‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ خرداد ۱۶, جمعه


اعتدال درنفی خشونت
چراغی که به خانه رواست...
مهدی غنی
درقطعنامه پیشنهادی آقای روحانی به سازمان ملل  انواع خشونت محکوم شده و از دولت ها خواسته شده مانع شکل گیری رفتارهای خشن و افراطی در حوزه های مختلف شوند. دربند 4 از دولت های عضو می خواهد برای جلوگیری از خشونت های فرقه ای و افراط گرایی به ترویج گفت وگو در جوامع خود بپردازند. این قطعنامه تدبیری است از  مشی اعتدالی دولت یازدهم برای حل مخاصمات سیاسی و قومی و مذهبی موجود جامعه بشری. اما نکته ای را هم باید یادآوری کرد و آن رعایت اعتدال در تفسیر و  اجرای همین قطعنامه است. برخی چنان از عدم خشونت سخن می گویند که  دفاع در برابر تجاوز و ظلم و بیداد هم مصداق آن شمرده شده و تقبیح می شود. عدم مرزبندی در این زمینه عملا" به سود متجاوزان و مستبدان تمام می شود. ازیاد نرفته است زمانی که صدام حسین با ارتش بعث به خاک ایران حمله کرد و با اشغال سرزمین ما، به کشتار مردم بی گناه و بیدفاع پرداخت و رؤیای جداکردن بخش هایی از میهن اسلامی را درسرمی پروراند، ما چه باید می کردیم؟ گرچه صدام خود به سرنوشت محتوم همه دیکتاتورها دچارشد و با خفت مرد، اما هنوزآثار آن تجاوز بر جای جای خاک میهن ما و مهم تر بر تن و جسم جانبازان ما برجاست.

زمانی که اسرائیل به خانه و کاشانه فلسطینیان یورش برده و برسرآنان آتش می ریزد، شهروندان فلسطینی چه می توانندکرد؟

آن دوران که فرانسه و امریکا هزاران تن بمب را برسر مردم قهرمان ویتنام می ریختند و به وطن آنها تجاوز کردند آنها چه برخوردی می بایست می کردند؟

آیا دفاع رزمندگان ما در برابر متجاوزین بعثی هم مصداق خشونت و ناشایست است؟ آیا مبارزات مردم ویتنام، فلسطین، ایرلند، تونس، یمن و..... با ظلم و تجاوز و استبداد هم باید به عنوان مصادیق خشونت و افراطی گری نفی و محکوم شود؟

مشی اعتدالی اقتضا دارد که  با مسأله عدم خشونت هم برخورد افراطی و مطلق گرایانه صورت نگیرد. همه جوانب امر سنجیده شده و میان آن که ظلم و بیداد و تجاوز را آغاز می کند با آن که به دفاع برمی خیزد تفاوت ماهوی قائل شویم و حکم کلی نکنیم.

بنابراین لازم است که واژه های به کاررفته چون افراط گرایی، بردباری، عدم خشونت، اعتدال و... تعریف و مرزبندی شود تا از آن سوی بام نیفتیم.

یک بام و دوهوا

امروز جهان غرب با یک موج افراط گرایی مذهبی و خشن مواجه است. این موج فزاینده در اغلب کشورهای اسلامی که صاحبان منابع نفت و گاز عظیمی هستند درحال گسترش است و به درون جوامع غربی نیز رسوخ یافته و نگرانی آنها را تشدید کرده است. طبیعی است که آنها از مبارزه با این موج افراط گرایی و خشونت استقبال می کنند. اما گرچه خشونت های بی رویه ای  که تحت لوای القاعده، طالبان، تکفیری یا سلفی  و یا هر اسم دیگری که انجام می شود قابل دفاع نیست، اما نمی توان نادیده گرفت که چه عواملی در شکل گیری و راه اندازی این امواج نقش داشتند. امروز عناصرافراطی که بنادر لیبی را در اختیار گرفته و موجب شده اند صادرات نفت لیبی به یک دهم کاهش یابد و حتی امنیت کنسولگری امریکا در لیبی را هم به خطرانداخته اند، به عنوان تروریسم محکوم می شوند، اما حمله ناتو به لیبی با بمب و موشک و تخریب این کشور حرکت آزادیبخش تلقی می شود.

مقابله با خشونت کار بسیار پسندیده ای است اما کسی باید سخن از عدم خشونت بگوید که گزینشی برخورد نکند. هرجا پای منافع بود خشونت مجاز باشد و هرجا منافع به خطر افتد داد از مبارزه با خشونت و تروریسم و ....سردهد. قدرت هایی که از تجاوز به افغانستان، عراق، لیبی، بحرین و... حمایت کردند چگونه می توانند از عدم خشونت سخن بگویند. چگونه می توان از یاد برد که طالبان را چه قدرت هایی تقویت کردند و پر وبال دادند تا با شوروی متجاوز به افغانستان وارد نبرد شوند!

دزدی یک دوچرخه را درخیابان دزدیده بود، صاحب دوچرخه وقتی متوجه شد دنبالش دوید و فریاد می زد مردم دزد را بگیرید. دزد هم سوار دوچرخه شده و فریاد می زد آی دزد، آی دزد... مردم راه باز می کردند تا او به مقصد برسد. امروز ما شاهد نوعی فرصت طلبی و دوگانگی در زمینه مبارزه با خشونت هستیم. ارتشی در یک کشور دولت قانونی را سرنگون می کند، بعد مبارزات مردم معترض را به عنوان خشونت و افراطی گری محکوم و سرکوب می کند. قدرت هایی به یک کشور حمله نظامی می کنند سپس مقاومت مردم را به عنوان تروریسم معرفی می کنند. دیکتاتوری سال ها با زندان و سرکوب و شکنجه حکومت کرده، اما مقابله و مبارزه مردم را مصداق خشونت و افراط گرایی می شمرد. با این سیاست های یک بام و دوهوا نمی شود به جامعه عاری از خشونت دست یافت. البته وجود این ضایعه، نباید نافی تلاش ما برای رفع خشونت از جامعه بشری شود، اما ما باید هوشیارانه مراقب باشیم در دام این دوگانگی نیفتیم.

نسبت خشونت ودیانت

با ورود دینداران به عرصه سیاست و قدرت، مقوله نسبت دیانت با خشونت هم  اهمیت فوق العاده یافته است. بطوری که برخی برآن شده اند که با جدایی مذهب از سیاست، خشونت نیز از میان خواهدرفت. درحالی که تجربه تاریخی نشان می دهد همانگونه که به نام دین خشونت و قساوت های بسیاری صورت گرفته است، همچنان در دوره هایی دین و رهبران دینی پیام آور صلح و آرامش و محبت و نوعدوستی بوده اند. اگر نئوکان ها و بوش پسر در امریکا با حمایت کلیسا آن همه جنگ و خونریزی در جهان به راه انداخت، درامریکای لاتین کشیشان و مسیحیان مبارز به حمایت مردم برخاستند و با دیکتاتوری های خشن مقابله کردند و قرائت دیگری از مسیحیت با عنوان الهیات رهایی بخش ارائه نمودند. اگر صهیونیست ها با پشتوانه خاخام های یهودی اسرائیل را سرپا کردند، یهودیان مبارز و بیداری هم هستند که در کنار برادران مسیحی و مسلمان با صهیونیسم مبارزه می کنند. در حوزه اسلام هم شاهد این گرایش ها و قرائت های مختلف هستیم. یکی با اتکا به اسلام به حذف غیرخود می رسد، و یکی در جذب دگراندیشان می کوشد. یکی اسلام را در تبدیل معاند به دوست می داند و دیگری تاراندن دوستان به جرگه دشمنان را نشان دینمداری می شمرد. بنابراین حکم کلی که دیانت مؤید و مولد خشونت است همانقدر غیرعلمی و غیرواقعی است که به کلی منکر تولید خشونت از سوی دینداران شویم.

البته خشونت مذهبی ویژگی های خاص خودش را دارد. خشونت گاهی آشکارا برای کسب قدرت و یا تداوم آن به کار می رود، زمانی در خدمت فزون طلبی و مال اندوزی درمی آید و گاهی ناشی از یک بیماری و عقده روانی است. اما وقتی همین انگیزه ها با رنگ و لعاب مذهب تزیین می شوند، تقدس می یابند. لذا مهم ترین ویژگی خشونت مذهبی همین مشروعیت یافتن  و حق پنداری آن است که آن را از سایر رفتارهای خشن متمایزمی کند.

خشونت تقدیس شده  نزد معتقدین، نه تنها کاری زشت و ناپسند نیست، بلکه به عنوان فریضه و امری خداپسندانه تلقی شده و عامل آن خود را قهرمان و نجات دهنده می پندارد، گویی هر چه شدیدتر و بیشتر خشونت ورزد، مؤمن تراست. دوران قرون وسطی و حاکمیت سیاسی کلیسا دراروپا یکی از شواهد تلخ خشونت مذهبی است. در آن دوران کشیشان به خود حق می دادند آدمیان را تنها به این دلیل که بخشی از باورها و تفکرات کلیسا را قبول نداشتند به سختی مجازات کنند.

اما نکته ظریفی در مقوله خشونت مذهبی نهفته است که عموما" مغفول واقع می شود. کسانی که خشونت ورزی را با مذهب پیوند می زنند، آیا به مذهب به عنوان سرمشق و الگو می نگرند و رفتارخود را از متن مذهب الهام گرفته اند یا برای توجیه اعمال خودخواسته و مشروعیت بخشیدن به رویکرد خود بدان متمسک می شوند؟

واقعیت این است که ادبیات ادیان و مذاهب مختلف آنقدر گسترده و پردامنه است که هرکس می تواند گوشه ای از آن را گزینش کرده و با نوعی مشابه سازی، عملی نامربوط را دینی و مقدس جلوه گرسازد. بخشی را پررنگ کرده و بخشی از دین را که چه بسا اهمیت بیشتر دارد مغفول گذارد. این عارضه همواره در ادیان مختلف تکرارشده است.  پیامبران همواره  با این جریان مقدس مآب برخورد انتقادی داشته اند و این نشان می دهد این عارضه ریشه های کهنی دارد.

در انجیل متی باب 23 سخنانی از عیسی مسیح نقل شده که رفتار این قشر را مورد نکوهش و انتقاد قرارداده است. در فرازهای 23 تا 26 این باب می خوانیم: "وای بر شما ای علمای دین و فَریسیان ریاکار! شما از نعناع و شِوید و زیره ده‌یک می‌دهید، امّا احکام مهمترِ شریعت را که همانا عدالت و رحمت و امانت است، نادیده می‌گیرید. اینها را می‌بایست به‌جای می‌آوردید و آنها را نیز فراموش نمی‌کردید. ای راهنمایان کور! شما پشه را صافی می‌کنید، امّا شتر را فرو می‌بلعید!

«وای بر شما ای علمای دین و فَریسیان ریاکار! شما بیرون پیاله و بشقاب را پاک می‌کنید، امّا درون آن مملو از آز و ناپرهیزی است. ای فَریسی کور، نخست درون پیاله و بشقاب را پاک کن که بیرونش نیز پاک خواهد شد".

طبیعی است وقتی به جای خدای واحد که الهام بخش عدالت و رحمت و وحدت است مسائل سلیقه ای و گزینشی بنشیند اختلاف و کشمکش آغاز می شود و هرکس خودرا حامل حقیقت و دیگری را دشمن آن می شمرد. خشونت از اینجا به میدان می آید. چنین اقشاری را علیرغم ادعایشان نمی توان نماینده و شاخص دینداری شمرد. در نسبت خشونت ودیانت به ادعاها نمی توان بسنده کرد و باید پژوهشی عمیق تر و ریشه ای تر صورت گیرد تا رویکرد هر آیینی مشخص شود. به راستی چرا پیروان ادیان که همه از خدای واحدی سخن می گویند، نمی توانند جبهه متحدی با محوریت همین اعتقاد مهم تشکیل دهند؟ کما اینکه قرآن(64 آل عمران) غیرمسلمانان را به اتحاد حول "کلمه سواء- نقطه مشترک" و فرو گذاری غیرآن فرامی خواند. درحالی که عملا" شاهدیم برخی پیروان ادیان و مذاهب با یکدیگر خصومت و خشونت می ورزند. شاید میان خدایی که می شناسند با خدای واقعی وحدت بخش تفاوت باشد. به نظر می رسد بدون بازنگری در این موضوع این مقوله همچنان ابتر خواهندماند. مبحثی که در این مختصر نمی گنجد.

