۱۳۹۲ دی ۱۳, جمعه

به یاد ماندلای بزرگ




 

بگذارعشق خاصیت تو باشد
مهدی غنی
درطول تاریخ خیلی ها برای آزادی جنگیدند، اما همه آنها به چنگ دشمنان آزادی اسیرنشدند. از میان آزادیخواهانی که به زندان بیداد گرفتار شدند، کمتر کسی 27 سال برای آزادی اسارت کشید.
درمیان آنها که سالیان درازی در زندان مانده اند، کم اند آنهاکه آزادی شان از اسارت، با آزادی خلق شان همراه شده باشد،
خیلی ها در طول زندگیشان کسی را که یکبار به آنها بدی کرده، بخشیده اند، اما چه کسی دشمنی را که سال های مدیدی به او و همه مردم ستم کرده بخشیده است؟
خیلی ازآنها که بخشیده اند،  در زمانی چنین کرده اند که قدرت انتقام و تلافی نداشتند، اما آن که در اوج قدرت و مشروعیت، می بخشد نوع دیگری است. مبارزانی نیز بوده اند که در دوران مغلوب بودن، در ستایش مسالمت جویی و زشتی خشونت بسیار گفته اند، اما پس از پیروزی مسیری وارونه را درپیش گرفته اند. قهرمانانی که در طول تاریخ برای آزادی جنگیدند اما وقتی بردشمنان آزادی غلبه کردند، آزادی را دشمن خویش یافتند.
اما نادرند کسانی که در زمان فتح و غلبه، از رحمت و بخشش و شفقت سخن بگویند وبدان پایبند باشند.قرن ها پیش زمانی که قدرت های جهانی ایران و روم افتخارشان به کثرت جنگهایشان بود، در گوشه ای دیگر که کینه های قبیله ای مشروعیت داشت، وقتی ساکنان مکه پس از ده سال کینه توزی، جنگ و خونریزی، به ناچار شکست خوردند، مرکزیت توطئه گران در هم شکست و مکه تسلیم شد، محمدص فاتح این شهر، خانه ابوسفیان رأس فتنه گران و جنگ افروزان سالیان گذشته را یکی از خانه های امن اعلام کرد که هرکس بدانجا رود در امان باشد و دستور داد به جای شعار امروز روز انتقام است، فریاد زنند امروز روز رحمت است.
19سال پیش، مردی از تبار مظلومان این آموزه بزرگ را در گوشه ای دیگر از این کره سرریزاز خشونت، به نمایش درآورد و تحسین جهانیان را برانگیخت. ماندلا پس از 27 سال اسارت، توسط مردم به ریاست جمهوری آفریقای جنوبی برگزیده شد تا ننگ آپارتاید و تبعیض نژادی را از این سرزمین بزداید. او در اولین گام دست به کاری سترگ زد.  درحالی که همگان به رسم عدالت او را محق می دیدند جانیان و شکنجه گران سابق را به محاکمه کشیده و به مجازات رساند، اعلام کرد می بخشم. او گفته بود: "اگر قرار باشد خون را با خون شست دچار بدبختی میشویم، ببخشیم اما فراموش نکنیم! ".
شرط بخشش این بود که همه کسانی که دست به جنایت و خشونت زده اند، اکنون گذشته خود را انکار و پنهان نکنند، جرائم خویش را بپذیرند و بدان معترف باشند. با این گزینه از هر گونه مجازات رهاشده و قادر باشند آزادنه در جامعه زندگی کرده ومناسبات انسانی را بیاموزند. او با این کار علاوه بر احیای روح رحمت و شفقت، صداقت و راستی را نیز از میان مناسبات غیرانسانی آن جامعه بر صدرنشاند. او برای این کار خود باور و فلسفه ای عمیق داشت: "ما متولد شده ايم که شکوه و عظمت خداوند را به نمايش در آوريم . چيزي که در درون ماست . نه در درون برخي از ما ، بلکه در درون تک تک ما . و زماني که به اين نور درونمان اجازه تابيدن مي دهيم ، ناآگاهانه به ديگران نيز اجازه چنين کاري را مي دهيم".
او بی آنکه بخواهد آموزگاردیگران باشد، درس های بزرگی برای بشریت به جا گذاشت. گرچه امروز کالبد سردش از میان ما رفت اما گرمی وجودش همچنان با هر انسانی عجین است، او که سراپاعشق بود و درس عاشقی را چنین درگوشمان نجوا کرد: "بگذارعشق خاصیت تو باشد، نه رابطه خاص تو باکسی".
چاپ شده در روزنامه شهروند یکشنبه 17 آذرماه 1392

۱۳۹۰ آبان ۱۴, شنبه

اشغال سفارت و دو مشی متفاوت


امروز سی و دومین سالی است که به مناسبت تصرف سفارت امریکا در ایران از آن واقعه یاد می شود. واقعه ای که در یک روز و حتی چند ساعت به انجام رسید اما سایه اش بر سرنوشت سی ساله ملتی  تداوم یافت و تا به امروز نیز این سایه همچنان با ماست. با گذشت این همه سال جادارد کمی فراتر از یادبود رفته و واقعیت های ازیادرفته آن دوران را مرورکنیم شاید عبرتی برای امروزمان باشد.
