستگو هستید براهین خود را علیه من بگویید. این مسأله چنان اهمیت یافت که به فتوای مراجع تقلید کشید و دو تن از آنان به دلیل دروغگویی رأی دادن به یک کاندیدا را حرام شمردند.

8- تعمیق دردو جناح

حضور دو کاندیدای اصلاح طلب که از منظر برخی یک نقطه منفی محسوب می شد اما یک برکت و نعمت دیگری به همراه داشت. اولا" بحث هایی را درمیان اصلاح طلبان برانگیخت که تعریف خودشان را از اصلاح طلبی عمق بیشتری بخشیده و مشخص ترکنند. اولویت ها را تعیین کنند. قدر و منزلت هرکاری را در یک افق ملی برآوردنمایند. حمایت از زندانیان سیاسی، داشتن برنامه اقتصادی، داشتن تیم اجرایی، جایگاه حزب و شخصیت ها، نقش ویژگی های اخلاقی و فردی در رابطه با تفکر و آگاهی، و بسیاری بحث های دیگر در این روزها درمیان اصلاح طلبان سکه بازاربود. ثانیا" به اصولگرایان نیز نشان داد که با یک جریان یک دست و یک پدیده متصلب روبرو نیستند که همه با فرمان به صف بایستند. اصلاح طلبی بیش از آن که یک جریان سیاسی و حزبی و باندی باشد یک نگرش است و می تواند متکثر باشد بی آن که کسی دیگری را نفی کند. همچنان که این تجربه در میان اصولگرایان نیز به وجود آمد و همین برکات و نتایج را برای آنان داشت. آنان نیز دریافتند جناح گرایی مطلق نیست.

9- مطالبات قومی و مذهبی

در حالی که با برخوردهای نفیی و خشن با مطالبات قومی، مذهبی آنها به سمت انزوا، یأس و یا عکس العمل سوق داده می شدند، در این دوره انتخابات مطالبات آنها از تریبون های رسمی و مدنی اعلام شده و کاندیداها رسما" از حقوق آنها دفاع کردند. حتی مقام رهبری درکردستان بر رعایت حقوق آنها تأکید کردند. شخصیت های قومی نیز در حضور ایشان تحقق اصل 15 و 12 قانون اساسی را خواستار شدند و ایشان هم بر مطالبات آنان صحه گذاشتند. تنازعات قشری فرقه ای محکوم شد و کسانی که به عقاید سایر فرق توهین می کنند در حد مزدور بیگانه معرفی شدند. مرزبندی خودی و غیر خودی از سوی همه کاندیداها محکوم و نفی شد. این نکته هم فتح بابی بود برای طرح مطالبات این بخش از مردم و نزدیک شدن به این شعار اصلاح طلبی که ایران برای همه ایرانیان است.

به امید آن که این پیروزی ادامه یابد. تداومی که با حضور یا عدم حضور در حاکمیت هر دو قابل پیگیری و دسترسی است.

همه وظایف یک رئیس جمهور

گذشته از حرف و سخن هایی که این روزها درباره عملکردهای کاندیداهای محترم زده شد، اکنون که در آستانه انتخاب رئیس جمهور هستیم بدنیست بدانیم وظیفه قانونی این مقام چیست. مطمئنم درفضای هیجانی و شورانگیز فعلی کمتر کسی به قانون اساسی رجوع کرده و وظیفه رئیس جمهور را در آن جستجو کرده است. پیشنهاد می کنم هرکس از سرصبربه این متن که میثاق اساسی میان ملت و دولت است بنگرد و درآن تأمل کند تا اکنون که رأی خود را به صندوق می اندازد بداند چه مطالباتی قانونی باید داشته باشد. اگر به مقامات اجرایی انتقاد می کند بداند که برمبنای این سند اساسی باید انتقاد کند. دراین نوشته به عنوان نمونه به دو مورد از وظایف مقام ریاست جمهوری اشاره می کنم:

1- حفظ حرمت اشخاص

مطابق اصل 121 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران رئیس جمهور پس از انتخاب شدن باید در مقابل نمایندگان مجلس قسم یاد کند. این کار را رئیس جمهورهای قبلی هم کرده اند. وی به خداوند متعال قسم یاد می کند که:"..... خود را وقف خدمت به مردم و اعتلای کشور، ترویج دین و اخلاق، پشتیبانی از حق و گسترش عدالت سازم و از هر گونه خودکامگی بپرهیزم و از آزادی و حرمت اشخاص و حقوقی که قانون اساسی برای ملت شناخته است حمایت کنم".

تدوین کنندگان قانون اساسی برای حفظ حرمت اشخاص چنان اهمیتی قائل بوده اند که بالاترین مقام اجرایی را مسئول این کار دانسته اند. حتی او به خداوند قسم یاد می کند که حرمت اشخاص را پاس بدارد. یعنی برخلاف قدرت های خودکامه که به خود حق می دهند درحق شهروندان هر گونه حرمت شکنی را روا دهند و حقوق آنها را پایمال کنند، قانون اساسی حفظ حرمت اشخاص را با قسم به خداوند عجین کرده و به آن مشروعیت و تقدس بخشیده است.

قانون اساسی چنان به حرمت شهروندان ارج گذاشته که نقض آن هم نقض قانون اساسی و هم شکستن قسم به خداوند شمرده شود.

اصل 37 قانون اساسی همه آحاد جامعه را مبرا از جرم و اتهام می شمرد مگر آن که در دادگاه صالح جرم وی ثابت شده باشد.

بنابراین تا وقتی کسی در دادگاه صالحه محکوم نشده است نمی شود او را متهم به چیزی کرد.

اگر هم کسی حیثیت فردی از هموطنان را خدشه دارکرد، بالاترین مقام مسئول اجرایی کشورموظف است از حرمت این شهروند دفاع کند.

2- مبارزه با مفاسد مالی

یکی دیگر از وظایف رئیس جمهور در اصل 49 قانون اساسی بیان شده است. این اصل با صراحت اعلام داشته است: "دولت موظف است ثروت های ناشی از ربا، غصب، رشوه، اختلاس، سرقت، قمار، سوء استفاده از موقوفات، سوء استفاده از مقاطعه‏کاری ها و معاملات دولتی، فروش زمین های موات و مباحات اصلی، دایر کردن اماکن فساد و سایر موارد غیر مشروع را گرفته و به صاحب حق رد کند و در صورت معلوم نبودن او به بیت ‏المال بدهد. این حکم باید با رسیدگی و تحقیق و ثبوت شرعی به وسیله دولت اجرا شود".

دراین اصل انواع ثروت های نامشروع مشخص شده و رئیس جمهور را موظف کرده است که این موارد را به درستی شناسایی کرده و آنها را به مقامات مربوطه معرفی نماید. پس از اثبات جرم دولت موظف است این اموال را از متصرف گرفته و به مجرای صحیح آن برگرداند.

تدوین کنندگان قانون اساسی گرچه در اصل 121 برای حرمت اشخاص آنقدر اهمیت قائل شده اند اما از سوی دیگربرای ثروت های نامشروع نیز اصل 49 را وضع کرده اند. دراین اصل دولت که در رأس آن رئیس جمهور است موظف است از مجاری قانونی با این ثروت ها مبارزه کند. نکته ای که دراین مورد قابل اهمیت است جمع این اصل با اصل 121قانون اساسی است. یعنی تحقق اصل 49 و مبارزه با ثروت های نامشروع بایستی به نحوی صورت گیرد که نافی قسم اولیه رئیس جمهور و حرمت شکنی افراد نگردد، قید "با رسیدگی و تحقیق و ثبوت شرعی" ناظر به این حقیقت است. لذا قانون گذار در این مبارزه به جنبه عملی و اجرایی آن یعنی اخذ مال و برگرداندن به ذیحق تأکید ورزیده و نه جنبه شعاری و جنجالی که ممکن است به حیثیت افراد مربوطه لطمه وارد نماید. یعنی وظیفه دولت اینست که مال نامشروع را برگرداند. اگر دولت در این کار تعلل کند و عملا" کاری صورت ندهد به وظیفه تعیین شده در قانون اساسی عمل نکرده است. بنابراین می بینیم قانون اساسی ما اصول مترقی و ارزشمندی دارد مهم اینست که مردم با این اصول و حقوق آشنا شده و از مقامات مسئول اجرای آنها را مطالبه کنند.