گفت وگو

در جای جای قطعنامه علیه خشونت از ترویج فرهنگ گفت وگو برای رفع خشونت و نفی کینه  و نفرت میان اقشار مختلف سخن به میان آمده است.  بی تردید این راهکار می تواند در تفاهم و نزدیک کردن اندیشه های مخالف به یکدیگر کمک کند، اما از آنجا که ایران پیشنهاد دهنده این قطعنامه است جادارد خود نیز از اولین مجریان و عاملان آن باشد. بنابراین انتظار می رود برای جدی شدن این قطعنامه  دولت و مقامات عالیه بستر گفت وگو را در داخل کشور فراهم کنند و سازو کارهایی پیش بینی نمایند تا میان ادیان و مذاهب مختلف، اقوام و فرهنگ های متفاوت در داخل کشور گفت وگو و تبادل افکار آغاز گردد تا نتایج مثبت و چشمگیر آن برای جهانیان سرمشق شود. بویژه آن که تنوع فرهنگی و قومی و دینی کشور ما از یک سو و فرهنگ قران که  مجادله احسن – نیکوترین گفت وگو- را در برخورد با دگراندیشان توصیه می کند از سوی دیگر اقتضا می کند ما پرچمدار و عامل ترویج این گفت و گو باشیم. چه نیکوست که پس از تصویب این قطعنامه در سازمان ملل، اکنون دولت اعتدال وتدبیر آئین نامه اجرایی این قطعنامه را برای داخل کشور و درون خانواده بزرگ ایران ارائه کرده و محقق نمایند.  مسلما" در مسیر همین گفت وگوهاست که رویکردهای افراطی و خشونتگرای مذهبی تعدیل یافته و رحمانیت و محبت خداوند را به یاد می آورند. از قدیم هم گفته اند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. 
 منتشرشده در روزنامه شهروند

 