سقوط اول سفارت امریکا
اولین نکته اینست که سفارت امریکا در تهران قبل از13 آبان 58 یک بار دیگرهم تصرف شده بود که در حافظه تاریخی جامعه جانگرفت و به فراموشی سپرده شد. گرچه حرکت دانشجویان خط امام با پایان دولت موقت همراه شد اما اشغال اول سفارت با شروع کار دولت موقت همزمان بود.
سه روز از سقوط رژیم شاه گذشته بود. مهندس بازرگان اعضای کابینه خود را روز گذشته اعلام کرده و شب گذشته به امام خمینی معرفی نمود. هنوز تب وتاب انقلاب و بی ثباتی درهرگوشه ای رخ می نمود.
یک ماه از رفتن شاه از کشور گذشته بود. دولت بختیار هم سقوط کرده و آخرین مقاومت های گاردجاویدان شاه هم در 22 بهمن توسط مردم درهم شکسته شد و رژیم سلطنتی به تاریخ پیوست اما سیطره آن از ذهن ها هنوز پاک نشده بود. نیروهای سیاسی همچنان سلطه آن را در ذهن داشتند و سقوط همیشگی آن را باور نمی کردند. همواره درجستجوی رد پا و دنباله ای از آن می گشتند تا همه نیرو و توان خویش را در راه مقابله با آن به کارگیرند. باورکردنی هم نبود که دستگاه امنیتی ساواک که بر همه ارکان کشور و فعالیت های سیاسی اجتماعی  فرهنگی و حتی اقتصادی دولتی و خصوصی بختک وار چنگ انداخته بود و حتی جنبش های منطقه ای فراتر از کشور را هم سرکوب می کرد مضمحل شده باشد. همه نگران بودند نکند باردیگر استبداد گذشته بازگشته و انقلاب ابتربماند.
ساعت ده و نیم صبح چهارشنبه 25 بهمن ماه 1357 صدای تیراندازی پیرامون سفارت امریکا در خیابان تخت جمشید که بعدها آیت اله طالقانی نام گرفت طنین اندازشد. تفنگداران امریکایی از داخل سفارت با شلیک گازاشک آورمانع ورود افراد مسلحی شدند که از دیوار سفارت بالا می آمدند. این افراد وابسته به سازمان چریک های فدایی خلق بودند که با ایدئولوژی مارکسیستی با رژیم شاه مبارزه می کرد. سولیوان آخرین سفیرامریکا درایران که ماه ها پیش از وزارت خارجه آن کشور سقوط شاه را پیش بینی کرده و کنار آمدن با انقلابیون را به مقامات متبوعش توصیه کرده بود با تلفن درتلاش بود عضوی از دولت نوپای انقلاب را یافته  و برای حفظ سفارت از آنها یاری بخواهد. سرانجام توانست عباس امیرانتظام سخنگوی دولت را درجریان قراردهد. اما مردان دولت موقت وقتی سررسیدند که چریک ها داخل سفارت شده و اعضای سفارت تسلیم آنان شده بودند. روزنامه اطلاعات 25 بهمن با این تیتردرشت چاپ شد: "سفارت امریکا سقوط کرد"
دکترابراهیم یزدی به نمایندگی از دولت با چریک ها وارد مذاکره شد و آنها را متقاعد کرد که سفارت را رها کرده و به غائله پایان دهند. تمامی این ماجرا در مطبوعات روز منعکس شد و همگان از آن مطلع گردیدند. این روزنامه از قول دکتریزدی اعلام کرد این حرکت توطئه عوامل ساواک بوده است که میان ایران و امریکا تنش ایجاد کنند. پس از سقوط رژیم مسئولین امر نگران هرج و مرج و ناامنی در گوشه و کنارکشور بودند. امام خمینی نیز در بیانیه ها و سخنرانی های مکرر بر حفظ ثبات و آرامش و پرهیز ازحرکت های خودسرانه و حمله به مراکزدولتی و مردمی تأکید می کردند. در 28 بهمن ایشان دردیدار با پیشه وران و بازرگانان حمله افراد به مراکز عمومی و منازل اشخاص و سفارت خانه ها را خیانت دانسته و همگان را از این گونه اعمال برحذرداشته و به اطاعت از دولت فراخواندند.
رابطه با امریکا
واقعیت این بود که درآن زمان مشارکت گسترده مردم در انقلاب مهمترین عامل پیروزی و ثبات و پایداری کشور بود. این امر باعث شده بود همه قدرت های خارجی نیز دربرابر موجودیت انقلاب سرفرودآورند. حتی جیمی کارتررئیس جمهور وقت امریکا که تا چند ماه قبل ایران تحت حکومت شاه را جزیره ثبات و آرامش خوانده بود، اکنون تغییرموضع داده و با روی کارآمدن دولت موقت و پیروزی انقلاب خواستار تداوم روابط دوستانه ایران انقلابی و امریکا شد و انقلاب ایران را به رسمیت شناخت.