این تنها دو نمونه از وظایف رئیس جمهور بود، لازم است سایر موارد را از متن قانون اساسی مطالعه نمایید.

منتشرشده در روزنامه اعتماد پنجشنبه 21 خرداد88



۱۳۸۸ خرداد ۱۷, یکشنبه

هرکس مثل من نیست دشمن من است

کشاکش های انتخاباتی این روزها چنان داغ و چشمگیرشده است و طرفین نگران نتیجه انتخابات هستند که متوجه برخی اتفاقات نمی شوند. بویژه برخی اتفاقاتی که از شدت آشکاری از چشم می افتند. .رئیس جمهور فعلی در مناظره تلویزیونی از اتحاد سه دولت هاشمی و موسوی و خاتمی علیه خود سخن گفت و در ادامه به این سه جریان حمله کرد. حتی از بعضی اشخاص به عنوان مصداق فساد اقتصادی نام برد. آنها را به انحراف از ارزش های انقلاب و سازشکاری متهم کرد. وی بارها اعلام کرد که این سه جریان علیه او فضاسازی کرده و دولت وی را تحت فشار انتقاد و اتهام قرارداده اند.

برخی از اصلاح طلبان سخت آشفته شدند و لازم دیدند که به اتهامات وی پاسخ داده شده و اذهان عمومی روشن شود. اما نکته ای که بهترین پاسخ برای آقای احمدی نژاد است اینست که برفرض که با ایشان هم عقیده شویم و فرض کنیم این سه جریان مغرضانه عملکرد ایشان را زیر سئوال برده اند و به دلایل خطی و جناحی انصاف را زیرپا گذاشته و وی را محکوم می کنند. اما اکنون شاهدیم که افراد شاخصی از جناح خود ایشان همچون اقای رضایی کاندیدای ریاست جمهوری و آقای ناطق نوری که زمانی کاندیدای مورد اجماع محافظه کاران بود تنها راه نجات کشور را دراین می دانند که از همه جناح ها و نیروها درمدیریت کشور استفاده شود. اقای محسن رضایی صریحا" اعلام کرد که من اگر انتخاب شوم از آقای هاشمی، خاتمی، موسوی، کروبی و احمدی نژاد استفاده می کنم و دولتی ائتلافی تشکیل خواهم داد.

دولت ائتلافی را اولین بار آقای ناطق نوری مطرح کرد و صریحا" گفت که مشکلات کشور به جایی رسیده است که دیگر یک نیرو نمی تواند آن را ساماندهی کند.