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۷, شنبه

خدمات و لطمات فرهنگی دولت دهم


مهدي غني
آيت‌الله مهدوي كني در گردهمایی ائمه جماعات: امروز اگر چه مشكلات مادي براي مردم وجود دارد ولي وظيفه اصلي روحانيون اين است كه فرهنگ مردم را حفظ كنند؛ اگر فرهنگ درست شود بسياري از مشكلات اقتصادي هم حل مي‌شود. ايسنا، 29 فروردین 1387
اظهار نظر رسمی درباره دولت نهم و دهم یعنی موضوعی که امروز موافقان و مخالفانی با بیشترین حساسیت مثبت و منفی دارد کار بسیار دشواری است. بویژه که کمتر رسانه ای درشرایط فعلی ریسک انتشار چنین کاری را می پذیرد. اما از آنجا که بحث ما کمتر به حوزه سیاست مربوط است و در محدوده داوری های جناحی محصور نشده، بلکه می کوشیم با نگاهی ملی و درحد توان منصفانه داشته باشیم، شاید بتوان از زاویه ای به این موضوع نگریست که دیدگاه های جاری کمتر از آن روزنه به مسأله نگریسته اند.
قابل ذکراست که در سال گذشته مطلبی با عنوان "خدمات و لطمات دولت دهم" در روزنامه اعتماد منتشر شد که بیشتر ناظر به اثرگذاری عملکرد این جریان بر وضعیت جناح های سیاسی بود. اما نوشته حاضر به کارکرد فرهنگی این جریان بطور عام می پردازد. همین جا لازم است خواننده محترم بداند که نگارنده درصدد محکوم کردن یا دفاع کردن از عملکرد این دولت نیست که این کار بطور روزمره توسط مخالفان و موافقان صورت می گیرد. بحث برسر کارکرد واقعی و تأثیرات عملی اقدامات دولت – چه خوب چه بد- است.
خلأ علمی و فقهی
محموداحمدی نژاد در اولین سال انتخاب خود که برنامه های آتی خود را برمی شمرد، به سیستم بانکی کشور چندبار تاخت و از اینکه سیستم جاری ربوی است و ربا دراسلام به عنوان محاربه با خدا شمرده می شود سخن گفت: "مناسبات ربوى تمام فرهنگ، دين، اقتصاد و همه چيز ما را خواهد سوزاند. اينكه مى گويند جنگ با خداست (اشد من الزنا) حتماً چيزى در آن دارد. همين طورى كه نيست. حالا بسيارى از دوستان متدين و حزب اللهي هاى خود ما دارند اين نظام را هم ترويج، هم تثبيت، هم تأييد و هم حمايت مى كنند. اصلاً باورشان نمى شود كه مى شود به شكل ديگرى اداره كرد". سخنرانى در ديدار با حاميان انقلاب اسلامى - 17/7/1384
ایشان اعلام کرد باید ربا از سیستم مالی و بانکی کشور حذف شود. ازاینکه تا چه حد ایشان موفق شد به این وعده عمل کند بحثی نیست. اما نکته ای در نفس این اظهار نظر خفته بود. می دانیم که حرف ایشان تازگی نداشت، از ابتدای انقلاب این دغدغه بود که سیستم بانکی کشور با الگوهای دینی تطبیق یافته و ربا که به شدت در قرآن نهی شده است از مناسبات اقتصادی کشور حذف شود. بر همین اساس بحث های زیادی پیرامون سیستم بانکداری اسلامی پیش آمد. درنهایت طرح سیستم بانکی براساس مضاربه عنوان شد و پس از بررسی های مختلف، فقهای شورای نگهبان و سایرین بر آن مهر تأیید زدند و در دو دهه گذشته بر همان اساس عمل شد. اما اینکه پس از 27 سال بار دیگر بالاترین مقام اجرایی کشور سیستم موجود را ربوی بنامد و اعلام کند بسیاری حزب اللهی ها از نظام ربوی حمایت و آن را ترویج می کنند، سخن بسیار سنگینی است. اینکه کسی متعرض این سخن نشد و از این اتهام برنیاشفت حکایت از این دارد که مسأله بانکداری اسلامی هنوز حل نشده والگوی کاملا" دینی منهای ربا مشخص نشده است.
پیش از رئیس جمهور، آیت اله مصباح یزدی در پیش خطبه های نماز جمعه 83/4/13 موضع صریح و تندی دراین مورد اتخاذ کرد و حتی گفت نرخ بهره دراینجا از همه کشورهای دنیا بالاتراست. ایشان با این عبارت که جمهوری اسلامی رباخوارترین نظام عالم است مطلب خود را بیان کردند. این موضعگیری ها گرچه لطمه ای به حیثیت نظام وارد می آورد و بهتربود به جای پیش خطبه و رسانه ها، در محافل کارشناسی و درونی طرح و حل و فصل شود، اما بیانگر یک خلأ و ابهام فکری و فرهنگی است که کار تبیینی و تحلیلی عمیق تری را می طلبید. عدم پاسخگویی به این ادعا بیشتر به ذهن متبادر می کرد که مسأله بلحاظ فقهی و تبیینی جایگاه روشنی ندارد. آمدن دولت نهم با این شعار امیدی در دل دینداران درانداخت که ربا از سیستم بانکی حذف شده و سیستمی نوین حاکم خواهدشد. اما گذشت پنج سال ازآن وعده ها نشان داد که مسأله سیستم بانکی معضلی پیچیده تراست و نیاز به کارعلمی تر و عملی تری دارد. روشن شدن این خلأ فکری و ابهام خود می تواند گامی در جهت رسیدن به یک الگوی برترباشد.
تجدیدنظر
موضعگیری بالاترین مقام اجرایی کشور نسبت به سیاست های رسمی گذشته، به همین جا ختم نشد. زیرسئوال رفتن سیاست کنترل جمعیت و حتی استعماری و صهیونیستی خواندن آن نیز خود موضعگیری کم نظیری دراین سال ها بود. درحالی که سیاست کنترل جمعیت به تأیید همه مقامات عالیه نظام رسیده و حتی به صورت درس در تمامی رشته های دانشگاهی آموزش داده می شود، ناگهان یک مقام عالیرتبه اجرایی و درپی آن یک مقام روحانی حامی دولت این برنامه را به شدت محکوم کرده و مخالف اسلام معرفی می کنند. حتی برای افزودن به جمعیت جایزه تعیین می کنند. این مسأله هم نشان می داد که گرچه کنترل جمعیت امروز به عنوان یک امر مسلم علمی وضرورت اجتماعی درآمده، ولی بلحاظ فقهی و دینی تبیین کافی نشده است. کما اینکه بخشی از جامعه دینی کشور که امروز سکان اجرایی را هم برعهده دارد آن را مردود و حتی استعماری می داند. این نکته برای نظریه پردازان و فقیهان قابل تأمل است که به صرف اجراشدن امری ساده اندیش نشوند و از تبیین فقهی و دینی آن غفلت نورزند.
اما نکته دیگری که در پس این موضعگیری ها، خفته است اثرآن بر فرهنگ عمومی جامعه است. این روال به جامعه فهماند که می شود حتی در رسمی ترین و رایج ترین سیاست های گذشته تردید کرد و برداشت های فقها و سیاست های دینی رایج قابل تجدیدنظرخواهی و نقد و بررسی است. این مسأله گرچه از یک نظر می تواند پویایی جامعه ایران را برساند، اما یک اثر منفی هم می تواند داشته باشد. از آنجا که این سیاست ها با عنوان دینی به جامعه عرضه می شود با تلقی رایج که امور دینی را امری ثابت و لایتغیر می شمرد قابل تبیین نیست و لازم است از این جهت مورد مداقه قرارگیرد و تبیینی نو به جامعه عرضه شود.
چه بسا برخی از این روند و از این اختلاف نظرها نتیجه ای را بگیرند که ریاست دفتر رئیس جمهور اعلام کرد. ایشان اخیرا" اعلام کرد چون از مکتب اسلام برداشت های مختلف وجود دارد باید به فکر جایگزین آن باشیم که مکتب ایران از سوی ایشان پیشنهاد شد.
نسبت دین و وطن
شاهدیم برخی اظهارنظرهای اسفندیاررحیم مشائی موجب تنش هایی درمیان اصولگرایان شد و اعتراضاتی را برانگیخت. برخی عنوان می کردند که وی حق بیان چنین مطالبی را ندارد. حتی گفته شد که بیان این مطالب از جانب او جرم تلقی می شود. او به تفکر اسلام منهای روحانیت منتسب شد. برخی او را بیان کننده اندیشه های ملی گرایی و ناسیونالیستی معرفی کردند. گذشته از اینکه کدام یک سخن درست و داوری صوابی دارند، آنچه اهمیت دارد تأثیر این تعاملات و کنش ها و واکنش ها در مجموعه اصولگرایان وذهنیت جامعه است. کسانی که تفکر یار و همراه رئیس جمهور را اسلام منهای روحانیت می دانند دربرابر پرسش هایی قابل تأمل قرارمی گیرند. از جمله اینکه چطور بعد از سی سال که گروه مدعی اسلام منهای روحانیت حذف و طرد شده و برخی از اعضای آن اعدام شده اند، باردیگر این تفکر از درون جریانی ظهور و بروز می کند که دراین سالیان بیشترین مخالفت را با تفکرمزبور داشته است. چگونه علیرغم برخورد تند این جریان با ملی گرایی و جریان های ملی، ملی مذهبی و ... شاهد شکل گیری گونه ای از آن تفکرات در میان این مجموعه ای هستیم که به شدت با هرگونه اندیشه ملی میهنی و ناسیونالیستی مخالف بوده است.
این واقعیت نشان می دهد که مسأله وطن دوستی و نسبت آن با ایمان و اسلام به اندازه کافی تبیین نشده و علی رغم گفتار حب الوطن من الایمان نزد برخی این دو مقوله متناقض اند. ضمن اینکه این ماجرا نشان داد تفکر ضدیت با روحانیت دردرون گفتمان اصولگرا نفوذ و رسوخ دارد. از قضا بنیانگذار گروه فرقان نیز طلبه ای بود که ابتدا مخالفت سرسختانه ای با مرحوم شریعتی و آثار او داشت و متعلق به همین طیف فکری بود. به نحوی که بدون مطالعه آثار آن مرحوم، به نفی و طرد و سوزاندن آنها مبادرت می ورزید. همو گروهی تأسیس کرد که بطور افراطی ضد روحانی بود. چگونه است که او اعدام شد اما پس از سی سال، تفکر او درمیان مخالفینش بازتولید می شود؟ آیا این حکایت از خلأ فکری در این زمینه نیست؟
سفراستانی
اگر بخواهیم یکی از مهمترین تمایز دولت احمدی نژاد را با سایرین برشمریم، بیگمان این تمایز کثرت سفر و تحرک آن است. دراین باره هم نظریات مختلفی وجود دارد. حامیان دولت این سفرها را به عنوان یک ابتکار درمدیریت و شتاب دادن به سیرکند کارها و عبور از بوروکراسی دست و پاگیر می دانند. منتقدین این رویه را نافی برنامه ریزی دانسته و معتقدند این سفرها کارها را از روال سیستماتیک و سازمانی خود خارج کرده و تصمیم گیری های لحظه ای و بدون مطالعه را افزایش می دهد. آنها این سفرها را صرفا" تبلیغات و جلب افکارعمومی قلمداد می کنند.
گذشته از اینکه کدامیک از این دونظر و تا چه حد درست است، نفس این سفرها اثرات جانبی ویژه ای داشته که ربطی به خواست مبتکر یا منتقد آن ندارد.
1- نفس اینکه عالیترین مقام اجرایی کشور به شهرهای دورافتاده رفته و به عنوان یک مسئول خود را در دسترس مردم قراردهد، موجب می شود مردم اعتماد به نفس بیشتری پیدا کرده و مسئولان را مقاماتی غیرقابل دسترس و پایتخت نشین ندانند. مشاهده مقامات عالی اجرایی و رفتار و گفتار آنها از نزدیک موجب می شود ابهت فرضی پست و مقام ها فروریخته و فاصله های ذهنی کم شود.
2- ادبیات و رفتار رئیس جمهور دراین سفرها که مقامات محلی را به چالش می کشد باعث می شود شأن مقامات اجرایی محلی در چشم مردم تنزل کرده و خود را بستانکارنظام قلمداد کنند.
3- وعده های داده شده در سفر اول چنانچه به اجرا درنیاید که مواردی چنین بوده است موجب می شود مردم از ساده اندیشی بیرون آیند و به صرف وعده و سخنرانی فریب کسی را نخورند.
4- این سفرها به مردم القا می کند که یک شهرستان آنقدر ارزش دارد که کابینه دولت به آنجا آمده و جلسات خود را درآنجا برگزارکند. درنتیجه مطالبات مردم را تشدید کرده و بویژه مردم غیرپایتخت خود را محق می دانند که از امکانات رفاهی و مادی درحد پایتخت نشینان برخوردارباشند.
5- البته باید هوشیار بود که تشدید مطالبات مردم چنانچه همراه با آگاهی از امکانات موجود و مراحل تدریجی برآوردن آن مطالبات و نیز مشارکت خود آنان نباشد می تواند عواقب ناگواری برای نظام به بار آورد.
مذاکره با امریکا
مسأله مذاکره و رابطه با امریکا از سال های پیشین یک تابو بود. هرکس سخنی دال بر تأیید مذاکره با امریکا می گفت مطرود و ملکوک می شد. چنین کسی به عنوان منحرف از اصول و ارزش های انقلاب و متمایل به غرب و گاه خائن به خون شهدا معرفی می شد.عموما" هم این تهاجم از سوی برخی نیروهای درون جناح اصولگرا شکل می گرفت. اما اینک که خود این نیروها بر مسند قدرت قرارگرفته و سخن از مذاکره با امریکا می گویند دیگر کسی متعرض طرح مسأله مذاکره و حتی رابطه با امریکا نشده و مسأله به صورت امری قابل فکرو مشروط درآمده است. بالاترین مقام اجرایی کشور تقاضای مناظره با ریاست جمهور امریکا می کند و بر لزوم نشستن برسرمیزه مذاکره و حل و فصل مسائل از طریق گفت وگو ونه جنگ و قهر و مقابله تأکید می ورزد. همواره گفته می شود ایران آماده گفت وگوست. لذا اصل گفت وگو و مذاکره با ابرقدرت ها مشروعیت یافته و چگونگی و شرایط آن مورد بحث است.
اما این روند علاوه بر دستاوردهایی که در سطح بین المللی برای ایران دارد، یک اثر نامرئی نیز در فضای سیاسی داخلی هم خواهد داشت. به تدریج این گفتمان هم درحال شکل گیری است که وقتی نشستن و گفت وگو با مقامات امریکایی که خصومتی دیرینه و عملی با انقلاب ایران داشته است قبحی ندارد، چرا همین برخورد با نیروهای داخلی منتقد یا دگراندیش که هموطن هستند صورت نگیرد؟ بویژه که دستورات دینی چون: اشداء علی الکفار و رحماء بینهم – مهربان با داخل و سخت و شدید نسبت به کفار- براین رفتار صراحت دارد.
خودی و غیرخودی
دسته بندی خودی و غیرخودی براین تصور بنا شده است که هرکس با ماست – حتی بظاهر- قابل اعتماد است و درونی و خودی به شمار می رود. آنها که منتقدند یا در برخی موارد تفکر و موضعی دیگر دارند غیرخودی و غیرقابل اعتمادهستند. بنا به این تفکر و دسته بندی، درحالی که از کوچکترین اشتباه و یا انحراف غیرخودی نمی گذریم، بر خطاها و اشتباه های خودی ها چشم می پوشیم. معایب آنها را حسن می بینیم و درمقابل اشتباهات ناآگاهانه غیرخودی را توطئه و خیانت می شمریم. اما اتفاقات اخیر از جمله بالاگرفتن تنش درمسأله آقای مشائی که هنوز درجریان است، درس های جدیدی برای اصولگرایان و همچنین اصلاح طلبان به ارمغان می آورد. این مورد به اصولگرایان نشان داد که دسته بندی خودی و غیرخودی چندان اصالتی ندارد. چنین نیست که خودی همواره خودی بماند و غیرخودی همواره بیگانه باشد. انسان ها قابل تغییرند و این تغییر می تواند جهتی منفی یا مثبت داشته باشد. اصولا" در فرهنگ مذهبی، هر فردی در هرلحظه در معرض انتخاب است. همواره اختیار دارد میان خوب و بد و سره و ناسره تصمیم بگیرد. با تعاریفی که درباره شرک در فرهنگ دینی شده است که آن را چون راه رفتن موری بر سنگ سیاهی در تاریکی شب دانسته اند طبعا" به راحتی خودی و غیرخودی قابل شناسایی نیست. مرزبندی تشکیلاتی اصولا" مبنایی مذهبی نداشته و بیشتر از فرهنگ سازمان محوری و تشکیلات زدگی گروه های سیاسی افراطی عاریه گرفته شده است.
اینک تجربه جدید نشان داد که یک خودی می تواند غیرخودی شود و حتی بیش از غیرخودی عارضه و هزینه داشته باشد. حتی از باورهای اساسی و اعتقادات دینی برخی منتقدین هم عبور کند و مسائلی را که آنها هم زیر سئوال نمی بردند مورد تردید قراردهد. این تجربه برای اصلاح طلبان نیز درسی مشابه داشت که به نیروهای دیگر با نگاه سیاه وسفید ننگرند. مرزبندی ها را مطلق و غیرقابل تغییرنبینند.