همزمان پس از پیروزی در داخل کشور نیروهای سیاسی برآرمان ها و شعارهای رادیکال تأکید می ورزیدند و خواستار عدم سازش با عوامل رژیم سابق و جنایتکاران بودند. آنها با تأکید بر مجازات عوامل ساواک و دربار و سرمایه داران وابسته و فرماندهان نظامی رژیم گذشته، دولت را به مسامحه و کوتاهی دراین زمینه متهم می کردند. در مقابل نخست وزیردولت موقت بر واقع بینی و پرهیزاز تندروی و افراطی گری و لزوم نظم و تمرکز تأکید داشت. ایشان در رابطه با سیاست خارجی نیز تنش زدایی و ارتباط مسالمت آمیز با همه کشورها منجمله امریکا  رارویه دولت اعلام کرد.
مسأله رابطه با امریکا امری مخفی و پنهانی نبود که کسی متوجه آن نشود. نخست وزیر علنا" این سیاست را برای مردم توضیح می داد. در 30 بهمن 57 روزنامه اطلاعات درصفحه 12 از قول ایشان نوشت: دولت انقلابی ایران مشتاق است روابط  خود را با امریکا از سرگیرد. در همین گزارش  از قول مهندس بازرگان نقل شده که به سولیوان سفیرامریکا گفته است که دولت آیت اله خمینی از حمله کوماندوهای چپگرا به سفارت امریکا بسیاربسیار متأسف است و آنان که دست به این کار زده اند از مردم ما نیستند. مشابه همین مطلب در روزنامه سوم اسفند ماه 57 نیز تکرارشده است. قابل توجه اینکه این مواضع در آن زمان مورد اعتراض کسی قرارنگرفت و اگراعتراضی بود انعکاس بیرونی نیافت. گروه های سیاسی هم از تصرف سفارت حمایت نکردند. اما چه شد که ده ماه بعد تصرف سفارت توسط دانشجویان خط امام به حرکتی فراگیرتبدیل شد و سیاست خارجی ایران و هژمونی سیاسی داخلی را دگرگون کرد. این هم از آن دست موضوعاتی است که همواره مورد بحث و اختلاف بوده و تحلیل های بسیار متفاوتی درباره اش شده است. تا جایی که درسال های اخیر دریک نگاه امنیتی این حرکت بیشتر یک توطئه قلمداد شد و روحانی سرشناس دخیل درآن ماجرا مأمور وجاسوس سرویس های امنیتی خارجی معرفی گردید. تحلیلی مشابه آنچه درباره تصرف اول سفارت از سوی نماینده دولت موقت اعلام شد.
دو مشی متفاوت
واقعیت این است که اغلب گروه های سیاسی رادیکال مذهبی و مارکسیستی ازاینکه مسئولیت تشکیل دولت بر عهده مهندس بازرگان و دوستانش افتاد ناراضی بودند و این دولت را انقلابی و در خور انقلاب نمی دانستند. درتحلیل های سیاسی و طبقاتی ماهیت دولت موقت را لیبرال وهم راستا با امریکا و غرب می شمردند. مواضع اعلام شده دولت موقت چون سیاست گام به گام، تنش زدایی و رابطه با غرب، تأکید بر سازندگی به جای تداوم مبارزه با ضدانقلاب و.... نیز بر تشدید تضاد آن با گروه های سیاسی افزود. دولت موقت مطابق وظایفی که در فرمان امام برعهده اش گذاشته شده بود می کوشید اوضاع از هم گسیخته را سامان داده، نظم اداری فروپاشیده را برقرارکرده و شرایط آرام و امنی برای برگزاری رفراندوم و انتخابات فراهم آورد. امام خمینی طي فرماني در پانزدهم بهمن 1357 خطاب به مهندس بازرگان اعلام كرده بودند:” به موجب اعتمادي كه به ايمان راسخ شما به مكتب مقدس اسلام  و اطلاعي كه از سوابقتان در مبارزات اسلامي  و ملي دارم  جنابعالي را بدون در نظرگرفتن روابط حزبي و بستگي به گروهي خاص مامور تشكيل دولت موقت مي‌نمايم  تا ترتيب اداره امور مملكت  و خصوصا” انجام رفراندوم  و رجوع به آراء عمومي ملت درباره تغييرنظام سياسي كشور به جمهوري اسلامي و تشكيل مجلس مؤسسان از منتخبين مردم جهت تصويب قانون اساسي نظام جديد  و انتخاب مجلس نمايندگان ملت بر طبق قانون اساسي جديد را بدهيد.  مقتضي است كه اعضاء دولت موقت را هرچه زودتر با توجه  به شرايطي كه مشخص نموده‌ام تعيين و معرفي نماييد. كارمندان دولت، ارتش و افراد ملت با دولت موقت شما همكاري كامل نموده  و رعايت انضباط را براي وصول  به اهداف مقدس انقلاب  و سامان يافتن امور كشور خواهند نمود. موفقيت شما  و دولت موقت را  در اين  مرحله حساس تاريخي از خداوند متعال مسئلت مي‌نمايم.  15/11/57
درحالی که در فرمان مذکور بر اداره و سامان یافتن امورکشور و انضباط و همکاری ملت با دولت تأکیدشده بود، گروه های سیاسی که مسئولیتی در رابطه با معیشت و مطالبات روزمره مردم نداشتند، بر مطالبات ایدئولوژیک و استراتژیک خودتأکید می ورزیدند و هرسیاستی غیرآن را سازشکاری و انحراف قلمداد می کردند. این نیروها در تحلیل های سیاسی خود لیبرالیسم را جریانی همگرا با غرب و رفرمیست معرفی می کردند که قادرنیست اهداف انقلاب را پیگیری کند و مصداق بارز آن را در دولت موقت و شخص مهندس بازرگان می دیدند. اصطلاح لیبرالیسم جاده صاف کن امپریالیسم آن روزها در همه محافل سیاسی شنیده می شد.