یعنی امروز شاهد دو جریان در جناح اصولگرا هستیم. یکی می گوید با یک جناح و یک نیرو نمی توان کشور را اداره کرد و باید هر سه دولت گذشته و همه شخصیت ها و جریان های اصولگرا و اصلاح طلب با هم برای ساختن کشور ائتلاف کنند. جریان دیگر تمامی جریانات غیرخود را نفی کرده و همه را طرد می کند. آقای احمدی نژاد خود را درمقابل سه جریان و سه دولت گذشته می بیند و براین گمان است که تنها او دولتی کارآمد و مقتدرداشته است. درحالی که رویه ایشان امروز مورد قبول جناح خودشان هم نیست. کاندیدای سابق این جناح و همچنین دیگر کاندیدای امروز اصول گرا درست عکس نظر ایشان بر لزوم استفاده از این سه جریان تأکید دارند. یکی بر انشقاق پای می فشرد و دیگری بر اتحاد. یکی خط جذب دارد و آن دیگری حذف. یکی همه با هم را راه نجات می داند و دیگری همه بامن را مدنظر قرارداده است. جالبتر این که نظریه ائتلاف اساسا" از سوی اصلاح طلبان طرح نشد بلکه ابتدا از سوی آقای ناطق نوری عنوان شد که ظاهرا" به اصولگرایان تعلق خاطردارد. آقای محسن رضایی در اولین روز اعلام کاندیداتوری اش ادامه مدیریت فعلی را برای کشور مخاطره آمیز دانست. طرح این مباحث جناح بندی فعلی و آرایش نیروها را برهم می زند. گرچه زمانی اصولگرایی خود را در برابر اصلاح طلب تعریف کرد و چنین وانمود می شد که اصلاح طلبی مترادف اصول و معیار نداشتن است اما امروز صف بندی دیگری درکشور شکل می گیرد اتحاد همه نیروها در مقابل خط حذف. خطی که در سالیان گذشته نیز ضایعات فراوانی بر مدیریت کشور بارکرد. خطی که گمان می کرد هرکس مثل من نیست دشمن من است.

۱۳۸۸ خرداد ۱۰, یکشنبه

کف بینی انتخابات

قدیم بود الان هم هستند کسانی که کف بینی می کنند. دست شما را می گیرند و از روی خطوط دست می گویند آینده شما چنین و چنان است. چه خطری شما را تهدید می کند و چه موفقیت هایی در پیش دارید. برخی معتقدند خطوط دست واقعا" بیانگر خصوصیات خاصی درانسان هاست و برخی این کار را بیشتر به رمالی و عوام فریبی نزدیک می بینند. اما در این نوشته در باره سرنوشت فرد پیش گویی نمی شود بلکه جریان های موجود کف بینی شده اند. حالا چقدر درست از آب درمی آید خدا می داند و ما هم چهارسال بعد خواهیم دانست. به هرحال فال است و تماشا.

1- احمدی نژاد پیروز شود

اگر در دور اول احمدی نژاد پیروز شود، بدترین گزینه برای جناح اصولگرا خواهدبود. اولا ممکن است رئیس دولت نسبت به گذشته خودمحورتر شود. ایشان با توجه به تفکرات رویایی خودش می تواند بگوید تشکل های اصولگرا از من حمایت نکردند بلکه انتقاد هم کردند، دو کاندیدای اصلاح طلب علیه من سمپاشی کردند، یک کاندیدای اصولگرا علیه من وارد میدان شد، اما به خواست خدا و مردم مؤمن من پیروزشدم. پس هم نظرکرده خدا و امام زمانم و هم مقبول مردم. لذا در روند آینده کمتر به اصولگرایان و نخبگان راست بها داده و خودرأی تر شود. در چهارسال قبل که مدیون جریان های اصولگرا بود گاه در مقابل مجلس اصولگرا هم می ایستاد و برای آنها تعیین تکلیف می کرد. یا بدون هماهنگی با مقام رهبری به صورت خودرأی سازمان حج را با گردشگری ادغام می کرد تا چه رسد به این دوره که خود را مدیون آنها هم نمی داند بلکه در انتخابات از آنها عبورکرده است. شکاف میان جریان های اصولگرا شدت یافته و تضادها عمیق تر می شود.

دوم اینکه در چهار سال بعد باید وعده های داده شده عملی شود. درحالی که بسیاری از این وعده ها با سازماندهی و مدیریت وی عملی نیست. لذا نارضایتی که درمیان مردم شروع شده گسترش می یابد. بحران های صنایع و کشاورزی عمیق تر شده و اصناف مختلف در برابر دولت ایستادگی خواهندکرد، بویژه که از نظر مالی نیز وضعیت سابق تجدید نمی شود.