رابطه با رهبری
برخی افراد اصولگرا درنوع رابطه و برخورد مردم با رهبری چنان راه افراط در پیش گرفتند که داشتن هرنوع استقلال فکری و اندیشه ورزی مردود می شد. حتی برخی مدعی بودند که از کلام ظاهری ومواضع رسمی ایشان فراتررفته و نیت باطنی رهبری را راهنمای عمل قرارمی دهند. اما تجربه دولت دهم و نهم نشان داد می شود یک مقام مسئول مورد حمایت ایشان در مواردی موضعی متفاوت با ایشان داشته باشد و در عین حال ضدولایت فقیه نباشد، حتی اگرتوصیه های خاص ایشان را ندیده بگیرد.
این مسأله دیدگاه های مطلق گرا را به تردید انداخته و به تکاپو واداشت. سرانجام آیت اله خامنه ای در باره شرایط التزام به رهبری اعلام کردند که هرکس ازاحکام حکومتی تبعیت کند التزام به رهبری دارد. درحالی که برخی گمان می کردند بایستی تمامی اعتقادات، نیات باطنی و مواضع افراد هماهنگ باشد. تعبیر فنی احکام حکومتی دایره را خیلی وسیع تر از آن چیزی که رایج بود تصویرمی کند. 1
فضای باز، قانون گریزی
مسأله دیگری که برای اولین بار در طول سی سال جمهوری اسلامی پیش آمد اختلاف دولت با قوای دیگراست. درحالی که مطابق قانون اساسی قوای سه گانه کشور حق دخالت در حوزه کاری یکدیگر را ندارند، و قوه مجریه موظف به اجرای قوانین مصوب از سوی قوه مقننه است، دولت دهم و نهم خود را محق می داند که دربرابر قوانین مصوب به مخالفت برخاسته و ضمن نادرست خواندن آنها از اجرای آن طفره رود. مانند تغییرساعت بانک ها، تغییرساعت کاری ادارات درماه رمضان، نفی مصوبه تشخیص مصلحت و عدم اعطای بودجه مترو تهران، مخالفت با طرح حجاب و... و.. همچنین در برخی موارد این مقام اجرایی در مصدر یک مقام قضایی نشسته و کار قوه قضائیه را آسان کرده است، مانند: دستور آزادی ملوانان انگلیسی متجاوز بدون محاکمه، و..
این مسأله اثرگذاری دوگانه ای درسطح جامعه می تواند داشته باشد. از سویی مطلق نگری نسبت به قوانین مصوب را زیر سئوال برده و این گفتمان را تقویت می کند که قوانین مصوب مقدس و بی عیب نیستند و می توان آنها را بلحاظ نظری مورد نقد و بررسی قرارداد. این اثربخشی به باز شدن فضا کمک می کند. دیگر به هرکس نقدی بر قوانین جاری داشت و اشکالات نادیده آنها را برشمرد نمی توان انگ و برچسب های ناچسب زد. اما عدم اجرای قانون مصوب توسط مقام مسئول یک اثر منفی هم بر جامعه ما می تواند بگذارد و آن تقویت فرهنگ قانون گریزی است. کسانی به بهانه اینکه وقتی مقام عالی اجرایی زیربار قانون نمی رود چرا ما برویم، به خود اجازه دهند قوانین را نادیده بگیرند. با توجه به عادت زشت قانون گریزی در جامعه ما این اثر را نمی توان نادیده گرفت. از این رو بهتر آن بود که ریاست قوه مجریه قوانین مصوب را ابلاغ و اجرا می کرد ولی نقد مکتوب خود را هم برای دستگاه مربوطه ارسال می نمود تا در موارد مشابه تکرار نشده و یا در صورت لزوم و امکان اصلاحیه ای مصوب نمایند. اما نقد و استنکاف از اجرای قانون با هم معایب فوق را مسلما" در بردارد.
امام زمان
در دو کتاب که در دوران دولت نهم منتشرشده 2و سایتی که در دولت دهم راه اندازی شده است می خوانیم که آقای احمدی نژاد همان شعیب بن صالحی است که در روایات گفته شده قرار است یاور و فرمانده لشکر امام زمان باشد. تطبیق چنین مسأله ای که در سطح مطبوعات هم منعکس شد و از سوی هیچ عالم مذهبی و بخصوص شخص ایشان مورد اعتراض و انتقاد قرار نگرفت خود تبعات فرهنگی و عقیدتی چندی دارد که بدان توجه نشد. بویژه اینکه کتاب های مزبور همچنان در حال توزیع است. از سویی اگر این رویه توسط مسئولین باب شود که با تعابیر من درآوردی هرکس را به عنوانی در روایات منتسب کنند و لو با نیت خیر، راه برای شیادان باز می شود که با آوردن روایاتی از دریای عظیم بحارالانوار که هم صدف هم سنگ درآن یافت می شود، به فریبکاری و شیادی بپردازد.
اینکه یک اسم خاص را ترجمه لغوی کنیم و به عنوان صفت بکارببریم از چه منطقی برخورداراست. شیعب را مردمی و صالح را درستکار بنامیم و بعد آن را به رئیس دولت به عنوان یک آدم درستکار و مردمی تطبیق دهیم و سپس از آن نتایج دیگری درباره ظهور امام زمان بگیریم آیا راه هر توجیهی را باز نمی کند؟ کسی هم می تواند روایاتی که در مدح علی بن ابیطالب آمده چنین تعبیر نماید که علی یعنی بالا و برتر و ابیطالب هم یعنی پدر خواسته ها و مطالبات و منظور فلان آقاست که مطالبات مردم را بالا می برد.
ازیاد نبریم که در دوران قاجار که خرافات گسترش یافت فرقه بابیه از این فضا استفاده کرده و برای عوام فریبی چطور برخی کلمات قرآنی را با حروف ابجد حساب کرده و با تاریخ ادعای سیدعلیمحمدباب تطبیق می دادند و گروهی عوام هم باورشان می شد. از دولتمردان و دلسوزان دین و ملت انتظار می رود کسانی را که به چنین کاری مشغولند هدایت کرده و از این کار بازدارند یا حداقل خود را از این تعابیر مبرا کرده و آنها را تکذیب نمایند.
حقوق زنان
دولت دهم علی رغم انتسابش به اصول گرایی و مخالفت شدید با اصلاح طلبی، برای اولین بار جرأت کرد یک وزیر زن معرفی کند. این کار در این سی سال پس از انقلاب نشده بود و افتخارش برای دولت دهم ثبت شد. واقعیت هم اینست که اگر دولت اصلاح طلب به چنین کاری مبادرت می ورزید همین امر موجب ایجاد تنش از سوی مخالفان سنتگرا و حمل بر تجدد، غرب زدگی و اخلاق ستیزی آنان می شد. اما درمورد دولت اصولگرا چنین شائبه ای نمی رفت. به هرحال این اقدام سد ورود زنان به مقامات عالیه را شکست و بر مطالبات زنان اثر مثبتی داشت. آنان اکنون می گویند وقتی یک زن می تواند در مقام وزارت انجام وظیفه کند و ازبرخی وزارتخانه های مردانه هم موفق ترباشد چرا نمی تواند قاضی یا رئیس جمهور شود؟ درهمین زمینه نقد رئیس دولت به برخوردهای فیزیکی و امنیتی با بدحجاب موجب جسارت زنان در برابر این برخوردهاگردید.
عرصه نشر و مطبوعات
اصولگرايان در دوره دولت نهم ودهم درعرصه كتاب ومطبوعات نيزاتفاقات جالبي را تجربه كردند. ازجمله شاهداين حوادث بوديم:
توهين به پيامبر: دراسفندماه 1385 وزارت آموزش و پرورش آزمون ضمن خدمت فرهنگيان را برگزار كرد. درميان سئوالات امتحاني مطالبي به چشم مي خوردكه مصداق واقعي توهين به شخصيت پيامبر بود. بعد از اعتراض برخي سايت‌ها و شخصيت ها آن سئوالات حذف گرديد.
چاپ کتاب غیراخلاقی: مجید حمیدزاده مدیر اداره کل امور کتاب و کتابخوانی وزارت ارشاددر گفتگو با خبرنگار مهردر 25/6/1386 اعلام کرد مجوز چاپ دوم کتاب خاطرات دلبرگان غمگین من نوشته گابریل گارسیا مارکز لغو شده است.
این رمان مارکز حکایت روزنامه نگار پیری است که در 90 سالگی تصمیم می گیرد با دختری روسپی ارتباط برقرار کند اما هنگامی که فرد مورد نظر خود را می یابد متوجه می شود که دختر روسپی بر اثر مواد مخدری که رئیسه روسپی خانه به او داده، به خواب رفته و نمی تواند از خواب برخیزد. او همچنین سراسر شب را با خاطرات بیش از 500 زن روسپی می گذراند که در طول زندگی با آنها هم بستر بوده است. چاپ اول این کتاب درایران از پرفروش ترین کتاب ها بود که بلافاصله ناشر برای گرفتن مجوز چاپ دوم اقدام کرد. سایت بازتاب به انتقاد از انتشار این رمان غیراخلاقی پرداخت که منجر به توقیف آن شد.
تبلیغ قرآن تحریف شده: شبکه‌های مختلف صدا وسیما 8 خرداد1387 با پخش مکرر خبر ترجمه قرآن مجید با ترجمه قادر عبدالله نویسنده چیره دست ایرانی الاصل در هلند که پرفروش ترین کتاب هلند هم شد آن را نشانه شكست پروژه ضداسلامي در اين كشور دانستند.
این درحالی است که این ترجمه کاملا" مخدوش بوده است. دراین قرآن آیاتی که به نظر مترجم خشن بوده حذف شده و آیات لطیف آورده شده است. حتی قرآنی که ایشان ترجمه کرده 115 سوره دارد یعنی یک سوره خود مترجم بدان افزوده است. سایت بازتاب این ترجمه را در راستای همان پروژه ضد اسلامی در هلند دانست. "سایت بازتاب، 9 خرداد 1387، كد خبر: ۱۱۵۸۴
از اين دست مسائل در طول عمردولت اصولگرا موارد ديگري نيز داشتيم كه اهانت به مقدسات ديني شمرده ميشد. واقعيت اينست كه وقوع هر كدام از اين وقايع در دولت اصلاح طلب كافي بود كه شورشي بر پا شود و رئيس دولت وهمه اصلاح طلبان به ترويج بيديني وفساد و فحشامتهم شوند. در هرصورت وقوع اين حوادث ناگوار موجب ميشودكه اصولگرايان دريابند كه بسياري از اين وقايع بابرنامه ريزي قبلي و توطئه‌ آميز نبوده است. شايد اين حوادث به تقويت انصاف در برخي اصولگرايان بينجامد.
نظامیان و سیاست
برخی با استناد به مفادی از قانون و سخنان امام خمینی بر این باورند که دخالت نظامیان در سیاست عوارض ناگواری دارد و موجب نوعی دیکتاتوری می شود، اما این ماجرا یک روی دیگر نیز دارد که باید مورد توجه قرارگیرد.
بسیج و سپاه پاسداران در دوران جنگ هشت ساله خوش درخشیدند. واقعیت اینست که این دو نیرو همراه ارتش در حفظ تمامیت ارضی و استقلال کشورنقش بسزایی داشتند. شهدا و مجروحین زیادی دادند. هرچند فداکاری همه اقشار ملت ایران رمز پیروزی ما بود و اگر آن پشتوانه مردمی نبود و صرفا" دو ارتش بعث و ایران درمقابل یکدیگربودند سرنوشت دیگری رقم می خورد. اما تلاش شبانه روزی و مستمراین نیروها در سازماندهی نیروی مردمی دربرابر تهاجم گسترده عراق با پشتیبانی ابرقدرت ها و قدرت های منطقه ای را هم نمی توان نادیده گرفت. در حالی که در مخاصمات گذشته، ما در هرحال بخشی از سرزمین ایران بزرگ را از دست داده بودیم و حتی گاه بدون جنگ و تنها تحت فشار بیگانه به جدایی بخشی از خاک ایران مثل جدایی بحرین در زمان محمدرضاپهلوی رضایت دادیم.
البته شهدا و جانبازانی که در متن جنگ بودند به دلیل تعالی اخلاقی و روحی که کسب کردند، معمولا" ادعا وانتظاری نداشتند، بازماندگان و همراهان آنها نیزبیشتر انتظار وفاداری نسبت به آرمان های آنها و پاسداری خون شان را دارند.
دراغلب جنگ ها و انقلابات نیروهای نظامی و کارساز پس از پایان نبرد، مدعی شده و انتظار دارند سکان کشور به دست آنها نهاده شود. درصورت بی توجهی به آنها این احساس در آنها شکل می گیرد که به نوعی جاده صاف کن و نردبان برای به قدرت رسیدن دیگران شده اند یا به قولی کلاه سرشان رفته است. می گویند چطور در دوره سختی و فشار ما جلودارباشیم و در دوران راحتی دیگران؟ این احساس وقتی غلیان می کند که دولتمردان به جای قدردانی از آنها گفتمانی مخالف یا ناقد آنها را حاکم گردانند.
تجربه تلخ سال های اول انقلاب درواکنش نیروهای مبارز قبل از انقلاب نسبت به دولتمردان یک نمونه روشن از این معضل است.
گروه هایی که قبل از انقلاب در مبارزه با سلطنت هزینه داده بودند، پس از پیروزی انتظار داشتند سکان کشور بدست آنها بیفتد. زمانی که از این مسأله قطع امید کردند به خشونت روی آوردند. چنانکه می دانیم هزینه انسانی و فرهنگی سنگینی برکشور و جامعه ایرانی تحمیل شد.
درجریان انقلاب مشروطه نیز می بینیم وقتی قانون خلع سلاح را مجلس مشروطه تصویب می کند تفنگچی های هوادار ستارخان و باقرخان می گویند حالا که استبداد سرنگون و امنیت برقرارشده، دولتمردان می خواهند ما را حذف کنند، لذا در مقابل قانون مصوب می ایستنند و مقاومت مسلحانه می کنند. صحنه درگیری پارک اتابک پدیده ای قابل تأمل است.
"مجاهدان که درصحنه های جنگ شرکت جسته بودند، از غرور خاص کهنه سربازان و جنگجویان برخوردار بودند. آنها چنین می پنداشتند که بر گردن دولت و نظام مشروطه حق بزرگی دارند، جامعه نیز وامدارآنان است. اما نه از دولت قدردانی می دیدند، نه از مجلس، نه همیشه از مردم. آنان خود را با قدرتمندان مقایسه می کردند و این مقایسه دردناک بود".
سهراب یزدانی، مجاهدان مشروطه، نشرنی، 1388، ص 228
البته گرچه بخشی از نیروهای رزمنده و بسیج و سپاه یا خانواده های شهدا در دوره ریاست جمهوری خاتمی به جریان اصلاحات متمایل شدند اما با ادبیات سیاسی رایج درآن دوره در تقبیح خشونت گرایی و گاه زیرسئوال بردن ادبیات جنگ و به سخره گرفتن مبارزات ضد امپریالیستی و کم توجهی به رزمندگان، برخی این احساس را تقویت کردند که جریانی غیرخودی حاکم شده است، می خواهند جنگ را زیر سئوال ببرند و خون شهدا را پایمال کنند.
در دوران اصلاحات برخی مقامات سپاه به مطالب مندرج در مطبوعات هشدار داده و یا آنها را تهدید کردند. یا نسبت به وضعیت فرهنگی و اخلاقی رایج اعتراض می کردند. این نیروها با تجربه ای که در دوران سازندگی در امور اقتصادی اندوختند، در نهایت به این نتیجه رسیدند که در عرصه مدیریت اجرایی و اقتصادی نیز وارد شده و به ساماندهی این عرصه بپردازند.
گرچه برخی از اینکه امور سیاست بدست نظامیان بیفتد احساس نگرانی می کنند اما این مسأله فوایدی هم دارد که نمی توان نادیده گرفت.
1- پذیرفتن سازو کار انتخابات از سوی نظامیان و تکیه بر آرای مردم خود امری مثبت است و بر فرهنگ آنان اثرگذار خواهد بود. به هرحال درنهایت آنان مجبورند خود را با ساز و کارهای دموکراتیک منطبق کنند و برای جلب آرای مردم کوشش نمایند. آنان در عمل درمی یابند که در عرصه های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی نمی توانند از روش های نظامی و سازمانی بهره بگیرند.
2- درطول دوران جنگ برخی افراد تجربه های بزرگ سازمانی و مدیریتی آموختند. اینان با ابتکارات و توانایی مدیریتی خود توانستند در جنگ اقشار و افراد مختلف را سازماندهی کرده و امرجنگ را پیش ببرند. بکارگیری این افراد در عرصه کاراجرایی می تواند موجب پیشبرد برخی امورشود. نمونه ای از این کارآمدی را درشهرداری تهران می بینیم.
3- اما یک اثر منفی هم این امر دارد که نمی توان آن را نادیده گرفت. ورود نظامیان به عرصه سیاسی موجب بروز اختلاف نظر و تکثر در درون نیروی سپاه یا بسیج شده و به تضعیف این قوا که کیان کشور و تمامیت ارضی آن بدان وابسته است می انجامد. تشتت در میان این نیروها که قراراست در شرايط بحراني حافظ كشور باشند بطوردرازمدت و استراتژيك مي تواند خطرآفرين باشد.