دربرابر این گروه ها که درطرح نظرات شان در ماه های اول انقلاب آزادی کامل داشتند، دانشجویان و مبارزانی نیز بودند که با آنها مرزبندی داشته و بر پیروی محض از امام خمینی تأکید داشتند و می کوشیدند فاصله خود را با گروه های سیاسی حفظ کنند. این قشر از دانشجویان گرچه در آغاز مدافع دولت منصوب امام بودند،  اما به تدریج به موج منتقدین پیوستند.
جریان دیگری که سخت مخالف دولت موقت بود دکترمظفربقایی و دوستدارانش بودند. مخالفت آنها نه ازباب غربگرایی و رادیکالیسم که از یک زاویه تاریخی بود. بقایی که از مخالفین سرسخت دکترمصدق بود، مهندس بازرگان و همفکرانش را نیز از همین زاویه نفی می کرد. گرچه  وضعیت وی درسال های بعد دگرگون شد اما دوستدارانش در سال های اول انقلاب نفوذ و سیطره زیادی داشتند. چنان که حتی نام خیابانی را به نام دکترمصدق برنمی تافتند.
درچنین روندی بود که کار بدانجا کشید که وقتی دانشجویان سفارت امریکا را گرفتند لبه تیز حملات صرفا" متوجه مهندس بازرگان و دوستانش شد. افشاگری های دانشجویان چنان بردولت موقت متمرکزشد که گویی تنها جاپای امریکا در ایران بوده است. درحالی که بعدها دراسنادی که منتشرگردید نام خیلی های دیگراز جمله دکتربقایی که با مأمورین سفارت در ارتباط بودند به چشم می خورد اما شدت ستیز با دولت موقت، آنها را از دید همگان مصون داشت.
شگفت تر آن که برخی منتقدان آن زمان بازرگان پس از دو دهه به ایده هایی مشابه او رسیدند و به اتهاماتی نیز مشابه متهم شدند.
آن واقعه و آن روند که سرانجامی چنین داشت درخور تأمل و عبرتی است که دراین مختصر فرصت شکافتنش نیست اما بازنگری و بازبینی این فرصت های تاریخی ضرورتی است ملی برای ما مردمی که همواره در از دست دادن فرصت ها و پرداختن هزینه سخت دست و دل بازبوده ایم.
 در روزنامه شرق شنبه 14 آبان 1390منتشرشد

۱۳۹۰ مهر ۱۴, پنجشنبه

خودشناسی و دیگرشناسی

خودشناسی و دیگرشناسی از نیازهای اولیه هرآدمی است. ما برای ارتباط با دیگران نیاز داریم از خودمان و دیگری شناخت و تحلیل داشته باشیم. همه آدم ها هم ناخودآگاه چنین ارزیابی از خود و اطرافیان دارند و بر همان اساس ارتباطات خود را تعیین می کنند. اما اینکه این شناخت تا چه حد واقعی و درست است مسأله ای است که اهمیت فوق العاده دارد. برای رسیدن به شناخت درست نیاز به روش درست داریم. برای رسیدن به هدف مطلوب باید راه مناسب و وسیله رفتن را پیدا کنیم. در غیراین صورت از راه اشتباه و وسیله نامناسب به هدف معین نمی رسیم و تلاش هایمان بر باد می رود. بر همین اساس کنکاش برای دریافت راه درست شناخت خود و دیگری در زندگی ما اهمیت و ضرورت تعیین کننده ای دارد.  در اینجا روش های مختلفی را که در زندگی روزمره ما برای این کار به کار می گیریم و اغلب نا خودآگاه است بررسی می کنیم.