سوم اینکه به لحاظ سیاست خارجی ایشان باید تکلیفش را با امریکا روشن کند یا وارد مذاکرات مسالمت آمیز شود و به شرایطی که آنها دارند تن بدهد و رابطه با امریکا را برقرارکند دراین صورت دچار یک تضاد بنیادی می شود. موضع به ظاهر رادیکالی که داشته و با آن نیروهای اصول گرا را جذب می کرده از دست می دهد. باید از آن به بعد به طبقه ای تکیه کند که نماینده طبیعی آن نیست. ضمن این که با شعارهای رادیکال گذشته اش دچار تناقض می شود. اما اگر به خواسته های امریکا تن ندهد با مشکلاتی روبرو می شود که نارضایتی عامه را به دنبال خواهد داشت.

از طرفی دولت با مطالبات قومی و مذهبی که در این انتخابات مطرح شده و مقام رهبری نیز مشروعیت آنها را اعلام کرده و در تب و تاب انتخابات امکان بروز یافته روبروست. این که مقام رهبری اعلام کرد هرکس به اعتقادات برادران اهل سنت اهانت کند مزدوراست گرچه با بی تفاوتی از سوی جریان حاکم روبروشد اما این طیف اصولگرا را با زیر مجموعه خودش با چالشی جدی روبرو خواهد کرد. از سویی باید مقید به رهنمودهای مقام رهبری باشد و از سوی دیگر زیرمجموعه آن با این تفکرات فرقه ای نهادینه شده اند. بنابراین دولت دهم بر سر شاخی نشسته که بن آن را با دست خودش می برد.

لذا در چهار سال بعدی این روندی که طی شد شدت بیشتری خواهد یافت. پیش بینی می شود که اگر دولت فعلی پیروز شود، اصولگرایان در میانه کار مجبور می شوند از طرق قانونی با آن برخوردکنند که برای آنان هزینه کمی دربرنخواهد داشت(ماجرای پالیزدار چشمه کوچکی از این هزینه هابود). درغیراین صورت اصولگرایان باید تمامیت خودشان را برای همیشه هزینه جریان احمدی نژاد کنند که بعید است سرهنگان خود را فدای سربازان کنند.

به نظر می آید با عملکرد افراطی دولت دهم، بسیاری اصولگرایان عاقل و سالم به سمت یک ائتلاف ملی و وفاق ملی سوق داده شده و از جناح گرایی و گروه گرایی دست برمی دارند(کما اینکه این حرکت شروع شده است). تفکر سیاه و سفید دیدن کمرنگ می شود. این وضعیت به نفع اصلاحات است و پس از آن می توان به فکر یک توسعه پایداربود.

نکته چهارم اینکه اقای احمدی نژاد بعد از پیروزی به تحقیر اصلاح طلبان هم خواهد پرداخت که شما علی رغم همه این تبلیغات و سیاه نمایی هایتان نتوانستید رأی بیاورید. این تحقیر سازنده است. از این جهت که اصلاح طلبان به فکر کارهای جدی تر و اساسی تر بیفتند. به جای رقابت های غیراصولی با یکدیگر، همگراتر شوند و به انسجام بیشتر و اصلاح ذات البین و کار آموزشی با مردم روی آورند. لذا در دور بعد با پختگی و انسجام بیشتر روی کار می آیند و کارنامه بهتری از خود ارائه خواهندداد.

2- کروبی پیروز می شود

در صورتی که آقای کروبی بیاید سرکار، با توجه به شعارهایی که از سوی ایشان داده شده مردم مطالبات زیادی از ایشان خواهند داشت. تاحدی همان توقعی که مردم چهار سال پیش از دولت آقای احمدی نژاد داشتند از ایشان خواهند داشت. بویژه چون نزدیکان ایشان برای اثبات برتری ایشان تصویر فوق العاده ای از ایشان ترسیم کرده اند بنابراین توقع خودشان هم از ایشان تا حدی بالاست. اما ایشان بخشی از این مطالبات را ممکن است جواب بدهد اما چون توقعات افزون بر توان است نارضایتی در عمل شروع به افزایش می کند. اولین نارضایتی از سوی نزدیکان شروع می شود.