بی ثباتی مقام
یکی از ویژگی های دولت نهم و دهم بی ثباتی افراد در پست و مقام های خودشان بود. این دولت در تغییر وزرای کابینه نسبت به دولت های گذشته رکورددارشد. اولین بار یک سال از دولت نهم گذشته بود که وزیررفاه و تأمین اجتماعی کنار گذاشته شد. یک ماه بعد نوبت به وزیری دیگر رسید و این روند تبدیل به یک رویه شد. این مسأله آن زمان به عنوان یک نقطه قوت از سوی حامیان دولت معرفی شد. گفته شد این تغییرات نشان داد که اگروزیری احساس مسئولیت نکرد و در انجام وظایف محوله کوتاهی نمود رئیس دولت با کسی عهد اخوت نبسته و بطور قاطع دیگری را جایگزین می کند.
این تغییرات در حد کابینه محدود نشد بلکه به مدیران میانی نیز کشیده شد بطوری که در چندماهه اول دولت نهم 28 استاندار توسط وزیرکشور وقت تغییرکردند. در تبیین این حجم از تغییرات گفته می شد دولت آمده است طرحی نو دراندازد. این تغییرات تا پایان دولت نهم به گفته جهان نیوز(يکشنبه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۹) به رکورد 60 استاندار رسید که این حجم تغییرات در یک دولت از زمان مشروطه تا کنون بی سابقه بوده است.
این تغییرات گاه از سوی نمایندگان مجلس منتقد دولت ویا دیگر اصولگرایان مورد انتقاد قرارگرفته است. اما دولتیان بر حق قانونی ریاست جمهور در تعیین وزرا و تغییرمدیران تأکید می ورزند. آنها معتقدند این برکناری ها ضمنا" هشداری به سایر مسئولین و مقامات است که کار را جدی گرفته و خود را با رئیس جمهور هماهنگ کنند.
اما این رویه یک رویه دیگرهم دارد که محافظه کاری را درمیان مدیران تقویت کرده و برخی مدیران را از ابراز نظر و طرح ایرادات و آسیب ها بازداشته و تنها به هماهنگی و اطاعت از مافوق تشویق کند. دراین صورت گرچه تصمیمات و دستورات بالادستی با سرعت بیشتر به اجرا درمی آید اما ازکیفیت و صحت دور می شود. مدیران دستورات را بدون کم و کاست اجرا می کنند و در اصلاح و تکمیل آنها قبل از اجرا تلاشی نمی کنند. درنتیجه تصمیماتی عملی می شود که در صحنه اجرا با مشکلات و موانع پیش بینی نشده روبرو می شوند. درحالی که اگر مقامات به جای اطاعت از مافوق به درستی روند کار و اصلاح فرآیندها بیندیشند با محصول دیگری روبرو خواهیم شد.

تشکیک در اعتقادات
همان گونه که گفته شد برخی افراد و جریان ها چه از روی اعتقاد و چه بنا به مصالح سیاسی می کوشند دولت موجود را با مصادیق دینی و اعتقادی تطبیق دهند(شعیب بن صالح). یا از تعابیری استفاده می کنند که در ذهن شنونده چنین تداعی می شود. مثلا" گفته می شود مبلغی که بابت یارانه به حساب مردم ریخته می شود مال امام زمان است و با پول های دیگر فرق می کند.
این گونه تعابیر درمورد مسئولین امر، موجب می شود با خطای فرد مذکور، اعتقادات مردم سست شده و نسبت به همه حقایق شک و تردید ایجاد شود. استفاده از تعابیر دینی برای توجیه و مشروعیت دادن به امور سیاسی روزمره گرچه مفید است و در مقطع می تواند موجب جلب حمایت معتقدان مذهبی گردد اما در درازمدت می تواند به اعتقادات و باورهای مذهبی لطمه زند. مثلا" چنانچه یک مقام اجرایی را به عنوان نماینده خاص و یا سردار امام زمان معرفی کنیم و سپس این مقام اجرایی در عمل دچار خطاهای آشکاری شود آیا به اصل این اعتقادات لطمه نخواهد خورد؟

نقد گذشته
از خدمات یا لطمات دولت فعلی نگاهی است که به گذشته دارد. از ویژگی های خاص و بارز دولت نهم و دهم نقدسرسختانه دولت های گذشته است. گذشته از اینکه به محتوای این نقدها بپردازیم که آنها را منصفانه یا مغرضانه، درست یا نادرست بدانیم، نفس این کار تأثیرات فرهنگی و اجتماعی خاصی دارد. مثلا" زیرسئوال بردن حرکت تصرف سفارت امریکا درسال 1358 و مطالبی که درباره شخصیت روحانی دخیل در این کار گفته شد، یا نکاتی که درباره دولت های گذشته از دهه شصت تا دولت هشتم گفته شد، باب نقد گذشته را در جامعه مشروعیت داد. وقتی مقامات رسمی به چنین کاری دست می زنند طبیعی است که مردم عادی به خود حق دهند دراین موارد اظهار نظرکنند. این کار از جنبه های مختلف می تواند خدمت به انقلاب یا لطمه به آن تلقی شود.