1- روش مقایسه
بسیاری اوقات ما برای ارزیابی شخصیت خودمان و حتی اغلب ناخودآگاه خودمان را با دیگران مقایسه می کنیم. گاهی برای شناخت دیگران آنها را با دیگری قیاس می کنیم و از این طریق شخصیت او را ارزیابی و تحلیل می کنیم. در روابط خانوادگی این مسأله ظهور و بروز بیشتری دارد. همه ما بارها شنیده ایم که اعضای خانواده  زندگی یا رفتار و شخصیت دیگران را با اعضای خانواده خودشان مقایسه می کنند. خانم برای ارزیابی و ارزش گذاری همسرخود، از رفتار مردان غریبه یا آشنا نمونه هایی ذکرمی کند و سپس در مقایسه با رفتار همسرخود به قضاوت می نشیند. مردم زن شان چنین و چنان می کند، ما شانس نداریم.. پدر یا مادر برای انتقاد به فرزندان به مقایسه آنها با دختر و پسر دیگری می پردازند. دخترفلانی را ببین، پسرفلانی را نگاه کن....
برخی پدران از رفتار و کردار پسندیده فلان پسر یا دختر فامیل یاد می کنند و آن را به نوع تربیت و شخصیت مادرآنها نسبت داده و از این طریق رفتار همسرخود را محکوم و نقد می کنند.
دانشجویان و  دانش آموزان اغلب در محیط آموزشی خود استادان را با یکدیگر مقایسه می کنند. استاد ریاضی را با استاد ادبیات مقایسه می کنند و نتیجه می گیرند که کدامیک خشن تر و یا مهربانتر و دوست داشتنی تر هستند. از طریق همین مقایسه ها به استادان نمره می دهند و بهترین  یا بدترین استاد را بلحاظ رفتاری و شخصیتی  مشخص می کنند.
وقتی نوزادی متولد می شود و افراد فامیل به دیدن مادر وی می آیند و نوزاد را مشاهده می کنند، اولین کاری که می کنند مقایسه او با دیگر فرزندان خانواده است. یکی می گوید این خوشگلتراست، دیگری می گوید از او سفیدروتراست، چاق تر یا لاغرتراست. اگر خانواده فرزندی نداشته باشد به مقایسه صورت  و قیافه نوزاد با صورت پدر و مادر می پردازند. بارها شنیده ایم که یکی می گوید به پدرش شبیه است. لب و دهانش به مادرش رفته، یا شکل سرش به عمه اش نزدیکتراست. نوزاد روز به روز بزرگتر می شود این مقایسه ها هم بیشتر و دقیق تر می شود. حالا مقایسه صورت به سایرقسمت های بدن مثل هیکل، طرز راه رفتن، حرف زدن، میزان هوشیاری و ... هم کشیده می شود. بعدها شخصیت، اخلاق و رفتار وی با برادر یا خواهر بزرگترش مقایسه می شود. آرمان نسبت به رامین خیلی آرام تراست،  زهره نسبت به زرین خیلی جسورتراست، او از خواهرش حسودتراست و...
این مقایسه ها و سنجش ها همچنان توسط اطرافیان بطور عادی و مکرر صورت می گیرد و یک رویه عمومی شده است. کمتر کسی هم شاید توجه داشته باشد که این کار خود یک روش تحلیل و شناخت است و چه بسا روش درست یا نادرستی باشد.  انجام این کار یک فرهنگ پذیرفته شده و جاری و ساری است.
حتی گاه مشاهده می کنیم برخی به عوارض منفی این روش نیز توجه دارند اما باز هم این کار را می کنند. مثلا" در مورد نوزاد وقتی یکی از میهمانان می گوید قدم نورسیده مبارک، ماشاءاله از مریم خیلی خوشگتره ... و دیگری متوجه حضور مریم و شنیدن این حرف توسط وی می شود و بلافاصله به شکلی تصنعی  به طوری که مریم بشنود می گوید نه مریم جون خیلی خوشگله تره، خانمه، گله .... 

این تعریف و تمجیدها که اغلب شکل تصنعی دارد و کودکان نیز متوجه آن می شوند، از این رو انجام می شود که گوینده براین اعتقاد است که این مقایسه و ترجیح دادن ها باعث برانگیختن حس حسادت در کودک نسبت به برادر یا خواهر نوزادش می شود. در حالی که توجه نمی شود که تعریف از بزرگتر هم ممکن است موجب برانگیختن غرور و خودبزرگ بینی کودک بزرگتر نسبت به کوچکترشود.
با این وجود بسیاری از مردم بدون توجه به نتایج این مقایسه ها وقتی می خواهند جوان خود را نصیحت کنند و او را مثلا" ترغیب به درس خواندن نمایند، با ذکر مثال از جوان های دیگر درس خواندن آن دیگری و موفقیت های او را به رخ فرزندشان می کشند و ناخودآگاه به تحقیر وی می پردازند. این مسأله موجب برانگیختن حس  حسادت میان این جوانان شده و در واکنش به آن دیده میشود اغلب این جوان ها در روابط فیمابین خود فرد درس خوان را به خرخوان بودن، یا سوسول بودن یا سوگلی و.... متهم و طرد می کنند. یا به نوعی سعی می کنند از او نقطه ضعف پیدا کنند.
در روابط خانوادگی هم اغلب مشاهده می کنیم وقتی شوهر رفتار یکی از زنان فامیل را برای اظهار گلایه به رخ همسرش می کشد موجب برانگیختن حس حقارت وی می شود. اغلب در این گفت وگوها می بینیم واکنشی که طرف مقابل بروز می دهد اینست که به تحقیر گوینده می پردازد و می گوید برو ببین شوهرش برای او چه کرده، برو ببین چی برایش خریده یا چقدر به او در خانه کمک می کند و ... یعنی طرفین می کوشند از طریق مقایسه یکدیگر را تحقیر کنند.