برخی مشکلات اقتصادی جنبه زیربنایی داشته و نیاز به برنامه ریزی کلان دارد. با نابسامانی چهارسال گذشته نیز کارمشکل ترشده است. بخشی از مردم که به ایشان رأی داده اند توقع دارند ایشان پول نفت را سر سفره شان بیاورد که نمی شود. مگر آن که ایشان در ابتدای کار به اصلاح تصویر مردم و توقعات رأی دهندگان بپردازد که کار مشکل و مخاطره انگیزی است.

درمیان اصولگراها نیز تحولاتی رخ می دهد. از یک طرف چون از دولت نهم رهایی یافته اند بخشی از آنها خوشحالند که کار به آنجا نرسید که خودشان آن را بردارند. اما از سویی دیگر بخشی که به طیف دولت نهم نزدیک است طلبکار می شوند. آنها می گویند اگر ما چهار سال دیگر سر کار بودیم چنین و چنان می کردیم. در مقابل دولت به اپوزیسیونی تبدیل می شوند که برای عوام تاحدی جاذبه دارد. بخش های قضایی و امنیتی که در اختیار آنهاست تهاجم و محدودیت را بیشتر می کنند. نقش ریش سفیدی آقای کروبی درمیان آنها که اکنون در مقام رقیب است اثربخشی کمتری نسبت به گذشته دارد. البته موفقیت آنها به عملکرد دولت جدید بستگی دارد. اگر دولت بتواند نارضایتی عمومی را مهار کند، اپوزیسیون جدید چندان خریدار نخواهد داشت. اما اگر دولت کارنامه خوبی نداشته باشد این اپوزیسیون دوباره مقبولیت پیدا می کند و بخشی از عوام هم می گویند اگر آنها چهارسال دیگر مانده بودند مثلا مسکن مهر به سرانجام می رسید، طرح های استانی انجام می شد، به تکنولوژی هسته ای دست یافته بودیم و .....

مسئله دیگر سیاست خارجی است. آقای کروبی لاجرم باید در رابطه با امریکا به سرانجامی برسد. درصورتی که به توافقاتی با امریکا دست یابد، برخی اصولگراها با طرح شعارهای چپ و تندروانه، دولت را متهم به سازش می کنند. کما اینکه هم اکنون گذشته را علی رغم تأیید مقام رهبری سازشکارانه می دانند. البته هماهنگ شدن اقای کروبی با رهبری می تواند تا حدی مانع ایجاد بحران داخلی شود. از طرف دیگر آن بخش اصولگراها که در امور تبلیغاتی و فرهنگی فعالند، فعالیت خود را تشدید کرده و ناهنجاری های فرهنگی و اجتماعی را علم کرده و بهانه سازی می کنند. از جمله در زمینه دامن زدن به تضاد شیعه و سنی، فعالیت ها بسیار گسترش خواهد یافت و بحران درست می کنند که این هم از چالش های دولت خواهد بود. با توجه به زمینه های موجود در انتخابات و اینکه بعد از آن مانع و رقیبی جدی وملموس نیست، ممکن است فاصله میان اصلاح طلبان بیشتر شود.