ارزش های اخلاقی و اعتماد مردم
از عمده مسائلی که یک جامعه اهمیت فوق العاده دارد میزان اعتماد مردم به مسئولین امراست. به نحوی که اعتماد مردم یکی از رمور موفقیت برنامه های هر دولتی شمرده می شود. طبیعی است که مخالفان و رقبای هر دولتی نیز می کوشند که اعتماد مردم را نسبت به آن تقلیل دهند. اما گاه عملکرد خود مسئولین موجب این امر یا زمینه سازمی شود. مسائلی که در مورد مدرک تحصیلی وزرای کابینه پیش آمد از این قبیل بود. در یک مورد که نمایندگان مجلس از دانشگاه آکسفورد استعلام کردند و مشخص شد مدرکی جعلی ارائه شده است، حق این بود که از این کار اظهار تبری شده و این گونه رفتارها محکوم شود. درحالی که در دفاع از فرد مزبور گفته شد که مدرک چه ارزشی دارد که درجای خود سخن درستی است اما به نظر می آید مسئول مربوطه اساسا" اهمیت مسأله را درک نکرده بود. مدرک نداشتن و حتی بیسواد بودن موجب بی اعتمادی به طرف نمی شود اما تظاهر به سواد و مدرک داشتن است که اعتماد را از میان برمی دارد. مشابه همین مسأله در ماجرای برکناری وزیرخارجه تکرارشد. وقتی اظهارات وزیرخارجه مبنی بر عدم اطلاع قبلی از زمان برکناری و جلسه تودیع دررسانه ها پخش شد که مدعیات معاون رئیس جمهور را نفی می کرد، نیز به تأثیر این شیوه برکنارکردن یک وزیر و اظهارات بعدی در توجیه آن بر اعتماد عمومی توجهی نشد. این درحالی بود که دولت همزمان طرح هدفمندی یارانه ها را به اجرا گذاشت که به گفته کارشناسان موفقیتش در گرو اعتماد مردم به دولت است.

مکتب ایرانی
یکی از دغدغه های جدی این روزهای علما و مسئولین نظام خطر سکولاریسم و نفی حکومت دینی است. در حالی که از سوی برخی دگراندیشان مسأله جدایی دین از سیاست یا حکومت طرح می شود و این حساسیت را دامن می زند اما با کمال تعجب شاهد رشد جریانی در دولت اصولگرا هستیم که با اظهارنظرهایی مبهم موجب برانگیختن اعتراضات صاحبنظران دینی و علمای حوزوی اصولگرا می شود. طرح مکتب ایرانی، تقدیس کوروش کبیر، ایرانی شمردن حضرت ابراهیم و تعرضاتی به روحانیت و اظهارنظرهای آنان برای همگان سئوال آفرین شده است. بطوری که برخی مسئولین امر خطر بروز یک جریان ضدروحانیت و مرجعیت را هشدار می دهند. به نظر می آید این گونه اظهار نظرها بیشتر موجب ابهام و تشویش خاطر مردم و لطمه به اعتماد عمومی می شود. ضمن اینکه باید راه حلی برای حل این مسأله پیدا کرد، زعمای قوم باید توجه نمایند که وقتی چنین افکاری درمیان درونی ترین حلقه های اصولگرایان رسوخ می یابد نشان می دهد مسأله را صرفا" نمی توان به عنوان یک دسیسه سیاسی و پروژه مخالف قلمداد کرد. برای دفاع از حکومت دینی به تبیین فکری قویتر و انسجام تئوریک بالاتری نیازهست.
بی ثباتی مقام
یکی از ویژگی های دولت نهم و دهم بی ثباتی افراد در پست و مقام های خودشان بود. این دولت در تغییر وزرای کابینه نسبت به دولت های گذشته رکورددارشد. اولین بار یک سال از دولت نهم گذشته بود که وزیررفاه و تأمین اجتماعی کنار گذاشته شد. یک ماه بعد نوبت به وزیری دیگر رسید و این روند تبدیل به یک رویه شد. این مسأله آن زمان به عنوان یک نقطه قوت از سوی حامیان دولت معرفی شد. گفته شد این تغییرات نشان داد که اگروزیری احساس مسئولیت نکرد و در انجام وظایف محوله کوتاهی نمود رئیس دولت با کسی عهد اخوت نبسته و بطور قاطع دیگری را جایگزین می کند.
این تغییرات در حد کابینه محدود نشد بلکه به مدیران میانی نیز کشیده شد بطوری که در چندماهه اول دولت نهم 28 استاندار توسط وزیرکشور وقت تغییرکردند. در تبیین این حجم از تغییرات گفته می شد دولت آمده است طرحی نو دراندازد. این تغییرات تا پایان دولت نهم به گفته جهان نیوز(يکشنبه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۹) به رکورد 60 استاندار رسید که این حجم تغییرات در یک دولت از زمان مشروطه تا کنون بی سابقه بوده است.
این تغییرات گاه از سوی نمایندگان مجلس منتقد دولت ویا دیگر اصولگرایان مورد انتقاد قرارگرفته است. اما دولتیان بر حق قانونی ریاست جمهور در تعیین وزرا و تغییرمدیران تأکید می ورزند. آنها معتقدند این برکناری ها ضمنا" هشداری به سایر مسئولین و مقامات است که کار را جدی گرفته و خود را با رئیس جمهور هماهنگ کنند.
اما این رویه یک رویه دیگرهم دارد که محافظه کاری را درمیان مدیران تقویت کرده و برخی مدیران را از ابراز نظر و طرح ایرادات و آسیب ها بازداشته و تنها به هماهنگی و اطاعت از مافوق تشویق کند. دراین صورت گرچه تصمیمات و دستورات بالادستی با سرعت بیشتر به اجرا درمی آید اما ازکیفیت و صحت دور می شود. مدیران دستورات را بدون کم و کاست اجرا می کنند و در اصلاح و تکمیل آنها قبل از اجرا تلاشی نمی کنند. درنتیجه تصمیماتی عملی می شود که در صحنه اجرا با مشکلات و موانع پیش بینی نشده روبرو می شوند. درحالی که اگر مقامات به جای اطاعت از مافوق به درستی روند کار و اصلاح فرآیندها بیندیشند با محصول دیگری روبرو خواهیم شد.
تشکیک در اعتقادات
همان گونه که گفته شد برخی افراد و جریان ها چه از روی اعتقاد و چه بنا به مصالح سیاسی می کوشند دولت موجود را با مصادیق دینی و اعتقادی تطبیق دهند(شعیب بن صالح). یا از تعابیری استفاده می کنند که در ذهن شنونده چنین تداعی می شود. مثلا" گفته می شود مبلغی که بابت یارانه به حساب مردم ریخته می شود مال امام زمان است و با پول های دیگر فرق می کند.
این گونه تعابیر درمورد مسئولین امر، موجب می شود با خطای فرد مذکور، اعتقادات مردم سست شده و نسبت به همه حقایق شک و تردید ایجاد شود. استفاده از تعابیر دینی برای توجیه و مشروعیت دادن به امور سیاسی روزمره گرچه مفید است و در مقطع می تواند موجب جلب حمایت معتقدان مذهبی گردد اما در درازمدت می تواند به اعتقادات و باورهای مذهبی لطمه زند. مثلا" چنانچه یک مقام اجرایی را به عنوان نماینده خاص و یا سردار امام زمان معرفی کنیم و سپس این مقام اجرایی در عمل دچار خطاهای آشکاری شود آیا به اصل این اعتقادات لطمه نخواهد خورد؟
نقد گذشته
از خدمات یا لطمات دولت فعلی نگاهی است که به گذشته دارد. از ویژگی های خاص و بارز دولت نهم و دهم نقدسرسختانه دولت های گذشته است. گذشته از اینکه به محتوای این نقدها بپردازیم که آنها را منصفانه یا مغرضانه، درست یا نادرست بدانیم، نفس این کار تأثیرات فرهنگی و اجتماعی خاصی دارد. مثلا" زیرسئوال بردن حرکت تصرف سفارت امریکا درسال 1358 و مطالبی که درباره شخصیت روحانی دخیل در این کار گفته شد، یا نکاتی که درباره دولت های گذشته از دهه شصت تا دولت هشتم گفته شد، باب نقد گذشته را در جامعه مشروعیت داد. وقتی مقامات رسمی به چنین کاری دست می زنند طبیعی است که مردم عادی به خود حق دهند دراین موارد اظهار نظرکنند. این کار از جنبه های مختلف می تواند خدمت به انقلاب یا لطمه به آن تلقی شود.
ارزش های اخلاقی و اعتماد مردم
از عمده مسائلی که یک جامعه اهمیت فوق العاده دارد میزان اعتماد مردم به مسئولین امراست. به نحوی که اعتماد مردم یکی از رمور موفقیت برنامه های هر دولتی شمرده می شود. طبیعی است که مخالفان و رقبای هر دولتی نیز می کوشند که اعتماد مردم را نسبت به آن تقلیل دهند. اما گاه عملکرد خود مسئولین موجب این امر یا زمینه سازمی شود. مسائلی که در مورد مدرک تحصیلی وزرای کابینه پیش آمد از این قبیل بود. در یک مورد که نمایندگان مجلس از دانشگاه آکسفورد استعلام کردند و مشخص شد مدرکی جعلی ارائه شده است، حق این بود که از این کار اظهار تبری شده و این گونه رفتارها محکوم شود. درحالی که در دفاع از فرد مزبور گفته شد که مدرک چه ارزشی دارد که درجای خود سخن درستی است اما به نظر می آید مسئول مربوطه اساسا" اهمیت مسأله را درک نکرده بود. مدرک نداشتن و حتی بیسواد بودن موجب بی اعتمادی به طرف نمی شود اما تظاهر به سواد و مدرک داشتن است که اعتماد را از میان برمی دارد. مشابه همین مسأله در ماجرای برکناری وزیرخارجه تکرارشد. وقتی اظهارات وزیرخارجه مبنی بر عدم اطلاع قبلی از زمان برکناری و جلسه تودیع دررسانه ها پخش شد که مدعیات معاون رئیس جمهور را نفی می کرد، نیز به تأثیر این شیوه برکنارکردن یک وزیر و اظهارات بعدی در توجیه آن بر اعتماد عمومی توجهی نشد. این درحالی بود که دولت همزمان طرح هدفمندی یارانه ها را به اجرا گذاشت که به گفته کارشناسان موفقیتش در گرو اعتماد مردم به دولت است.
مکتب ایرانی
یکی از دغدغه های جدی این روزهای علما و مسئولین نظام خطر سکولاریسم و نفی حکومت دینی است. در حالی که از سوی برخی دگراندیشان مسأله جدایی دین از سیاست یا حکومت طرح می شود و این حساسیت را دامن می زند اما با کمال تعجب شاهد رشد جریانی در دولت اصولگرا هستیم که با اظهارنظرهایی مبهم موجب برانگیختن اعتراضات صاحبنظران دینی و علمای حوزوی اصولگرا می شود. طرح مکتب ایرانی، تقدیس کوروش کبیر، ایرانی شمردن حضرت ابراهیم و تعرضاتی به روحانیت و اظهارنظرهای آنان برای همگان سئوال آفرین شده است. بطوری که برخی مسئولین امر خطر بروز یک جریان ضدروحانیت و مرجعیت را هشدار می دهند. به نظر می آید این گونه اظهار نظرها بیشتر موجب ابهام و تشویش خاطر مردم و لطمه به اعتماد عمومی می شود. ضمن اینکه باید راه حلی برای حل این مسأله پیدا کرد، زعمای قوم باید توجه نمایند که وقتی چنین افکاری درمیان درونی ترین حلقه های اصولگرایان رسوخ می یابد نشان می دهد مسأله را صرفا" نمی توان به عنوان یک دسیسه سیاسی و پروژه مخالف قلمداد کرد. برای دفاع از حکومت دینی به تبیین فکری قویتر و انسجام تئوریک بالاتری نیازهست.

پی نوشت:
1- دکترقالیباف: حضرت آقا با فتوای اخیرشان در واقع خیلی شفاف و روشن برای خیلی از دستگاهها از جمله شورای نگهبان و آنهایی که می خواهند اظهار نظر سیاسی کنند مانند احزاب و گروهها نظر فقهی خودشان را صریح اعلام کردند و میزان اینکه شخصی طرفدار ولی فقیه هست یا نیست را خیلی روشن مطرح کردند. ایشان در این فتوا خیلی شفاف اعلام کردند که میزان، صرفا تبعیت از حکم حکومتی ولایت فقیه است . این خیلی نکته مهمی است. یعنی اگر فردی از احکام حکومتی رهبری اطاعت کرد ولی بنا بر استدلال و برهان عقلی و شخصی نتوانست این رهنمودها را از دید خودش بپذیرد، با توجه به فتوای خود رهبری نمی توانیم مصداقا به او بگوییم که ضد ولی فقیه است. در واقع رهبری تاکید کردند این میزان و ملاک نیست. کسانی را ما می توانیم ضد ولایت فقیه بدانیم که مخالف با حکم حکومتی ولی فقیه باشند نه همه دیدگاههای رهبری. فتوای ایشان ضامن حقوق یک شهروند نظام اسلامی است و لذا شخصی که مقلد مرجع دیگری است ملزم به تبعیت از فتاوای همان مرجع است. تابناک،11/5/89
2- کتاب "دهه هشتاد دهه ظهور" نوشته سیدحسین سجادی و کتاب "احمدی نجاد و الثوره العالمیه المقبلیه" نوشته شادی فقیه، چاپ دارالعلم بیروت، 2006
این مطلب در مجله چشم انداز ایران شماره 65 منتشرشد.