نمونه: تساوی
ناصر و مریم خواهر و برادرند و هردو ازدواج کرده و تشکیل خانواده داده اند. این دو خانواده به فاصله کمی با هم صاحب فرزند شدند. آقا ناصر صاحب دختری شد به نام نسرین و مریم خانم هم پسری آورد به نام محمد. افراد فامیل در دیدارهای خانوادگی اغلب این دو کودک را با هم مقایسه می کردند. پس از چندماه نسرین زبان باز کرد و به قولی مثل بلبل حرف می زد. اما محمد قادر به اداکردن کلمات نبود و با اشاره و ایما خواسته های خود را می گفت. ضمن اینکه خیلی پرتحرک و پر سر و صدا بود. درمقابل نسرین دختری آرام و منطقی و حرف گوش کن بود. در روابط فامیلی اغلب وقتی سر وصدای گریه محمد بلند می شد، پدر و مادرش بدون اینکه کسی چیزی بپرسد، درباره حرف نزدن وی با شرمندگی و احساس حقارت توضیح می دادند که به دکتر هم او را برده ایم، خیلی هم سر به سرش می گذاریم ولی نمیدانیم چرا زبان باز نکرده...

وقتی هم محمد گریه می کرد و چیزی می خواست مادرش در گوش او نصیحتش می کرد که نسرین را ببین چقدر آرام است و گریه نمی کند وو.. .. این رویه باعث شده بود که پدر و مادر محمد در اغلب میهمانی های خانوادگی شرکت نمی کردند و انزوا را ترجیح می دادند. وقتی هم اجبارا" با پدر و مادر نسرین در یک جمع قرارمی گرفتند، در طول میهمانی از مقایسه رفتار ظاهرا" ناهنجار فرزندشان با نسرین اظهار حقارت کرده و رنج می بردند.
نمونه: زندگی در رقابت
دریک خانواده دیگر مشابه این مسأله دیده شد. وضع مالی برادر بسیار خوب بود و مرتب برای دخترش اسباب بازی ها و عروسک های گران قیمت و متنوع می خرید. خانه شان پر بود از انواع اسباب بازی. اما در مقابل وضع مالی خواهرو همسرش چندان مساعد نبود و نمی توانستند برای فرزندشان آنقدر هزینه کنند. این تفاوت وقتی چشمگیرتر می شد که آنها برای میهمانی به خانه برادر می رفتند. پسرک وقتی به اسباب بازی های دختر دائی خود می رسید غرق بازی می شد و آنها را برمی داشت تا بازی کند و گاه موجب اعتراض دخترک قرارگرفته و بین آنها اصطکاک ایجاد می شد. یا موقع رفتن پسرک حاضر نبود از آن همه اسباب بازی دل کنده و به خانه خودشان برود. با ولع هر یک را می گرفت و سعی می کرد در اسرع وقت با آن بازی کند.
خانواده خواهر چه باید می کردند؟ دو راه به نظرشان رسیده بود یکی اینکه از بسیاری هزینه های جاری و لازم زندگی بکاهند و برای فرزندشان اسباب بازی گران قیمت بخرند تا فرزندشان در قیاس با برادرزاده کم نیاورد و وقتی به خانه آنها می رود حرص اسباب بازی ها را نداشته باشد. راه دیگر اینکه رفت و آمد را کم کنند و کمتر به خانه برادر بروند تا این تفاوت ها آشکار نشود. در حالی که هر دو راه عوارض ناگواری برای آنها به بار می آورد.
نمونه: زندگی برای دیگری
بهمن کارمند اداره برق بود و خواهری داشت که لیسانس گرفت و دبیر دبیرستان شد. این خواهر و برادر هر دو تشکیل خانواده داده و صاحب فرزندانی شدند. بهمن همسری دیپلمه و خانه دار داشت، اما هر وقت مشکل و نارسائی در خانه می دید، از رفتار خواهرش تعریف کرده، می گفت او با وجود اینکه شاغل است اما در خانه چنین و چنان می کند، یا با فرزندانش چنین رفتاری دارد.  این مقایسه خشم همسر را برانگیخته و نسبت به خواهرشوهر خود حساسیت پیدا کرده بود. در مقابل او برای دفاع از خود می کوشید به نفی و تحقیرخواهرشوهر پرداخته و از وی نقطه ضعف بگیرد. هر زمان خبرمی آمد که خواهرشوهرش چیز جدیدی خریده اند در خانه بهمن آشوبی به پا می شد. همسر بهمن از اینکه آنها فلان ماشین یا فرشی با این قیمت را خریده اند یا مسافرت رفته اند با آب  و تاب و حسرت سخن می گفت و اظهار بدبختی و عقب ماندگی می کرد. درحالی که وضعیت آنها هم بد نبود و می توانستند با یک مدیریت صحیح به خوبی زندگی کنند ولی هیچوقت از وضع خود راضی نبودند و دائم در حسرت دیگری می سوختند. بهمن در اداره به سختی کار می کرد و درآمد بالایی هم پیدا کرد که از درآمد خانوادگی خواهرش کمترنبود، اما از آنجا که همسرش احساس حقارت می کرد این درآمد را صرف مسائلی می کرد که بیشتر برای دیگران چشمگیر باشد. میهمانی های پرهزینه، خرید وسایل گران قیمت ولی غیرضروری و ولخرجی های بیمورد که همگی برای خودنمایی بود. این رویه همواره زندگی آنها را دچار مشکل می کرد و همیشه در مسائل اساسی زندگی مشکل داشتند.