3- موسوی پیروز می شود

از آنجا که میرحسین چندان مطالبات و شعارهای مشخص روزمره ای را مطرح نکرده است مشکل کروبی و احمدی نژاد را ندارد که با انباشت توقعات روبرو باشد. نکته دوم این است که موسوی چون در سال های اخیر سابقه تنش با اصولگرایان را نداشته بلکه از مقبولیتی میان بدنه آن جریان برخورداراست تهاجم نسبت به او از سوی تندروان اصولگرا ابتدا با اقبال روبرو نیست. در گذشته موسوی یک امتیاز قوی نسبت به محافظه کاران وجود دارد و آن تأییدات امام خمینی از ایشان است که مخالفت آنها را با موسوی قدری مشکل می کند. ازطرف دیگر حامیان روحانی و نیز طیف رزمندگان از وی امر تفاهم را ساده ترمی کند. بویژه اگر در این دوره هم مانند گذشته دولت ائتلافی تشکیل بدهد و نیروهای عاقل و سالم اصولگرا را به کار گیرد احتمالا می تواند به سمت یک وحدت ملی پیش برود.

نکته سوم این است که متانت وصداقت او نیز در میان مردم و نیروهای طرفین نوعی آرامش و تعادل را القا می کند. الزامی هم ندارد که انتقاداتی که به عملکرد جریان اصلاح طلبی وارد شده است برعهده گیرد. درعین حال می تواند در آشتی دادن نسل جوان با آرمان های انقلاب و کاهش تنش در این زمینه تا حدی پیش برود.

اما جریان حامی دولت نهم همچنان حالت طلبکارانه خودش را تا حدی حفظ خواهد کرد. تهاجمات و محدودیت های اعمال شده از سوی این جریان یکی از مشکلات دولت خواهد بود. دولت اگر نتواند کارنامه موفقی ارائه داده و رضایت عمومی را بدست آورد، جریان مدعی مقبولیت می یابد.

4- محسن رضایی پیروز می شود

موفقیت وی هم برای اصلاح طلبان و هم برای حامیان دولت نهم شوک بزرگی ایجاد می کند. این حالت نشان می دهد که تبلیغات گسترده دولت نهم از طریق رسانه ملی و نیز امکانات دولتی اثری نداشته و مردم از این جریان دلسرد شده اند. از طرفی عدم اقبال مردم از اصلاح طلبان نیز به اصولگرایان نویدهای جدیدی می دهد. آنها به این نتیجه می رسند که درصورتی که همچون رضایی به روز شده و با رویکردی علمی و تخصصی به مسائل بپردازند موفق خواهند بود. این گزینه جریان ها و تفکرات سنتی رامتحول می کند. از سوی دیگر مواضع محسن رضایی بسیار نزدیک به گفتمان اصلاحات است، هرچند وی خود را اصولگرا می داند. لذا موفقیت وی به نوعی مشروعیت یافتن گفتمان اصلاحات نیزهست. اما حامل این گفتمان اکنون تغییریافته است.

کسی که در دوران دفاع مقدس فرمانده عالی سپاه بوده، با اصلاح طلبان رابطه ای نداشته و اصولگرایان او را از خود می دانستند وقتی می گوید اگر دولت نهم سرکار بماند کشور رو به سقوط می رود، سخن کمی نیست. این سخن جریان اصولگرا را به درون خود و بازبینی مواضع گذشته سوق می دهد.

نکته دوم اینکه محسن رضایی قول دولت ائتلافی را داده است. این سخن هم بدان معنی است که جریان های سیاسی فعلی از جمله اصلاح طلب و اصولگرا هر دو مشروعیت دارند. چنین نیست که یکی حق و دیگری باطل یا یکی بیگانه پرست و دیگری انقلابی باشد. این نگاه هم به تلطیف و تعادل جامعه کمک می کند. حامیان دولت نهم چنانچه در مقابل این دولت کارشکنی کنند منزوی شده و بیشتر پایگاه های خود را از دست می دهند و درصورتی که جذب آن شوند به تدریج بخش عمده ای از آنها استحاله شده و از تفکرات قبلی خود دست برمی دارند. در زمینه سیاست خارجی با توجه به پیشینه اش در دفاع مقدس، ممکن است کمتر مورد تهاجم تندروها قرارگیرد و راحت تر می تواند سیاست تنش زدایی را پیش ببرد.