۱۳۸۸ اسفند ۱, شنبه

خدمات و لطمات دولت دهم به اصلاح طلبي و اصولگرايي


درقرآن آيه اي هست كه خواننده را به فاصله موجود ميان تصورات ذهني‌اش با واقعيت‌هاي جاري توجه مي‌دهد. عسي ان تكرهوا شيئآ" و هو خيرلكم و ...مي‌گويد چه بسا چيزهايي كه شما آنها را بد مي‌شمريد و مورد پسند شما نيستند اما براي شما خير و خوبي به ارمغان مي‌آورند. و چه بسا چيزهايي كه شما آنها را دوست مي‌داريد درحالي كه براي شما نتيجه بد و ناپسندي دارند.
يكي از مصاديق فاصله ذهن و واقعيت در حوزه انتخابات و گرايشات سياسي مردم پيدا مي‌شود. بسيار اتفاق مي‌افتد كه مردمي‌كسي را براي احراز مسئوليتي انتخاب مي‌كنند اما پس از چندي به اين نتيجه مي‌رسند كه درانتخاب خود اشتباه كرده اند و فرد انتخاب شده به ضرر آنها كاركرده‌است. گاهي هم كسي كه مورد قبول آنها نبوده با رأي بخش‌هاي ديگر مردم بركرسي قدرت نشسته اما عملكرد مثبت و مورد قبولي داشته است.
به گمان نگارنده رابطه احمدي نژاد با اصلاح طلبان و اصولگرايان از مصاديق روشن آيه مزبوراست. درانتخابات گذشته اصولگرايان تصور كردند وي فرد مطلوب آنهاست و در فرصت پيش رويش تمامي‌مطالبات فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي و سياسي آنها را محقق خواهد كرد. به جريان اصولگرايي اعتبار و استحكام بخشيده و زمينه اجتماعي بهتري براي آنان فراهم مي‌كند. اصلاح طلبان نظري وارونه داشتند. آنها انتخاب ايشان را نافي گفتمان اصلاح طلبي و تيرخلاص براي آن مي‌دانستند. اما به نظرمي‌آيد همانطور كه قرآن مي‌گويد واقعيت غير از تصور هر دو دسته بوده است.
اكنون پس از گذشت چهارسال و نيم استقرار دولت احمدي نژاد، به نظر مي‌آيد روي كارآمدن وي در عمل به جريان اصلاح طلبي خدمات چشمگيري كرده و اين جريان را بلحاظ سياسي استحكام و توانمندي بخشيد و درمقابل ضربه اي كاري به جريان اصولگرايي وارد آورده است. اين ادعا با تحليل‌هاي رايج و تصورات موجود بسيار ناهمخوان و غير متعارف است. اما از آنجا كه ممكن است بخشي از واقعيت ديده نشده را براي عقلاي قوم به نمايش گذارد ارزش يك بار خواندن را دارد. نگارنده خود مي داند كه اثبات اين مدعاي غيرمتعارف نياز به دلايل و نشانه‌هاي روشن دارد كه چه بسا امكان درج آن نيست. اما به اجمال به برخي از آنها اشاره مي‌شود:
پالايش جريان اصلاح طلبي
<!--[if !supportLists]-->1- <!--[endif]-->انسجام: هرجرياني كه براي وابستگان خود ثروت و قدرت به ارمغان بياورد درمعرض آسيب‌هاي اخلاقي و فرهنگي و درنتيجه سياسي هست. فرصت‌طلبان گرد آن مي‌گردند و مي‌كوشند با نزديك شدن به اين جريان به دو موهبت ثروت و قدرت دست يابند. درمقابل جرياني كه محكوم و مغلوب مي‌شود سرنوشتي عكس آن يك پيدا مي‌كند. فرصت‌طلبان، جاه طلبان، مال اندوزان و قدرت طلبان نيز از آن فاصله مي‌گيرند. اين يك اصل كلي است و درباره همه جريانات صادق است. جالب است كه در قرآن شكست و پيروزي نيروها و جا به جاشدن آنها از همين منظر مورد بررسي قرارگرفته است. درماجراي شكستي كه درجنگ احد به مسلمانان وارد آمد مي گويد اين جا به جايي قدرت براي اين است كه ماهيت افراد مشخص شود. كساني كه واقعا" پايبندند شناخته شوند، كساني كه مقاومند و واقعا" به اين راه ايمان دارند معلوم شوند. سوره ال عمران آيات 140 تا 143 درجاهاي ديگر براي شكست و پيروزي و تحولات سياسي واژه ابتلا يا آزمون را به كار مي برد و نتيجه آن را نوعي پالايش نيروها مي‌داند.
ماجراي اخير براي جريان اصلاحات چند پالايش را به همراه خواهدآورد. كساني كه به گمان حاكميت و قدرت يافتن اصلاح طلبان به اين جريان پيوسته بودند با حوادث اخير از آن فاصله گرفته و موضع خود را نشان مي‌دهند. در عوض آنها كه واقعا" به اين مشي و اين بينش معتقدند مي‌مانند. جريان اصلاحات مرزهاي فكري خود را شفاف تر مي كند و براي گفتمان اصلاح‌طلبي تبيين شفاف ترو منسجم تري بايد ارائه كند. به اين ترتيب جريان اصلاح طلبي منسجم تر و تأثيرگذارتر و قوي ترخواهدشد.
<!--[if !supportLists]-->2- <!--[endif]-->اعتماد: از آنجا كه اغلب اصلاح طلبان همواره مسئوليت‌هايي در نظام داشتند، كساني به آنها به ديده ترديد مي‌نگريستند و اختلاف آنها با بخش ديگر را ناشي ازتضاد منافع مي‌شمردند. حتي برخي با بدگماني بيشتر گفتمان اصلاح‌طلبي را ترفندي سياسي از سوي حاكمان براي بقاي آنان شمرده و آن را فريبي سياسي تلقي مي‌كردند نه يك مشي سياسي. اكنون با هزينه‌هايي كه اصلاح طلبان پرداختند، چنين شائبه اي ديگر رنگ باخته است.
<!--[if !supportLists]-->3- <!--[endif]-->واقع بيني و رفع ساده انديشي: كساني از اصلاح طلبان كه تصور مي‌كردند با گرفتن برخي كرسي‌هاي قدرت و تصرف نهادهاي حاكم مي‌توانند اصلاحات مورد نظرخود را محقق سازند، اكنون به نتايج عميق تر و واقعي تري مي‌رسند. ساده انديشي گذشته اكنون جاي خود را به واقع بيني و نگاهي استراتژيك مي‌دهد. اين گفتمان در ميان اصلاح طلبان درحال شكل گيري است كه بدون تغيير فرهنگ جامعه نمي‌توان به تغيير گفتمان سياسي اميدوار بود. اقشار مختلف مردم بايستي با دموكراسي سرآشتي داشته باشند تا نظامي‌دموكراتيك مستقرگردد.
<!--[if !supportLists]-->4- <!--[endif]-->مردمي‌شدن: جريان اصلاحات در دوره حاكميت هشت ساله خود بيشتر به مطبوعات و احزاب تكيه مي‌كرد. مطبوعات و احزاب هم درجامعه ايران تا حدي مشروط به رويكرد دولت هستند. به همين دليل در دوره هشت ساله گفتمان اصلاحات رونق زيادي پيدا كرد و در دولت نهم و دهم رو به افول گذاشت. تجربه نشان داد ابزار و نهادهايي كه با اتكا به قدرت و نظام شكل مي‌گيرند قابليت تداوم و استمرارشان بستگي به ثبات پست و مقام‌هاي دولتي دارد. همان طور كه كرسي‌هاي قدرت دست به دست مي‌شوند كه لازمه دموكراسي نيز همين است، امكانات وابسته به نظام نيز دستخوش دگرگوني و تزلزل خواهدشد. اما مناسبات مردمي‌و نهادهاي متكي به مردم بقا و دوام بيشتري خواهند داشت. بنابراين يك گفتمان براي استقرار و دوام خود بايد به مناسبات مردمي‌و نهادهاي غيردولتي اعم از تشكل‌هاي اجتماعي و فرهنگي يا اصناف و اتحاديه‌ها و طبقات اجتماعي متكي باشد. اين غفلت يا ضعف جريان اصلاح طلبي دراين ماجرا خود را نشان داد.
<!--[if !supportLists]-->5- <!--[endif]-->خودسازي: هواداران اين جريان كه قبلا" با كمترين هزينه از گفتمان اصلاحات حمايت مي‌كردند، پس از اين ماجرا بايد خود را آماده تحمل سختي و فداكاري نمايند. اين وضعيت نوعي خودسازي و تزكيه را دراين جريان شكل مي‌دهد. چنين شرايطي با ساده گزيني، رفاه طلبي، خودمحوري و خودبيني سازگاري ندارد و موجب پاكسازي اين خصلت‌ها مي‌شود. پالايش اخلاقي و فرهنگي نسل جوان و تغيير رويكرد آنان در اين جريان تا حدي مشهود است.
<!--[if !supportLists]-->6- <!--[endif]-->كسب اعتبار- جريان اصلاح طلبي در پايان دوره هشت ساله حجت الاسلام محمد خاتمي‌درميان مردم و بويژه جوانان كه بخش اعظم جمعيت هستند از مطلوبيت و جذابيت اوليه برخوردارنبود. در انتخابات دوره دوم شوراي شهرتهران كه نظارت استصوابي نبود و تقريبا" همه كانديداهاي اصلاح طلب از طيف‌هاي مختلف به صحنه آمدند، ديديم مردم به نوعي از انتخابات قهركرده و با عدم شركت خود كانديداهاي اصلاح طلبي را كنار زدند. اين وضعيت گرچه در همه شهرها يكسان نبود ولي در شهرهاي بزرگ نمود داشت و نشان دهنده حداقل بي تفاوتي مردم بود. درهمان انتخابات اصولگرايان توانستند شوراي شهر تهران را بدست آورند و آقاي احمدي‌نژاد شهردارتهران شد. در انتخابات نهم رياست جمهوري نيز اين رويكرد مردم خود را نشان داد.
اما عملكرد دولت نهم موجي تازه درميان مردم ايجاد كرد. به نحوي كه مطابق آمار اعلام شده رسمي،‌ استقبال مردم در انتخابات دهم از جريان اصلاح طلب نسبت به انتخابات نهم چندبرابر شده بود.
7- بازنگري – برخي افراد و طبقات كه در دوران دولت خاتمي نسبت به سياست‌هاي اقتصادي سياسي آن مشكل داشتند و با طرح شعارها و مطالبات اقتصادي از سوي اصولگرايان اين جريان را حامل توسعه اقتصادي مي شمردند در عمل به نوعي بازنگري و تجديدنظر رسيدند. اين گمانه با طرح يك سري شعار و اجراي برخي پروژه‌هاي موردي مي توان مشكل اقتصاد ايران را حل كرد رنگ باخته و لزوم برنامه ريزي و داشتن نگرش جامع، متوازن و برنامه‌اي به مقوله اقتصاد خود را بيشتر نمايان كرد. ضمن اينكه امروزه اكثر اصناف اعم از توليدي و تجاري لزوم داشتن اتحاديه و تشكل هاي قوي براي حفظ و دفاع از منافع صنف را با دل و جان لمس مي‌كنند. اين همان مقوله جامعه مدني است كه خاتمي بارها از آن سخن گفته بود اما ذهن و فضاي سياست زده جامعه كمتر بدان توجه كرد. اكنون اصلاح طلبان اين آيه قرآن را مي‌توانند لمس كنند كه: عسي ان تكرهوا شيئآ" و هو خيرلكم- چه بسا كه شما از چيزي كراهت داشته باشيد اما براي شما خيربه بار مي‌آورد...
چالش جريان اصولگرايي
دردوره رياست جمهوري حجت الاسلام خاتمي، ‌اصولگرايان به تدريج دور هم جمع شده و به وحدتي نسبي دست يافتند. شعار مردمي‌آنان تقدم مطالبات اقتصادي بر شعار توسعه سياسي اصلاح طلبان بود. درنشرياتشان براين نكته پاي مي‌فشردند كه مردمي‌كه نان ندارند آزادي مي‌خواهند چه كنند. دولت بايد به وضع اقتصادي مردم برسد. پول نفت بايد سرسفره مردم ديده شود. مانور كردن حول مبارزه با مفسدين اقتصادي نيز يكي ديگر از پرونده‌هايي بود كه تبليغات بسياري حول آن صورت مي‌گرفت. چكيده انتقادات آنها به دولت اصلاحات در شعارهاي كار، مسكن، نان و رفاه جمع مي‌شد. به اين ترتيب توانستند برخي اقشار محروم و رنجديده و آنها كه در تنگناي اقتصادي بودند را به خود جذب كنند. چنان شد كه در انتخابات دوره نهم شعاري كه در ميان مردم رايج شد اين بود كه كانديداي اصولگرايان پول نفت را سرسفره مردم خواهدآورد. هرچند بعد از انتخابات، دولت نهم طرح اين شعار را از سوي خود تكذيب كرد. از سوي ديگر علاوه برمطالبات اقتصادي، برخي مسائل فرهنگي و اخلاقي نيز براي طيف دروني تر اصولگرايان اهميت داشت. مسائلي چون گسترش فحشا، رنگ باختن مناسك و تقيدات مذهبي، بدحجابي و ...كه در ديدگاه آنان ريشه در حاكميت اصلاح‌طللبان داشت. اما با حاكميت جريان اصولگرايي در دولت و مجلس واقعيت‌هاي ديگري رخ نمود كه جاي تأمل دارد.
1- منكرات: يكي از شعارهاي محوري و مورد تأكيد احمدي نژاد در دور اول رياست جمهوري اش حذف ربا از سيستم بانكي و صحنه اقتصادي كشور بود. قبل از او استاد حوزه حامي‌احمدي نژاد نيز در نماز جمعه نظام اسلامي‌را بخاطر سيستم ربوي حاكم، سخت مورد شماتت قرارداد. شعار حذف ربا از سيستم بانكي و طرح نويني براي بانك اسلامي‌ گرچه سي سال گذشته نظام را به چالش كشيده و آن را ربوي اعلام مي‌كرد اما بارقه اميدي در دل متشرعين برانگيخت كه دولت نهم با رويكردي نو و بديع به ميدان آمده است. اين دولت به جنگ ربايي آمده است كه درقرآن از آن به عنوان محاربه با خدا و رسول يادشده است. ضمن اين كه حذف ربا در صورت عملي شدن موجب مي‌شد بخش توليد در كشور رونق گيرد. چون در حال حاضر كمتر مولدي به اندازه نرخ سود بانكي كه به سرمايه تعلق مي گيرد سودآوري دارد. اما علي رغم گذشت 4 سال و نيم از حاكميت اين جريان نه تنها ربا از سيستم بانكي حذف نشد بلكه برخي بانك‌ها و حتي موسسات اقتصادي مرتبط با نهادهاي حاكم نرخ بهره خود را افزايش هم دادند. تابلوهاي تبليغ بهره بيشتر براي جلب مشتري بيشتر در اغلب نقاط شهر مشاهده مي‌شود.
اما اين تنها ضربه به آمال متشرعين نبود. از مطالبات فرهنگي آنان دراين دوره چيزي بيش از دوران اصلاحات عملي نشد. دولت نهم و دهم نيز در حل مسأله بدحجابي موفق نبود، برخوردهاي سخت و امنيتي با اين مسائل نيز از سوي خود اصولگرايان مورد انتقاد قرارگرفت. برخي روحانيان و متفكران آن جناح برخورد فرهنگي با مسائل فرهنگي را تنها راه چاره شمردند. رويكردي كه حجت‌الاسلام خاتمي همواره برآن تأكيد مي‌كرد. مسأله فحشا، مشروب خواري و موادمخدر همچنان از معضلات فرهنگي جامعه است.
پرونده مبارزه با مفاسد اقتصادي و غارتگران بيت المال نيز كه در تبليغات اوليه اين دولت اميدي در دل محرومان جامعه برانگيخت در اين ساليان از رونق افتاد. نه تنها هيچ مفسدي به جامعه معرفي نشد بلكه خبرها و شايعاتي مبني بر وام گيرندگان ميلياردي بانك‌ها يا سوء استفاده‌هاي مالي به سبك‌هاي جديد اعتماد آنان را نسبت به جدي بودن اين تبليغات خدشه داركرد.
2- توليد گران:اما مهم ترين ضربه اي كه دراين ساليان به اصولگرايان وارد آمد از دست دادن طبقات توليدگرجامعه اعم از جامعه صنعتگران و يا كشاورزان و دامداران و.... و كارگران بود. سياست وارداتي دولت دراين سال‌ها و عدم ثبات سياست‌هاي اقتصادي چنان ضرباتي پي درپي به توليدكنندگان داخلي زد كه آنها از بازگشت به وضعيتي مشابه دوران اصلاحات كه اولويت اولش توسعه اقتصادي نبود استقبال مي‌كنند. توليد چغندر بخاطر واردات بي رويه شكر از 6 ميليون تن به كمتر از يك سوم رسيد. توليد گندم كه در پايان دوره اصلاحات به خودكفايي رسيد، سال به سال كاهش يافت تا سال گذشته به رتبه سومين كشور وارد كننده گندم نائل شديم. بدهي 40 هزارميليارد ريالي به بانك‌ها كه بنا بود در رشته‌هاي توليدي سرمايه گذاري شده و از طريق سود و بهره وري اقساطش پرداخت شود اكنون وضعيت نامعلومي ‌دارد. درد دل باغداران، برنج‌كاران، دامداران و ... نيز دراين زمينه شنيدني است.
3- اختلاف و شكاف: اقدام ديگر دولت اصولگرا روش‌هاي تماميت گرايي بود كه موجب شكاف در جبهه متحد اصولگرايان گرديد. اين دولت به جز حلقه محدودي از ياران نزديك خود ساير طيف‌هاي اصولگرايي را به بازي نگرفت و انتقادات و نگاه‌هاي متفاوت حتي از نوع اصولگرايي را برنتابيد.
در پست‌هاي دولتي نيز آنها را تحمل نكرد. آقاي عسگراولادي از بزرگان اصولگرا زماني با انتقاد از روحيه اين طيف از اصولگرايان گفت: بعضي حاضرند با آمريكا صحبت كنند اما حاضر نيستند با ديگر برادران اصول‌گرايشان صحبت كنند. ايسنا 21/9/85
تغيير وزيركشور در حين انتخابات مجلس، تغييرتيم مذاكرات، افشاگري پاليزدار، مسأله مشايي، مسأله رحيمي، تغييراستانداران، تغييررؤساي بانك مركزي، چالش‌هاي مجلس و دولت درموارد متعدد از جمله طرح هدفمندكردن يارانه‌ها، و ... از جمله شواهد اين مشكل است. اصرار برمواضع خود و حلقه ياران خاص هنوز هم درميان اصولگرايان حل نشده و سخت نگران كننده است.
4- بيكاري: يكي از مسائل عمده جامعه در انتخابات نهم خيل جمعيت بيكار بود. رئيس دولت نهم نيز همه جا درسفرهاي استاني و سخنراني‌ها نويد مي‌داد كه به سمتي مي‌رود كه يك نفر هم بيكارنباشد. اما روند عملي كه بيكاران مشاهده كردند اين نبود. سيل واردات شكر، برنج، چاي، گوشت و ... سايراقلام خوراكي و غيرخوراكي نشان داد كه سياست اشتغال‌زايي دولت براي كشورهاي ديگرمفيد بود. اين سياست نرخ بيكاري را درچين و ديگر كشورهاي صادركننده كالا پايين ‌آورد اما بر خيل بيكاران ما مي‌افزود. چنانچه درهمان سال‌هاي اول كارخانجات توليد قند و شكر اولين قرباني اين سياست بودند و پس از آن ساير كارگاه‌ها و كارخانجات نيز به اين مسير پيوستند. اين بيكاران و خانواده‌هايشان كه با شعارهاي اقتصادي اصولگرايان اميدوارشده بودند امروز حداقل ديگر آن خوش بيني را ندارند. بيكاران اكنون تنها مي‌توانند با حسرت كالاهاي رنگارنگ‌ ساخت چين را در بازار به تماشا بنشينند. اگر درگذشته فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي به عنوان طرحي براي ضربه به كسبه خرده‌پا و شبكه سنتي توزيع كالا قلمداد مي‌شد در دولت نهم شاهد تشكيل فروشگاه زنجيره‌اي به سبك خارجي و مملو از كالاهاي خارجي هستيم كه با مشاركت شركت‌هاي خارجي در پايتخت تأسيس شده و فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي داخلي را هم از ميدان بدرمي‌كند.
محاسبه
اكنون كه يك دوره رياست جمهوري كانديداي اصولگرايان تمام شده و دوره دوم را تجربه مي‌كنيم، جا دارد با نگاهي به راه طي شده قدري تأمل نمود. اين جمله گويا از امام صادق ع است كه: حاسبوا قبل ان تحاسبوا، قبل از آن كه ديگران به حساب شما برسند، خودتان وضعيت تان را بررسي كنيد.
گرچه در انتخابات سال 84 اصولگرايان تمامي ‌تخم‌مرغ‌هاي خود را انحصارا" در سبد آقاي احمدي‌نژاد گذاشتند و سرنوشت خود را با اراده ايشان گره زدند و به نظر مي‌آمد جبهه اي واحد و يك پارچه دارند اما اكنون روشن شده است كه جريان‌هاي مختلفي در آن جبهه وجود دارند و همه را نمي‌توان به يك چشم ديد.
درميان اصولگرايان كساني هستند كه نفس حضورشان در قدرت و يا دراختيار داشتن امكان و فرصت، برايشان اطمينان و رضايت به ارمغان مي‌آورد. درحالي كه كساني هم هستند كه افق‌هاي دورتر را مي‌بينند. جواني شان را براي تحقق آرمان‌ها و اعتلاي كشورشان هزينه كرده‌اند و سرد و گرمي‌چشيده‌اند و هنوز هم آن دغدغه‌ها را از دست نداده‌اند. آنچه را صحنه گردانان شتاب زده در آينه نمي‌بينند آنان در خشت خام مي‌نگرند. اكنون از اين عقلاي قوم انتظار مي‌رود قبل از وقوع، واقعه را علاج كنند. اصولگرايان اكنون شايد خود را مخاطب اين آيه قرآن ببينند كه: عسي ان تحبوا شيئا" و هو شرلكم
آينده
به نظرمي‌آيد عقلاي قوم از هر دو سو پس از تجربه و خطاهاي گذشته براين حقيقت پي برده‌اند كه در دنياي امروز با مشاهده وضعيت منطقه و كشورهاي همسايه كه شرايط بسيار نامطلوب و خطرناكي را براي مردم اين منطقه خاورميانه به نمايش گذاشته است، ديگر فرصتي براي تكرار تجربه و خطاهاي گذشته براي ما نيست. معضلات جاري كشور اعم از اقتصادي، فرهنگي، سياسي، قومي و.. با توجه به پيچيدگي‌هاي دنياي امروز و نظام سلطه جهاني درحدي است كه هيچ‌يك از جناح‌هاي سياسي كشور به تنهايي و بدون ياري ديگران قادر به حل آنها نيست. اين نكته‌اي است كه برخي بزرگان و پيشكسوتان جريان اصولگرا صراحتا" بيان كردند ولي آن زمان كمتر گوش شنوايي بدان توجه كرد. اما به نظر مي‌آيد اكنون جاي آن است كه با همه هزينه‌هايي كه طرفين و همچنين مردم و كشور پرداخته‌ اند، از منافع و مصالح‌ جناحي و گروهي و قومي و... درگذريم و با اولويت دادن به منافع ملي و تماميت ارضي و استقلال كشور و بازگشت به همه اصول مندرج درميثاق ملي جاري يعني قانون اساسي با يك تفاهم ملي، از افتادن به ورطه اي كه نتايج غيراختياري و اجتناب‌ناپذيرش دامان همه را خواهد گرفت بپرهيزيم.