نمونه: جای پای دیگری
 حسین وقتی دیپلم گرفت سال اول کنکور قبول نشد و سرگردان بود. پدر ومادر از کودکی او را عادت داده بودند که خود را با دیگران قیاس کند و سرنوشت خود را از روی تصمیمات دیگران تعیین کند. او هم به این رویه خو گرفته بود و همواره پایش را جای پای دیگری می گذاشت. به محض اینکه یکی دو نفر از جوان های فامیل برای ادامه تحصیل به خارج کشور رفتند او هم در قیاس با آنها پا را در یک کفش کرد که اگر به خارج از کشور برود چنین و چنان خواهدکرد. سرانجام پدر ومادرش هم که خود با همین روش تصمیم گیری می کردند با هزینه کردن تمامی پس اندازشان  او را به خارج فرستادند. چند سال بعد معلوم شد که وی در آنجا هم نتوانسته ادامه تحصیل بدهد و مشغول کار دریک رستوران شده است. پدر ومادرش هم چون از این مسأله احساس سرافکندگی و حقارت می کردند حاضر نبودند او به وطن بازگشته و در همین جا در مغازه پدرش مشغول به کارشود.
دوگونه مقایسه
ما برای ارزیابی و شناخت خودمان در قیاس با دیگران دو گونه عمل می کنیم: گاه به نقاط قوت و محسنات دیگران توجه می کنیم و در مقابل کاستی ها و ضعف های خودمان جلب توجه می کند و از اینکه ما فضیلت های دیگران را نداریم شرمنده می شویم. این روش گاه در مورد یک جامعه به کار می رود. مثلا" برخی جامعه ایران را با جوامع غربی مقایسه می کنند و به سرکوفت و تحقیر جامعه خودی و شیفتگی نسبت به جامعه بیگانه می پردازند. این نوع مقایسه ما را به نوعی خودباخته و شیفته دیگران کرده و اگر به یأس و انقعال منجرنشود، به تقلید از آنان می کشاند. گاهی برعکس از روی نقاط ضعف دیگران به خوبی خودمان می رسیم. یعنی چون ما آن ویژگی منفی را نداریم احساس سربلندی و شخصیت و غرور می کنیم. در این نوع مقایسه خطر خودبسندگی و خودشیفتگی وجود دارد. این روش ما را به ایستایی و رکود می کشاند. روش مقایسه درگذشته نیز رواج داشته و در آثار نویسندگان و شعرای ما به آن اشاره شده و یا مورد نقد واقع شده است.
روش قیاس در ادبیات
حکایت زاغ و کبک: عبدالرحمن جامی در اورنگ سوم تحفة الاحرار برای نشان دادن ضعف این روش داستان زاغ و کبک را به شعر درآورده که در نکوهش تقلید از دیگران است. زاغی از مقایسه راه رفتن کبک با خودش احساس شرمندگی کرده و سعی می کند مانند کبک راه برود. پس از چندی می بیند راه رفتن کبک را نیاموخته و راه رفتن خود را هم از یاد برده است.

زاغی از آنجا که فراغی گزید/ رخت خود از باغ به راغی کشید
زنگ  زدود  آینه‌ی  باغ   را / خال سیه  گشت  رخ   راغ   را
دید یکی عرصه به دامان کوه /عرضه‌ ده مخزن پنهان کوه
سبزه و لاله چو لب مهوشان / داده ز فیروزه و لعلش نشان
نادره کبکی  به  جمال   تمام/ شاهد آن روضه‌ی فیروزه‌فام
فاخته‌گون جامه به بر کرده تنگ/ دوخته بر سدره سجاف دورنگ
تیهو و دراج بدو عشقباز/ بر همه از گردن و سر سرفراز
پایچه‌ها برزده تا ساق پای/کرده ز چستی به سر کوه جای
بر سر هر سنگ زده قهقهه/ پی سپرش هم ره و هم بیرهه
تیزرو و تیزدو و تیزگام/ خوش‌روش و خوش‌پرش و خوش‌خرام
هم حرکاتش متناسب به هم/ هم خطواتش متقارب به هم
زاغ چو دید آن ره و رفتار را/ و آن روش و جنبش هموار را
با دلی از دور گرفتار او/ رفت به شاگردی رفتار او
باز کشید از روش خویش پای/ در پی او کرد به تقلید جای
بر قدم او قدمی می‌کشید/ وز قلم او رقمی می‌کشید
در پی‌اش القصه در آن مرغزار/ رفت براین قاعده روزی سه چار
عاقبت از خامی خود سوخته/ رهروی کبک نیاموخته
کرد فرامش ره و رفتار خویش/ ماند غرامت‌زده از کار خویش
حکایت طوطی کچل: همچنین مولوی  در مثنوی خود حکایت طوطی را نقل می کند که خود را با دیگران قیاس کرده بود، مولانا در این حکایت که جنبه طنز دارد به خواننده توجه می دهد که نمی توان از طریق قیاس  به حقیقت مسائل پی برد.