پیروزی وی به اصلاح طلبان هم می فهماند که گفتمان اصلاح طلبی در جامعه مقبولیت دارد اما این اختلافات و مسائل فیمابین نیروهای اصلاح طلب است که مانع پیروزی آنهاست. بنابراین عقلای قوم باید برای این معضل به فکر چاره باشند.

به هرحال در هرصورت امیدواریم خدا عاقبت ما را ختم به خیرگرداند.

دم خروس

این روزها شاهدیم دولت مدعی است درعرصه اقتصاد گام های بلندی برای رفع بیکاری برداشته است و آمارها حاکیست که نرخ بیکاری از چهارسال قبل کاهش یافته است. در مقابل منتقدان مدعی اند که این آمارها نادرست است و کارگاه های تولیدی و صنعتی و کشاورزان دچار معضلات فراوانی هستند و اکثرا" با خطر تعطیلی و ورشکستگی روبرویند. دراین میان ما که دسترسی به آمار واقعی نداریم می مانیم حرف چه کسی را باورکنیم. البته این معضل ما درتاریخ و فرهنگ ما بی سابقه نیست. بعضی ضرب المثل ها شیرین ما نشان می دهد که این مسائل در گذشته نیز بوده است. عبارت معروف قسم حضرت عباس را باور کنم یا دم خروس را نشان می دهد مردم ما با چنین پدیده هایی روبرو بوده اند. طرف درحالی که دم خروس از زیر ردایش پیدا بود قسم می خورده من خروس را ندیدم.

اما دم خروس

دوسال پیش با همیاری 6 نفر دیگر یک شرکت تعاونی تولیدی زنبورداری به ثبت رساندیم. طرحی عملی ارائه کردیم که حداقل پنج نفر بطور ثابت مشغول به کارشوند. برای اجرای طرح تقاضای 70 میلیون تومان تسهیلات کردیم. درست مدت 6 ماه میان ادارات مختلف نامه بری کردیم که رونوشت همه موجود است. سرانجام بعد از شش ماه گرفتن موافقت های لازم و نامه نگاری های متعدد بانک اعلام کرد فقط 6 میلیون تسهیلات می دهیم. بعد از این مدت 6 ماه که در طواف میان ادارات دولتی عمر تلف شده بود اجبارا" اعلام کردیم که از گرفتن وام انصراف می دهیم. اما با اصرار آنها مجبور شدیم آن را بگیریم. اما اداره مربوطه فرمی را جلویمان گذاشت و گفت این را امضا کنید. فرم این بود: تعهد می کنیم حداقل برای تعداد 5 نفر اشتغال ایجاد کنیم. اعتراض کردم که با چه حساب و کتابی با 6 میلیون تومان می شود برای 5 نفر اشتغال ایجاد کرد. گفتند فرمالیته است و صرفا" برای آمار خودمان است. همانجا به ذهنم رسید که سال دیگر در آماری که اعلام می کنند این 5 نفر شاغلین کارگاه ما هم لحاظ خواهدشد.

اما همان مبلغ وام هم که از موعد لازم گذشته بود و برای شروع کار ما که به آب و هوای فصل مربوط می شد نه تنها فایده ای نداشت و به کار تولید نیامد که وبال گردن هم شد। گذشته از این که کسی به کار اشتغال پیدا نکرد ما ماندیم و پرداخت اقساط با بهره تسهیلاتی که لطف کردند. حالا بگذریم که چند کارگاه مثل ما روی کاغذ و آمار کارآفرینی کرده اند و در روی زمین خبری از آنها نیست. حداقل این یکی را خودمان شاهدیم. تمامی اسناد و نامه ها هم موجود و قابل ارائه است.منتشرشده در روزنامه اعتماد شنبه 9خرداد1388


۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

انتخابات

بیا ای هموطن غافل نمانیم سرود یأس و نومیدی نخوانیم
همان یک رأی هم بی اثرنیست
که قهر و انزوا مثمر ثمرنیست