چاپ شده در روزنامه اعتماد شنبه اول اسفند 88

۱۳۸۸ بهمن ۳۰, جمعه

آن كه روي مين رفت و آن كه مين كاشت

گرچه خيلي از كساني كه امروز به مال و مقامي رسيده‌اند از ياد برده‌اند اما كم نيستند كساني كه هنوز ذهنشان را از خاطرات جنگ پاك نكرده‌اند. روزهايي كه خاك وطن در اشغال بيگانه بود و بسياري هموطنان خانه و كاشانه از دست داده و در شهرهاي ديگر آواره بودند. آن روزها براي جلوگيري از پيش‌روي رزمندگان ايران، عراقي‌ها در بسياري نقاط مرزي مين‌گذاري كرده بودند. زمان عمليات نيروهاي ما به اين ميدان‌هاي مين برمي‌خوردند. چند بار اين اتفاق افتاد. در آن لحظات فرصت كافي براي پاكسازي ميادين مين نبود، وسايل مدرن براي اين كار نيز پيش‌بيني نشده بود.

در آن لحظات سرنوشت‌ساز شيرمرداني پيدا شدند و جان خود در طبق اخلاص نهادند تا با تكه‌تكه شدن خود، مين‌ها را از سر راه بردارند. يكي از آنها داوطلبانه به ميدان مين پا مي‌گذاشت و پيش مي‌رفت تا جايي كه پايش روي ميني مي‌رفت و با انفجار آن با تني پاره‌پاره به گوشه‌اي پرتاب مي‌شد و به شهادت مي‌رسيد. داوطلب بعدي راه او را ادامه مي‌داد و مين بعدي را منفجر مي‌كرد. با شهادت اين شيرمردان معبر پاكسازي مي‌شد و رزمندگان از مسيري كه آنها رفته بودند به سلامت مي‌گذشتند و دشمن را به عقب مي‌راندند. آنان كه روي مين رفتند نه در كاشتن مين‌ها نقشي داشتند و نه بدهكار مردم و انقلاب و نظام بودند. اگر داوطلب چنين جانبازي نمي‌شدند، باز هم در انجام وظيفه ديني و ملي كوتاهي نكرده بودند. تنها چيزي كه آنها را به اين جانبازي داوطلبانه كشاند باور خاص آنان بود. آنها به اين اعتقاد رسيده بودند كه براي حفظ انقلاب و نظام و كشور چه باك كه خود را فدا كنند.
بي‌گمان براي آنها هم دنيا و زيبايي‌هايش جذاب بود. اما ايمان و اعتقادشان به ماندگاري آرمان‌ها و نظام اسلامي اين انتخاب را بر آنان آسان نمود.
امروز از جسم تكه‌تكه شده آنان اثري نمانده‌است. اما تصميم سرنوشت‌ساز آنان محك و ميزاني براي مدعيان هر زمان شد.
در سال‌هاي اخير شاهد بوده‌ايم در زندان‌ها اتفاقاتي افتاده است كه حيثيت نظام اسلامي و كيان انقلاب اسلامي را به خطر انداخته‌است. در يك مورد كه به قتل يك ايراني تبعه كانادا انجاميد، روابط حسنه دو كشور لطمه‌اي جدي خورد و پيامدهاي سوء آن را هنوز ملت تحمل مي‌كنند. اما با گذشت چند سال از آن واقعه هيچ كس از مقامات مربوطه حاضرنشد مسئوليت اين جنايت را بر عهده گرفته و با فداكردن خود چهره نظام اسلامي را از لوث آن پاك كند.
اخيرا" نيز اعمال زشتي در كهريزك به وقوع پيوست كه با اطلاع رهبري از آن، دستور پيگيري مسأله صادرشد. مجلس شوراي اسلامي گزارشي ناتمام از آن ارائه كرد. اين وقايع بيش از هرچيز حيثيت و آبروي نظام و انقلاب را به خطر انداخت. اما هيچكس پيدا نشد كه براي حفظ نظام از پست و مقام خود بگذرد و مسئوليت اين خطاهاي آشكار را بر عهده گرفته و چهره نظام را از اين پليدي‌ها پاك كند.
به راستي چرا ديگر كسي داوطلب نمي‌شود روي مين رفته، و براي حفظ نظام اسلامي و بقاي آن خود را فدا كند؟ مگر اينان كه سال‌هاست پست و مقام‌هاي مربوطه را در انحصار خود دارند، براي حفظ نظام دست به اين اقدامات نزده‌اند؟ چگونه اكنون راضي مي‌شوند نظام را لكه‌دار كرده و حيثيت و آبروي آن را فداي حفظ خود كنند؟ تفاوت آنها با كساني كه به تضعيف نظام متهم مي‌شوند چيست؟
مگر آنان كه بي هيچ تقصير و كوتاهي در انجام مسئوليت، با تكه‌تكه شدن خود، بقاي نظام را تضمين كردند و امنيتي فراهم كردند تا مديران امروز با خيال راحت صندلي‌ها و پست‌ها را اشغال كنند، چه از اين مسئولين كمتر داشتند؟ هرچند بايد از پيشگاه آن شهيدان براي چنين قياسي بي‌مورد پوزش خواست. آنان نه مدعي بودند و نه خطاكار و نه حتي متهم به قصور و كوتاهي. برخي كه ادعايشان گوش فلك را كر كرده است كاش يك جو از آن غيرت را به ميراث برده بودند. كسي كه سال‌ها به بهانه حفظ نظام، نويسندگان و روزنامه نگاران را به اتهام تضعيف نظام و تشويش اذهان عمومي به مجازات محكوم مي‌كرد، چگونه براي حفظ نظامي كه همه مال و مقامش را از آن دارد حاضرنيست هيچ هزينه اي بپردازد؟
مسئولين مربوطه حتي درصورت بيگناهي، چرا به شكرانه اين جاه و مقامي كه به بهاي خون آن شهيدان نصيب‌شان شد به آنان تأسي نمي‌كنند؟ چرا به جاي اين كه فداكاري كرده و داوطلبانه خطاها را بر عهده گيرند و نظام و انقلاب را تبرئه كنند، با وجود اتهام، از خود سلب مسئوليت كرده و جنايات برملا شده را به ناكجاآباد حوالت مي دهند؟ درحالي كه مين‌ها را اينان خود بر سر راه نظام كاشته اند.
درروزنامه اعتماد چهارشنبه 28 بهمن 1388 چاپ شد


۱۳۸۸ آذر ۱۲, پنجشنبه

رايحه خوش يا ناگوار

اين روزها نگاه سياسي بر خيلي ذهن ها حاكم شده است كه همه مسائل را از اين دريچه مي بينيم. گاه اين نگاه سياسي به جنبه هاي امنيتي و بدبيني هم ممزوج مي شود. اما اجازه دهيد دركنار اين نگاه ها، از يك زاويه ديگر هم به مسائل جاري بنگريم.

سفر رئيس جمهور به كشورهاي لاتين مانند ونزوئلا و بوليوي و ... و اعلام اتحاد ضدامپرياليستي از سوي طرفين گرچه براي بعضي جوانترها شعارهايي تكراري و بي نتيجه تعبيرمي شود اما به نظر مي آيد از جنبه ي ديگر اين ارتباطات و عملكردها يك تحول يا استحاله سياسي و فرهنگي را نويد مي دهد. خيلي ها از ياد برده اند جرياني كه امروز به نام اصولگرا ناميده مي شود و بخصوص هسته سخت آن كه اكنون حاكميت يافته، درگذشته هاي دورتر خود را دشمن سرسخت و آشتي ناپذيرماركسيسم و سوسياليسم مي دانست و اين موضعگيري به نحوي هويت و مرزبندي اين جريان را با جريان هاي رقيب مشخص مي كرد. آنها كه تنش هاي سال هاي اول انقلاب و حتي قبل از آن را بخاطر دارند به ياد مي آورند كه چه حساسيتي حتي برسر واژه هايي بود كه بويي از سوسياليسم و كمونيسم مي داد. واژه هايي چون خلق، كارگر، ديالكتيك، طبقات و حتي جنگ فقر و غنا و.... كه گاه از سوي روشنفكران ديني هم به كار گرفته مي شد از سوي جريان مزبور به عنوان نشانه هاي تفكرالتقاطي و چپ زده قلمداد مي شد.

حتي در دولت خط امام دوران جنگ نيز چالشي جدي بر سر همين موضوع بود. برخي جريان هايي كه بعدها نام اصولگرا را برخود گذاشتند در آن روزگاران دولت مورد تأييد امام را به دليل تبعيت از اقتصاد دولتي و برنامه اي كه گمان مي رفت همان اقتصاد سوسياليستي است محكوم مي كردند. برخي دولتمردان آن روز را به داشتن افكار ماركسيستي و گرايش به سياست هاي چپ گرايانه متهم مي كردند. آن روزها كه كشور ما با صدام وحاميان غربي اش درگيربود، در صحنه جهاني عمدتا" با كشورهايي نظيركره شمالي و روماني و اقمارشوروي و غيرمتعهدها درارتباط بود. درحالي كه حاميان دولت امروز درآن زمان شوروي را دشمن و چه بسا خطرناكتر مي پنداشتند. در ديدگاه آنان كشورهاي سرمايه داري حداقل درزمره اهل كتاب بودند و چيزي از خدا و پيغمبر سرشان مي شد و به مسلمانان نزديك تربودند، اما كشورهاي سوسياليستي در شمارمنكرين خدا و ديانت جا مي گرفتند.

اما چرخش روزگار كار را به جايي رساند كه اكنون كه آن جريان سكان اجرايي كشور را برعهده گرفته است، شگفت آن كه سياست هايي مشابه همان ايام را به كار مي گيرد. باز هم نزديكترين كشور دوست و متحد ما ونزوئلاست و بوليوي، مهم ترين طرف تجاري ما چين كمونيست(علي رغم سركوب مسلمانان درآنجا)، كشور مورد اطمينان و حامي ما روسيه و ... اقتصاد ما همچنان دولتي و سياست هاي تجاري اش نافي بخش خصوصي مولد.

اين كه اتخاذ اين سياست ها تا چه حد تأمين كننده منافع ملي ماست مسأله اي است كه نياز به بحث كارشناسي خاص خود دارد، بحث ما دگرديسي فكري و فرهنگي نيروهاي مؤثر سياسي است. به نظر مي آيد جريان حاكم امروز درحال نوعي تجديد نظر در باورها يا حداقل ادعاهاي گذشته خود است. رايحه اي خوش يا ناخوشي كه به مشام مي رسد، رسيدن به نوعي ديناميسم در اصول فكري و لحاظ كردن موقعيت و شرايط در پياده كردن اصول و ارزش هاست.

بي ترديد اين چرخش ها مي تواند در انسجام دروني اين جريان تأثيرات منفي گذاشته و همچون دوران گذشته به چالش هاي فكري و ايدئولوژيك درون آن بينجامد و عاملين اجرايي به تخطي از اصول و مصلحت گرايي متهم شوند، مگر آن كه با تبيين فكري مواضع جديدشان، ارتقاء فكري يافته و به انسجام برتري نسبت به گذشته دست يابد كه دراين صورت بايد ورود آنان را به جرگه اصلاح طلبي خوش آمد گفت.

روزنامه اعتماد، دوشنبه 9 آذرماه 1388



آزمون مذاكره، منافع ملي يا گروهي


مذاكرات ميان دولت علاوه بر نتايج مثبت و منفي ديپلوماتيك براي طرفين، از يك جنبه ديگر قابل بررسي است. اين گونه مذاكرات براي گروه مذاكره كننده يك آزمون بزرگ سياسي است. آزموني كه نتيجه و عواقبش هم دامنگير دولت و هم ملت آن كشور مي شود. معمولا" مذاكرات به نقطه عطفي در سرنوشت سياسي كشورها مي انجامد.

اين آزمون بزرگ انتخاب سرنوشت ساز ميان منافع گروهي و منافع ملي است. گروه مذاكره براي موفقيت و تثبيت خود به عنوان يك جريان سياسي كارآمد نيازمند آنست كه مذاكرات به بن بست نكشيده و به توافقي نسبي بينجامد. درصورتي كه طرف مقابل سرسختي نشان دهد، منافع گروهي تيم مذاكره كننده آنها را وسوسه مي كند راهي براي مسالمت جويي بجويند و با تعديل مطالبات خود سرسختي طرف مقابل را تخفيف دهند. درحالي كه ممكن است لازمه منافع ملي سرسختي و پافشاري بر مطالبات ملي باشد.

برعكس گاه موقعيت تيم مذاكره كننده چنين حكم مي كند كه با سرسختي در مقابل رقيب و عدم انعطاف، خود را درافكارعمومي جرياني مقاوم و پايبند اصول و راديكال نشان دهد، اما منافع ملي اقتضا مي كند در مذاكرات انعطاف نشان داده و با نرمي و ملايمت بيشتر به توافقي نسبي از مطالبات دست يابيم. درهرصورت ميان منافع گروهي و منافع ملي همواره مرزي و فاصله اي مي تواند وجود داشته باشد. گروهي كه منافع ملي را بر موقعيت خود ترجيح مي دهد به موقعيت و تثبيت خود نمي انديشد. دغدغه اصليش ماندن نيست. درمقابل برخي سياستمداران نيز منافع ملي را از ياد برده و تنها به بقاي قدرت سياسي خود مي انديشند. بررسي قراردادهاي نفتي و مذاكرات پيرامون آن قبل از پيروزي انقلاب اين واقعيت را به خوبي نشان مي دهد.

اما اين تنها آزمون نيست. نيروهاي منتقد دولت و اپوزيسيون نيز در چنين شرايطي با آزموني بزرگ روبرويند. آنها كه در قدرت سهمي ندارند درپي آنند كه به افكار عمومي بقبولانند كه جريان حاكم ناكارآمد و نالايق است و نمي تواند منافع ملي را پشتيباني كند. اين خواست حكم مي كند كه به دنبال شكست مذاكرات بايد بود. بايد به افكار عمومي نشان داد كه جريان رقيب قادر به پيشبرد مطالبات ملي نيست. اما اگر همين جريان از منظر منافع ملي به ماجرا بنگرد ممكن است رويه اي ديگر را پيش رو ببيند. شايد اقتضاي منافع ملي اين باشد كه اختلافات سياسي داخلي را در مذاكرات بين المللي دخالت نداده و دعواي خانگي را به كوچه نكشاند.

اينجا هم نقطه آزموني براي نيروهاي سياسي منتقد است كه ميان منافع ملي و منافع گروهي يا جناحي كداميك را ترجيح دهند. حكايت آن دومادر مدعي و يك فرزند است كه هر دو مدعي بودند مادر فرزند مربوطه اند. اما وقتي داور حكم كرد كه فرزند را دو نيم كنند كه درحقيقت كشته مي شد، مادر واقعي پا پس كشيد و سلامت فرزند را بر خواست خود ترجيح داد و به اين ترتيب نشان داد كه مادر واقعي اوست. حكايت دولت و منتقدين برسر ميز مذاكره نيز چنين است.

در هر دو صورت آنچه مي تواند سلامت روند تصميم گيري را تضمين و تأمين كند، شفافيت مواضع و مطالبات ملي است. اگر دولت يا اپوزيسيون هركدام در جايگاه خود مطالبات ملي را در ابتداي كار و نه در ادامه يا پايان كار، شفاف براي مردم بيان كنند و نشان دهند كه منافع ملي در زمينه خاص مذاكرات چيست، امكان جابه جايي منافع گروهي و منافع ملي از بين مي رود.

روزنامه اعتماد،