بود بقالی و وی را طوطیی/ خوش‌نوایی سبز و گویا طوطیی
بر دکان بودی نگهبان دکان/ نکته گفتی با همه سوداگران
در خطاب آدمی ناطق بدی/ در نوای طوطیان حاذق بدی
جست از سوی دکان سویی گریخت/ شیشه‌های روغن گل را بریخت
از سوی خانه بیامد خواجه‌اش/         بر دکان بنشست فارغ خواجه‌وش
دید پر روغن دکان و جامه چرب/ بر سرش زد گشت طوطی کل ز ضرب
روزکی چندی سخن کوتاه کرد/ مرد بقال از ندامت آه کرد
ریش بر می‌کند و می‌گفت ای دریغ/ کافتاب نعمتم شد زیر میغ
دست من بشکسته بودی آن زمان/ که زدم من بر سر آن خوش زبان
هدیه‌ها می‌داد هر درویش را/ تا بیابد نطق مرغ خویش را
بعد سه روز و سه شب حیران و زار/ بر دکان بنشسته بد نومیدوار
می‌نمود آن مرغ را هر گون نهفت/ تا که باشد اندر آید او بگفت
جولقیی سر برهنه می‌گذشت/ با سر بی مو چو پشت طاس و طشت
آمد اندر گفت طوطی آن زمان/ بانگ بر درویش زد چون عاقلان
کز چه ای کل با کلان آمیختی/ تو مگر از شیشه روغن ریختی
از قیاسش خنده آمد خلق را/ کو چو خود پنداشت صاحب دلق را
کار پاکان را قیاس از خود مگیر/ گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر
جمله عالم زین سبب گمراه شد/ کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
تفاوت شیر و شیر: مولانا درجای دیگری از مثنوی ایراد روش مقایسه را در ظاهر بینی دیده و آن را چنین به نقدکشیده است. مولانا خواننده را به این نکته توجه می دهد که هر پدیده ای جایگاه و شأنی دارد و به صرف برخی شباهت های ظاهری نمی شود دو پدیده را با هم قیاس کرد:
کار نیکان را قیاس از خود مگیر/ گرچه باشد درنوشتن شیر شیر
آن يكي شير است اندر باديه/ و آن دگر شير است اندر باديه
آن يكي شير است كادم مي خورد/ و آن دگر شير است كادم مي خورد

قیاس در قرآن
اما قبل از شعرا و نویسندگان، قرآن از این روش یاد کرده است.  در داستان آدم اشاره ای به کاربرد این روش کرده است. در سوره اعراف آیات 11 و 12 و 13 می خوانیم:
ولقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملآئکة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس لم یکن من الساجدین ﴿11 قال ما منعک الا تسجد اذ امرتک قال انا خیر منه خلقتنی من نار وخلقته من طین ﴿12 قال فاهبط منها فما یکون لک ان تتکبر فیها فاخرج انک من الصاغرین (13)
شما را آفریدیم و سپس صورت بندی دادیم(به اشکال مختلف درآوردیم). سپس به ملائکه گفتیم برای آدم سجده کنند(به خدمت آدم درآیند)، پس همه چنین کردند مگر ابلیس که از سجده کنندگان نبود. خداوند به او گفت چه چیز ترا از سجده ای که فرمانت دادم بازداشت؟ شیطان گفت من بهتر از او هستم، مرا از آتش آفریدی و او را از خاک. خداوند به او گفت فرودآی، شایسته نیست که درآن مقام تکبرورزی، بیرون رو که تو از کوچک شوندگانی.
در این حکایت اعلام می کند که همه نیروهای موجود برای اینکه به خدمت آدم درآیند اعلام آمادگی کرده و تمکین می کنند. اما شیطان خود را از آدم برترشمرده و تسلیم نمی شود. او خود را برتر از آدم می داند و دچار تکبر می شود. این خود بزرگ بینی را شیطان از طریق مقایسه سرشت خود با آدم اثبات کرده است. می گوید من بهتراز آدم هستم، چون مرا از آتش خلق کردی و او را ازخاک. دراین داستان رابطه تکبر با این روش شناخت نشان داده شده است.
دو نکته:
1- اگر مقایسه روش نادرستی است با چه روشی باید به خودشناسی و دیگر شناسی بپردازیم؟
2- در روابط با دیگران دقت کنیم، مقایسه هایی را که خود یا دیگران انجام می دهیم چگونه می شود ارزیابی کرد.